سری بازیهای مکسپین با معرفی سیستم موسوم به «گلوله زمان»، اثری غیرقابل انکار بر بهبود بازیهای ویدئویی اکشن گذاشت. استودیوی رمدی، خالق این عنوان بزرگ در حال حاضر درگیر عنوان زیبای آلان ویک است و ساخت مکسپین 3 به استودیوی ونکوور راکستار و دیگر استودیوهای این کمپانی محبوب واگذار شده است. این تغییر تا حدودی به ضرر بازی تمام شده است و شاهد کم و کاستیهایی هستیم که هواداران حتما باید از آنها چشمپوشی کنند تا از بازی لذت وافر ببرند. داستان این قسمت، مکس را در بدترین حالت ممکن به تصویر میکشد. (هرچند همیشه بدتر هم هست!) چند سال از ماجراهای قسمت دوم میگذرد. مکس به یک میانسال شکسته تبدیل شده که پس از رهاکردن زندگیاش در نیویورک، برای کار به سائوپائولو در برزیل کوچ میکند. او وظیفه محافظت از یکی از افراد بلندمرتبه سائوپائولو به نام رودریگو برانکو و خانوادهاش را به عهده دارد که در پس چهره پرزرق و برق خود، به همه نوع خلاف و قانونشکنی میپردازد. با این که مکس خانه قدیمی خود را ترک کرده، گذشتهاش هنوز رهایش نکرده است. او هر شب با قرصهای آرامبخش سعی دارد قدری از اشتباهات گذشته خود را از یاد ببرد. این مکس، شبهایش را با عزاداری میگذراند. اوضاع، زمانی به هم میریزد که یک گروه خلافکار و یک گروه شبهنظامی، همسر و خانواده کارفرمای مکس را میربایند. مکس وارد بازی خطرناکی میشود که او را بیشتر و بیشتر در بازی بیرحم جرم و جنایت فرو میبرد... فراز و فرودهای داستان، هر طرفدار قدیمی مکسپین را راضی میکند. سناریو و دیالوگها توسط 3 نفر از بهترین نویسندگان ممکن نوشته شده و یک زیرکی ستودنی در توصیف مکس از جریانات اطراف دیده میشود. داستان در میانپردهها رگههایی از نسخه قبل را به ارث برده است. مابین دیالوگهای مکس، کلمات خاص به صورت نوشته بر تصویر نقش میبندد تا اثرگذاری داستان را بیشتر کند. افکتهای بصری زیادی نیز وجود دارد تا احساس ناتوانی مکس را به بازیکن القا کند. مانند تمام کارهای راکستار، با یکی از ماندگارترین ساندتراکها روبهرو هستیم که مانند مرثیهای غمناک برای سقوط مکس، بازیکن را منقلب میکند. طراحی بصری نیز از قدرتمندترین جنبههای بازی است. نمای شهر چه در شب و چه روز از بالای بامها دیدنی و خیرهکننده است. نحوه تخریب محیط اطراف نیز چنان زیبا کار شده که فقط از عهده استودیوهای بزرگ راکستار برمیآید. جزئیات به شکل دیوانهواری دقیق کار شدهاست، اما چیزی که بیش از هر فاکتور دیگر جلب توجه میکند و به نوعی حد استاندارد را برای تمام بازیهای این سبک چند مرحله بالا میبرد، نحوه به تصویرکشیدن خشونت است. فرق بسیار زیادی میان خشونت بیرویه و خشونت واقعگرایانه وجود دارد. مکسپین این تفاوت را به شکل درستی به نمایش میگذارد. صحنههای خشونتبار در این بازی واقعا شدید و گرافیکی است و اصلا به کسانی که توان دیدن چنین صحنههایی را ندارند، توصیه نمیشود. اینجا نه با خشونت تخیلی سری GTA طرف هستیم و نه با سبکنمایی مخرب بازیهای Call of Duty. همه چیز خوب است و درست! نمایه سینمایی گلوله زمان نیز بهبود چشمگیری یافته و تماشای پرواز ترکش گلوله شاتگان در حالت آهسته دل هر طرفدار اکشن را غرق در شادی میکند!
اما گیم پلی... میتوان گفت فقط همین بخش است که از تعویض سازنده، ضربه سنگینی خورده است. اشتباه نکنید! مکسپین یک شوتر فوقالعاده است؛ اما این مکسپین تا حدودی ریشهها و دلیل موفقیت خود را فراموش کرده است. بهتر بود برای عنوانی که به خاطر آرتیستبازیهای فوقالعادهاش تا این حد محبوب شده، تمرکز بیشتری روی بسطدادن پیکره حرکتهای اکشن گذاشته میشد. این پیشرفت در صحنههای میانپرده قابل تعامل، مانند قسمتی که مکس از هلیکوپتر آویزان شده و به گلولههای موشکانداز شلیک میکند یا رهایی همسر رودریگو از دست گروگانگیر با سرخوردن از روی بام و هدشاتکردن او مشهود است، اما خود گیمپلی در این زمینه کاستیهایی غیرقابل چشمپوشی دارد. حرکات شیرجه همانهایی است که قبل از این در مکسپینها دیده بودیم و بازی Dead to Rights آنها را به مرزی بالاتر برد؛ اما اینجا با دشمنانی بس باهوشتر طرف هستیم که بموقع از جانپناه استفاده کرده و بازیکن را برای حمله دور میزنند. هوش مصنوعی خیلی خوب بازی در کنار محیطهایی که به دشمن اجازه مقابله میدهد، به همراه واقعگرایی مزید بر علت شده است تا بازیکن مجبور باشد اکثر مراحل را با حداقل استفاده از گلوله زمان طی کند. این مسأله در درجات سختی پایین زیاد مشکلزا نیست، اما بعدتر به مشکلی بغرنج تبدیل میشود. مکس پس از هر شیرجه تا چند ثانیه مانند کیسهای گوشت روی زمین افتاده و به هدفی صرف برای دشمنان تبدیل میشود. تعامل مکس با فیزیک اطراف نیز اعمال یک شیرجه صحیح را مشکلتر میسازد. البته 3 نوع سیستم هدفگیری برای بازی تعبیه شده است. یکی روی نزدیکترین دشمن سوئیچ کرده، دیگری به هدفی که در دید است و سومی همه چیز را به عهده بازیکن میگذارد. اما چون دستاوردها در 2 حالت اول غیرفعال میشود این انتخاب، یک امر بیهوده به نظر میرسد. در مراحل بالاتر نیز دشمنان به اسفنجهای گلوله تبدیل شده و سختی را دوچندان میکنند. نوار سلامت نیز مانند گذشته، شکل خاکستریرنگ مکسپین است و باید هرازگاهی از آرامبخشها برای احیای آن استفاده کنید. حملات فیزیکی نیز به زیبایی کار شده و انتهای هر کدام به فرصتی برای کشتن دشمن با گلوله به دست مکس تمام میشود. در هیاهوی اکشن نیز میتوانید با غلتخوردن روی سلاحهای روی زمین در یک آن تعویض سلاح کنید. گفتنی درباره زیبایی این بازی تمامی ندارد و به خاطر کمبود فضا باید به همینها اکتفا کنیم، اما در نهایت این عنوان بسیار زیبا و انقلاب بحق در زمینه بازیهای اکشنشوتر را به تمام دوستداران این سبک و علاقهمندان تجربیات داستانی خاص توصیه میکنیم. این را هم باید گوشزد کرد که خشونت و فضای مکسپین 3 برای هر کسی نیست و اگر تحمل دیدن چنین صحنههایی را ندارید حتما از تجربه این عنوان خودداری کنید.
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم