در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثهای که عبدالرضا اکبری نقل میکند، مربوط به سرقت اتومبیلش در یکی دو هفته اخیر است، میگوید: چند وقت پیش اتومبیلم را در شهرک اکباتان پارک کرده بودم که به سادگی یک رفتن و برگشتن، متوجه شدم ماشینم را دزدیدهاند! اولین واکنش من به این موضوع، رفتن به کلانتری و اطلاع دادن در مورد به سرقت رفتن ماشینم بود.
انگار این روزها سرقت تفننی اتومبیل برای بعضی جوانها عادی شده است، جوانهایی که خلافکار حرفهای نیستند و حتی نمیتوان روی آنها نام سارق گذاشت، آنان براحتی به سرقت ماشین، اقدام میکنند که این کار، هم برای خودشان و هم برای دیگران دردسرساز است.
اکبری اضافه میکند: سرانجام بعد از 15 ـ 10 روز با تلاش نیروی انتظامی اتومبیلم پیدا شد.
در واقع جوانی که ماشین مرا سرقت کرده بود، با بیخیالی کامل با آن در حال تردد بود و به سادگی دستگیر شد.
خوشبختانه به اتومبیلم خسارتی وارد نشده و آسیبی ندیده است. البته باید بگویم شانس آوردم که ماشینم زود پیدا شد اما هنوز هم درگیر کارهای مربوط به این سرقت هستم.
نزدیک بود قطع نخاع شوم
جعفر دهقان متولد 1339 تهران است. او را تا به حال در بسیاری از فیلمها و سریالها دیدهایم، اما این بازیگر ید طولایی در ایفای نقشهای تاریخی دارد. همانطور که در «مختارنامه» و در مجموعههای یوسف پیامبر و «مردان آنجلس» نیز شاهد نقشآفرینی او بودیم.
حادثهای که این بازیگر نقل میکند، به سریالی از حمید خیرالدین مربوط میشود: صحنهای بود که من باید سوار اسب میشدم، اما بلافاصله بعد از اینکه روی اسب رفتم، او بشدت مرا زمین زد و رویم افتاد و با پاهایش به دندهها و ساق پا و مهرههای گردنم ضربه کوبید.
ضربات آنچنان شدید بود که تنها لحظهای که از آن حادثه، به یادم مانده، به هوش آمدنم. در بیمارستان سینای رشت است. با این اتفاق دو تا از مهرههای گردن من خرد شد. با گذشت حدود یک سال و نیم چندین بار فیزیوتراپی کردم، اما حالم بهتر نشد که هیچ، بدتر هم شد و پزشکان اعلام کردند باید نخاعم را عمل کنم!جالب اینکه در این شرایط هیچکس نگفت حالت چطور است؟ چقدر هزینه دادی و...؟
هر جا هم که میرفتم، میگفتند باید گردنت دو بار عمل شود که هزینه هر عمل 20 میلیون تومان بود. جا دارد از آقایدکتر صادقی، رییس بخش ضایعات نخاعی بیمارستان امام خمینی(ره) تشکر کنم که مرا عمل کرد. او میگفت ما کارهای شما را نگاه میکنیم و لذت میبریم حالا شاید بتوانیم بخشی از زحمات شما را اینطور جبران کنیم. او بعد از معاینه، مرا بستری کرد و گفت باید فردا صبح عمل شوی! او مرا بدون گرفتن یک ریال عمل کرد و من همیشه دعایش میکنم. آن هم در شرایطی که هر لحظه ممکن بود نخاعم قطع شود. حالا هم بهتر هستم و کجدار و مریز با این درد میسازم.
جالب اینکه صحنهای که فیلمبرداریاش به این ماجرا منجر شد، در آخرین روز کار گرفته شد و فقط مربوط به بالا رفتن من از اسب بود که بدرستی ضبط شد!
یکبار سکته کردم و یکبار جراحی
شاید خیلی از مخاطبان تلویزیون، محمود فلاح را کمتر از داوود میرباقری یا فریبرز عربنیا بشناسند اما تهیهکننده مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» که روی آنتن شبکه یک سیما، خیلی خوب دیده شد نیز تاثیر بزرگی در خلق این سریال به یادماندنی داشت.
فلاح در حال حاضر، تهیهکنندگی فیلم سینمایی «آمبولانس» به کارگردانی فریبرز عربنیا و یک فیلم سینمایی درباره زعفران را انجام میدهد.
حادثهای که فلاح، آن را نقل میکند، حین انجام پروژه سنگین و طولانی «مختارنامه» برای او به وجود آمده است: این پروژه سنگین تلویزیونی تا تولید کامل و روی آنتن رفتن خیلی طول کشید، یکبار سکته کردم و بار دیگری هم مجبور به عمل جراحی قلب باز شدم.
از اتفاقی که سر صحنه مختار منجر به سکته دادن من شد، نام نمیبرم، اما بعد از این بود که عصایی را که این روزها دستم میبینید، به اجبار، وقت بیرون رفتن همراهم میبرم.
آن روز بعد از سکته، مرا به بیمارستان منتقل کردند و ناچار شدم مدتی پروژه را رها کنم و بستری شوم و بعد از عمل جراحی و استراحت، کمی بهبود پیدا کردم و دوباره توانستم سر صحنههای «مختارنامه» حاضر شوم، هرچند بعد از این حادثه کمتر از قبل بین تیم تولید حاضر میشدم.
اسب،200 متر مرا روی زمین کشید
حسین مهری متولد ۲۳ آبان ماه سال ۱۳۶۳ است و سابقه ۱۸ سال فعالیت در عرصه تئاتر دارد.
او اولین بار در نقش عباس در سریال «زیرهشت» به مخاطبان تلویزیون معرفی شد و در سریالهایی مثل «تا ثریا»، «پنجره»، «پایتخت» و «نابرده رنج» بازی کرده است.
این بازیگر جوان در حال حاضر، در سریال «بالهای خیس» به کارگردانی عباس رنجبر بازی میکند.
ماجرایی که این بازیگر از آن به عنوان یک حادثه جدی یاد میکند، مربوط به سالها قبل و بازی او در سریال «چهل سرباز» است.
مهری در اینباره میگوید: در سریال «چهل سرباز»، صحنهای بود که باید با اسب و بسرعت میتاختیم. همه چیز خوب بود و فیلمبرداری شروع شده بود که من ناگهان از اسب افتادم و بیش از 200 متر روی زمین کشیده شدم. ترس از خوردن سرم به جایی که باعث آسیب جدی شود، مرا کاملا وحشتزده کرده بود.
البته باید بگویم زمانی که از اسب ، سقوط کردم ، بهوش بودم و بیهوش نشدم و تمام حواسم به این بود سرم به جایی برخورد نکند که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد. دوربین فیلمبرداری هم در آن زمان، روشن و مشغول فیلمبرداری بود که این موضوع باعث شد صحنه سقوط و کشیده شدن من روی زمین توسط اسب سرکش ثبت شود، اما جالب اینکه از این صحنه در فیلم استفاده نشد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: