بررسی آثار دروغ گفتن و شخصیت افراد دروغ پرداز

برخی از کلمات برای حروفچین های صفحات حوادث روزنامه های زرد، کهنه و تکراری اند. انگشت های نازک آنها این کلمات را تندتر از بقیه تایپ می کنند.
کد خبر: ۴۷۸۷۸
مردمک چشمهایشان از قتل ، جسد، کلاهبرداری ، فرار، آزار و اذیت و خیانت اشباع شده است. لازم نیست مثل اوقاتی که اخبار علمی تایپ می کنند پی مترجم ها بدوند و از آنها املای صحیح را بپرسند؛ چون هزاران بار تیرگی جوامع انسانی را در قالب حروف سربی به هم چسبیده ، بی غلط تکرار کرده اند.
قضات و وکلا هم زیاد آن را می شنوند. آنها به دروغ شنیدن از متهمان عادت کرده اند. همیشه کسانی هستند که با وعده های دروغ دیگران را فریفته اند یا اموالشان را تصاحب کرده اند.
دروغ از آن کلماتی است که هر روز در دادگاه های خانواده رد و بدل می شود. آنجا زنان و مردانی هستند که یکدیگر را به راست نگفتن محکوم می کنند یا آدمهایی که از دروغ گفتن همراه زندگی شان ترسیده اند و شک و بدبینی راحتشان نمی گذارد.
با این که دروغ جزو مشترک همه جرایم است ، اما ما هر روز چندین بار به عناوین مختلف حقیقت را منکر می شویم یا آن را وارونه جلوه می دهیم. بدعت ، چاپلوسی ، اغراق یا غلو همگی نمونه هایی پوشیده از انکار حقیقتند. ما در تجارت ، تبلیغات ، سیاست ، امور اداری ، روابط زناشویی و مسائل قانونی دروغ می گوییم و دروغ می شنویم.
در امور اداری برای اعمال نفوذ اجتماعی ، موقعیت دیگران را با چند دروغ کوچک خراب می کنیم یا آنها را فریب می دهیم. روسای نامرئی هم هستند که بعد از ناهار جلسه دارند یا به قولی جلسه می خورند.
کامپیوترهایی که خبر ناگهانی خراب شدنشان را وقتی اپراتور حوصله رسیدگی به امور را ندارد می شنویم. در خرید و فروش مجبوریم زمان درازی را صرف چانه زدن روی قیمت اشیا کنیم.
همیشه مادر، خواهر یا همسر فروشنده اجناسی را که انتخاب کرده ایم ، برده اند و ابراز رضایت کرده اند. ما حتی در تبلیغات هم دروغ می گوییم ؛ تبلیغاتی که یا گمراه کننده اند، یا غیرمسوولانه و قرار است با بزرگنمایی ، دادن اطلاعات غلط از کیفیت و کمیت کالا، تعهدات پس از فروشی که شرکتها هرگز به آنها عمل نمی کنند و جوایز رویایی که هیچکس آنها را نمی برد، ما را بی تفاوت کنند.
اما بدتر از همه این است که ما به خودمان هم دروغ می گوییم ، برای شکستهایمان دلیل تراشی می کنیم ، آدمهای بدی می سازیم که علت زنده بودنشان شکست دادن ماست. بعد گناه بی مسوولیتی ها یا کم کاری هایمان را گردن آنها می اندازیم و نقاط ضعفمان را می پوشانیم.
درباره دروغهایمان هم می توانیم خودمان را توجیه کنیم که مصلحتی بود، شوخی کردم ، کوچکتر از آن است که به خاطرش مجازات شوم ، هدفم اجرای عدالت بود، بقیه دروغهای بزرگتری هم می گویند و بدترین دلیلمان این است که : همه همین طورند.


چرا دروغ؛
اگر کسی بگوید همه دروغگوها بیماری روانی دارند، حتما دروغ گفته است. گرچه طبق آمارهای جهانی از هر 10 نفر ساکنان جهان یکی به بیماری روانی مبتلاست و ممکن است تا پایان عمر شناخته نشود، اما روان شناسان دروغگویی را بیماری روانی مشخصی نمی دانند.
دکتر محمدحسن منصوریان ، روان شناس ، می گوید: دروغ نوعی آزار کلامی است که به واسطه آن روح طرف مقابل جریحه دار می شود.
از طرفی می توان آن را نوعی فرار از موقعیت یا مکانیسم دفاعی در شرایط ناخوشایند به منظور پرکردن برخی خلائهای روحی تعریف کرد. همان طور که درد یا تب یک بیماری جسمی محسوب نمی شود، بلکه نشانه های بیماریند، دروغ هم ممکن است از علایم اختلالات روانی باشد.
دکتر منصوریان احساس حقارت ، وسواس ، اضطراب همیشگی ، کمبود نشاط در زندگی ، خودشیفتگی و اختلالات شخصیتی را برخی از علل دروغگویی مطرح می کند.
او معتقد است دلایل دروغگویی آدم بزرگها همان علل دروغگویی بچه هاست. ترس ، نیاز، احساس کمبود، ناتوانی در بیان احساسات ، تلاش برای کسب امنیت ، پیش بینی نادرست از برخورد دیگران در مواجهه با واقعیت و سعی در کسب محبوبیت ، همگی اسباب دروغگویی اند؛ اما ترس و تربیت غلط در دوران کودکی اصلی ترین دلایل کتمان حقیقتند.
از آنجا که ارزیابی انسان از شرایط و تصمیم گیری های او برای انتخاب یا رد حقیقت باتوجه به مقایسه خاطرات گذشته با حال به دست می آید، خاطرات تلخ دوران کودکی از راست گفتن در بزرگسالی دردسرساز می شوند.
کودکان محصول خانواده های گسسته یا پریشان هم زیاد دروغ می گویند. آنها با دروغگویی سعی می کنند شخصیتی کاذب و قابل پذیرش در اجتماع پیدا کنند.
دکتر منصوریان می گوید: وقتی در مواجهه با خطای بچه ها به جای چراجویی به تنبیه محض متوسل می شویم ، باید منتظر دروغ گفتن آنها در تجربه های مشابه ، در آینده باشیم. از طرفی باتوجه به این که بچه ها همیشه از بزرگترها الگوسازی می کنند، نمی شود از کودکی که همه عمر کوتاهش را دروغ شنیده است انتظار راستگویی داشت.
از آنجا که تغییر نگرش ، همیشه از ایجاد آن دشوارتر است ، تربیت بچه های راستگو به مراتب از ادب کردن آدم بزرگهای دروغگو آسان تر می نماید. حتی اگر همه دروغگویی ها از امراض روانی نشات نگیرند، همه آنها به مشکلات روحی ختم می شوند.
احساس ناامنی و خطر هم برای دروغگویی و هم مخاطبش ، حس حقارت ، ترس دایمی ضعف در فعالیت های گروهی ، مطرود شدن از اجتماع و بدبینی ، جزو کوچکی از عوارض دروغ گفتن هستند. دروغگوها با انکار واقعیت به انگیزه ، شخصیت و هدف آدمهای دیگر حمله می کنند و با این شیوه ، دنیا را برای خودشان و بقیه ناامن خواهند کرد.
در دنیایی که امن نیست ، انسان ها همیشه آماده دفاعند و ظن و بی اعتمادی نسبت به کسانی که از صداقتشان مطمئن نیستند، طبیعی جلوه می کند. افراد جامعه ای که هر روز دروغ می شنوند با گذشت زمان نسبت به اعمال و انگیزه های یکدیگر بیش از حد بدبین می شوند. بدگمانی خشم را به همراه می آورد و خشم پنهان و حالت تدافعی بهره وری را کاهش می دهد.
در چنین جوامعی مردم با سازمان ها و نهادهایی هم که از آنها دروغ شنیده اند، یکی نیستند و آنها را جدا از خود احساس می کند. حس اعتماد، همدردی یا وحدت از بین می رود و افراد، بیگانه های به ظاهر راستگو را به دروغگوهای خودی ترجیح می دهند.
چنین جوامعی براحتی تسلیم دشمنان بیرونی شده یا تحت الشعاع آشوب های داخلی قرار می گیرند.


تویی که می شناسمت
دروغ گفتن در علایم رفتاری فرد تاثیر می گذارد. قضاوت درباره هر پدیده ای با استناد به اطلاعاتی است که از منابع گوناگون به دست می آوریم و یکی از آن منابع گفته های سایرین است و دروغ شنیدن قضاوت عادلانه را مختل می کند.
توجه به علایم رفتاری حاصل از دروغگویی برای قضات ، وکلا، ماموران انتظامی و همه آنها که به نوعی در مسند قضاوتند، مساله ای ضروری است. گرچه رفتارشناسی برای دروغگوهای حرفه ای مفید نیست ؛ چون آنها می توانند هنرمندانه علایم غیرکلامی ناخودآگاه را کنترل کنند و با تقلید برخی از نشانه های رفتاری راستگویان مخاطب را به اشتباه بیندازند.
هدایت ، قاضی بازنشسته دادگستری می گوید: مواردی را شاهد بوده که متهم خودش هم از راست و دروغ حرفهایش باخبر نیست.
این جور آدمها از سر عادت دروغ می گویند و چون خودشان هم دروغشان را باور کرده اند، هیچ گونه رفتار ناهنجاری نشان نمی دهند؛ اما با توجه به این که حافظه چنین افرادی نظم لازم برای نگهداری همه اطلاعات راست و دروغ را در کنار هم ندارد، معمولا به تناقض گویی دچار می شوند.
دروغگوهای غیرحرفه ای و آنها که در شرایط خاص و نه بکرات دروغ می گویند، معمولا به عذاب وجدان دچار می شوند و دروغ گفتن بر حرکات کلی بدن ، لحن ، تن و ضرباهنگ کلامشان تاثیر می گذارد.
در مواردی دیده شده است که ریتم کلام با نزدیک شدن به حقیقتی که قصد وارونه نشان دادنش را دارند تند می شود. آنها تند تند حرف می زنند تا دروغشان بین کلمات جا بماند یا طرف مقابل فرصتی برای تجزیه و تحلیل مسائل پیدا نکند و متوجه تناقض ها نشود.
گاهی هم سرعت صحبت کردن بشدت پایین می آید چون مجبورند همه جزییات دروغ را تصور کنند و بعد آن را به زبان بیاورند. دروغگوهای غیرحرفه ای معمولا نمی توانند دستهایشان را کنترل کنند و انگشت ها گاه گاه چشمها یا دهان را می پوشانند. دکتر منصوریان می گوید: دروغگوها معمولا قسم می خورند، چون مطمئنند طرف مقابل حرفهایشان را باور نخواهد کرد.
گاهی تن صدایشان بدون دلیل مشخصی بالا می رود یا به سرعت پایین می آید. یک متخصص رفتارشناس می گوید: آنها دوست ندارند توی چشمهای طرف مقابل نگاه کنند و هنگام صحبت کردن به اجزای صورتشان (مخصوصابینی) دست می کشند و از لمس کامل دست طرف مقابل طفره می روند.
مسلما هیچیک از این علایم نمی توانند کسی را مطمئن کنند که مخاطبش دروغگوست ، چون هر نشانه رفتاری را می توان به چندین مشکل درونی که یکی از آنها دروغگویی است ، نسبت داد.


گل و خار
گرچه به قول اسپانیایی ها گل و حقیقت هر دو خار دارند، گاهی لذت بو کردن گلی به درد خاری در دست می ارزد ؛ اما از آنجا که انسان موجودی کامل آفریده شده که هنوز به کمال نرسیده است ، دروغهای شیرین را به حقایق تلخی ترجیح می دهد.
در ایران باستان ، نیکویی گفتار یکی از 3 اصل اساسی دین بوده است و واژه دروغ را هم به معنی کذب و هم گرویدن به آیین اهریمنی می دانسته اند ؛ بدین معنی که اجدادمان بین دیگر فریبی و پیوستن به اهریمن ، مرزی قائل نبوده اند.
امامان نیز بر صداقت تاکید می کنند. امام پنجم می فرمایند: راستگویی را پیش از سخن گفتن بیاموزید.

مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها