گفت‌وگو با مرد همسرکش

عذاب وجدان مرا می‌کشد

3 سال قبل وقتی سعید همسرش را به بیمارستان برد و مدعی شد از پله‌ها سقوط کرده‌ است، تصور نمی‌کرد آثار کبودی روی بدن همسرش واقعیت را برای پرستاران روشن کند و آنها متوجه شوند که این زن کشته ‌شده ‌است. با این‌که سعید در هیچ مرحله‌ای از بازپرسی و بازجویی به قتل همسرش اعتراف نکرد، اما با صدور کیفرخواست علیه‌ او به اتهام قتل عمدی همسرش پای میز محاکمه رفت.
کد خبر: ۴۷۹۱۶۴

سعید با درخواست خانواده همسرش به قصاص محکوم شده‌ است. او برای ما توضیح می‌دهد چه شد که دست به قتل همسرش زد و چرا زندگی‌ مشترک خود را که از نظر دیگران بسیار خوب بود از هم‌ پاشید.

او در شعبه دوم دادگاه کیفری کرج محاکمه‌شده و منتظر ابلاغ حکم قصاص است.

متهم هستی همسر جوانت را به قتل رساندی، قبول داری این کار را کردی؟

بله قبول دارم و به خاطر کاری که کردم خیلی پشیمان هستم.

چرا چنین کاری کردی؟

نمی‌خواستم او را بکشم؛ البته زمانی که او را زدم کشته ‌نشده بود، ولی چند ساعت بعد از هوش رفت. نمی‌دانستم چرا این طور شد، او را به بیمارستان بردم، آنجا به من گفتند که او جانش را از دست داده ‌است.

چه مدتی بود که با همسرت اختلاف داشتی؟

ما 11 سال بود که با هم ازدواج کرده ‌بودیم و چند سال اول زندگی‌مان همه چیز خوب بود، اما بعد از مدتی درگیری‌های ما شروع شد؛ زمانی این درگیری شروع شد که بچه‌دار شده بودیم.

این درگیری‌ها به چه دلیلی بود؟

اگر بخواهم صادقانه حرف بزنم باید بگویم خودخواهی‌ و زیاده‌خواهی من، عامل اصلی این دعواها بود. می‌خواستم آن‌طور که خودم دوست دارم زندگی کنم، خانواده‌ام را قربانی این خودخواهی‌ها کردم و از کارم بشدت پشیمان هستم.

بیشتر توضیح بده چرا با هم اختلاف داشتید؟

وقتی با زنم ازدواج کردم عاشقش بودم و نمی‌خواستم حتی یک روز را بدون او باشم. بچه اولمان هم که به دنیا آمد همه چیز خوب بود تا این‌که معتاد شدم و این اعتیاد زندگی‌ام را به‌هم ریخت.

چرا تلاش نکردی ترک کنی؟

سعی خودم را کردم، اما نمی‌توانستم، زنم با من می‌ساخت و اشتباهاتم را لاپوشانی می‌کرد و آبرویم را جلوی دیگران حفظ می‌کرد. من نمی‌فهمیدم او چه کارهایی برایم می‌کند.

گفتی همسرت را دوست داشتی، چرا به خاطرش مواد را ترک نمی‌کردی و چرا به زندگی‌ات سامان نمی‌دادی؟

وقتی معتاد شدم هر چه داشتم از دست دادم، همه دارایی‌ام دود شد و به هوا رفت. تنها چیزی که برایم مانده ‌بود آبرو بود که آن را هم وقتی از دست دادم که به خاطر مصرف و فروش مواد زندانی شدم. با این حال زنم ترکم نکرد هر چند خانواده‌اش دل خوشی از من نداشتند، اما او تحمل می‌کرد و برای این‌که به من کمک کند کنارم می‌ماند.

وقتی بچه‌ اولتان به دنیا آمد شما زندگی آرامی داشتید، اما بعد دچار تنش شدید، در این شرایط چرا دوباره بچه‌دار شدید؟

در تمام این سال‌ها زنم من را ترک نکرد، وقتی از زندان آزاد شدم فکر کردیم اگر بچه دیگری داشته ‌بیاوریم، می‌توانیم زندگی آرام‌تری داشته ‌باشیم. من یک دختر داشتم و دوست داشتم پسری هم داشته ‌باشم، وقتی پیشنهاد کردم دوباره بچه‌دار شویم، همسرم قبول کرد.

در مورد روز حادثه بگو چرا با هم درگیر شدید؟

چند روز مانده به حادثه من و همسرم با هم دعوا کردیم و چون من کتکش زدم او به حالت قهر خانه را ترک کرد و گفت که دیگر برنمی‌گردد. او بچه‌ها را هم با خود برده‌ بود. بعد از چند روز بزرگ‌تر‌ها واسطه شدند و همسرم دوباره به خانه برگشت، اما دوباره دعوا کردیم.

چرا دوباره دعوا کردی؟ مگر تازه او را به خانه‌ات برنگردانده‌ بودی؟

او زن صبوری بود، اما من به جای این‌که قدر این خصلتش را بدانم اذیتش کردم. سرمسائل همیشگی باهم درگیر شدیم. می‌دانستم چون بچه‌داریم نمی‌رود. به همین خاطر خودم را کنترل نمی‌کردم و وقتی عصبانی می‌شدم همه عصبانیتم را سرش خالی می‌کردم. آن روز هم وقتی دعوا کردیم دسته جارو برقی را برداشتم و به سرش کوبیدم، البته ضربه را از پشت به سرش زدم و چیز خاصی نشد.

پس چرا بیهوش شد؟

بعد از دعوا دخترم گریه کرد او را به اتاق بردم تا بخوابانم گفتم خودم هم چند ساعتی در اتاق بمانم تا شاید همسرم آرام شود. وقتی از اتاق بیرون آمدم دیدم همسرم در حالی که بچه را شیر می‌‌دهد روی زمین افتاده است. بلافاصله او را بلند کردم و به بیمارستان رساندم.

چرا در بیمارستان مدعی شدی همسرت از پله‌ها به پایین پرت شده و سرش به جایی برخورد کرده ‌است؟

می‌ترسیدم واقعیت را بگویم، خیلی ناراحت بودم نمی‌دانستم باید چطور به سوالات پرستاران جواب دهم به همین خاطر هم دروغ گفتم.

در بازجویی و بازپرسی هم قبول نکردی ضربه به سر مقتول زدی چه شد که در دادگاه تصمیم گرفتی واقعیت را بگویی؟

عذاب وجدان آزارم می‌دهد، این همه مدت همه چیز را مخفی کردم و به کسی چیزی نگفتم. فکر می‌کردم می‌توانم با وجدان خودم کنار بیایم، اما دیدم اشتباه کرده‌ام. هیچ چیز به اندازه قبول مسوولیت کاری که کردم نمی‌تواند به آرامشم کمک کند.

والدین همسرت برای تو درخواست قصاص کردند و حتما می‌دانی ممکن است به چه مجازاتی محکوم شوی؟

بله می‌دانم وقتی اولیای‌دم درخواست قصاص کنند و قتل هم عمد تشخیص داده شود، متهم به قصاص محکوم می‌شود. می‌دانم ممکن است به قصاص محکوم شوم؛ البته فرزندانم هم ولی‌دم هستند و آنها باید بزرگ شوند و بعد از رسیدن به سن قانونی درخواست خود را بگویند، اما به هر حال اگر خانواده همسرم قصد قصاص مرا دارند مخالفتی ندارم فقط از آنها درخواست دارم من را ببخشند.

می‌دانی بچه‌هایت حالا کجا زندگی می‌کنند؟

پیش فامیل هستند آنها از همه بیشتر آسیب دیدند پدر و مادرشان را هم از دست دادند. من خیلی نگران آینده‌شان هستم و می‌دانم باعث شدم آینده آنها از بین برود.

تلاشی برای جلب رضایت اولیای‌دم کردی؟

عذرخواهی کردم و می‌کنم و درخواست دارم که ببخشند و حلالم کنند. می‌دانم راهی که در زندگی‌ام رفتم اشتباه بود و نباید این کار را می‌کردم و زنم را اذیت می‌کردم. می‌دانم همسرم خیلی خوب بود و قدرش را ندانستم و صبوری‌ او را با عصبانیت جواب دادم.

به خانواده همسرم می‌گویم من را ببخشند نه به خاطر خودم، به خاطر فرزندانی که من و دخترشان داریم. آنها هیچ گناهی نداشتند، اما دارند تاوان کار من را پس می‌دهند و قول می‌دهم هرکاری که خانواده همسرم خواستند انجام دهم.

خودت فکر می‌کنی چه اتفاقی باعث شد دست به قتل همسرت بزنی و زندگی‌ات را از هم بپاشی؟

آنچه باعث این اتفاق شد اشتباهات خودم بود. من به زندگی باجناق‌هایم حسادت می‌کردم و به جای این که زندگی‌ام را مثل آنها خوب کنم به همسرم آسیب می‌زدم. معتاد شدم هر چه داشتم از دست دادم. باز هم همسرم حمایتم کرد و نخواست آبرویم برود، اما من نفهمیدم و او را اذیت کردم.

بچه‌هایت را می‌بینی؟

خیلی کم، دلم برایشان تنگ شده است و بزرگ‌ترین نگرانی‌ام این است که حتی اگر بتوانم رضایت بگیرم جواب بچه‌هایم را چه باید بدهم. آنها بزرگ می‌شوند و از من می‌پرسند چرا مادرمان را کشتی و من جوابی برایشان ندارم، می‌دانم از من متنفر می‌شوند.

از زندان بگو چطور این روزها را می‌گذرانی؟

خیلی سخت است، اما تحمل می‌کنم چون عاشق بچه‌هایم هستم. نمی‌دانم آخر این پرونده چطور خواهد بود، اما به خاطر بچه‌هایم زندگی می‌کنم و هر روز به آنها فکر می‌کنم. امیدوارم بتوانم رضایت بگیرم و بچه‌هایم را با آرامش در آغوش بگیرم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها