در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنوز روزهای زیادی در پیش دارد. آنقدر جوان است که وقتی از او میخواهیم مهمترین حادثه زندگیاش را با ما در میان بگذارد، زمانی را برای فکرکردن میخواهد. بعد یکباره تصمیم میگیرد که همراه ما خاطراتش را مرور کند. همین باعث میشود خاطرات تلخ و شیرین را با هم به زبان آورد. سن و سال کم و روزهای آرامی که پشت سر گذاشته، باعث شده تا در انتخاب قدری با مشکل مواجه شود، اما وقتی هنگام دعوت شدن به تیم ملی میرسد، با شادی خاصی از آن روز میگوید: «سعی کرده بودم خودم را در لیگ نشان بدهم. حضور در تیم ملی بزرگسالان آرزوی هر ورزشکاری است، بنابراین میتوانید حدس بزنید وقتی نامم را در فهرست کروش دیدم، چه حسی داشتم. هیچ خاطرهای در زندگیام بهتر از این خاطره ندارم.»
به این جمله که میرسد، قدری مکث میکند. چهرهاش درهم میشود. انگار باید منتظر باشیم، حادثه زندگیاش را هم در همین حوالی پیدا کنیم. شروع به تعریف میکند: «گفتم که پوشیدن پیراهن تیم ملی بزرگترین آرزوی هر ورزشکاری است. فرقی هم نمیکند در چه ردهای باشی. این موضوع همیشه برای من اهمیت داشته و همیشه دوست داشتم که خوب کار کنم. برای همین وقتی در تیم امید بازی میکردم، همه تلاشم را به کار بستم تا به تیم کمک کنم. بقیه بچهها هم همینطور بودند. حالا حسابش را کنید که با این حال و هوا دارید برای حضور در لندن تلاش میکنید، آن وقت به خاطر یک اتفاق همه چیز خراب شود. وقتی روز بازی عراق به ما گفتند که در بازی اول مقابل این تیم به خاطر استفاده از بازیکن محروم بازنده شدهایم و حالا باید با اختلاف گل زیاد عراق را ببریم، بدترین و تلخترین لحظه زندگیام بود. هنوز هم هیچ حادثهای تلختر از حذف تیم امید از رقابت انتخابی المپیک را تجربه نکردهام.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: