گفتگو با نوام چامسکی، سیاست شناس و زبان شناس معاصر
نوام چامسکی زبان شناس و نظریه پرداز علوم سیاسی در دو رشته مختلف شهرت جهانی دارد و دیدگاه هایش درباره ساختار زبان و اندیشه و افکارش درباره سیاست در جهان امروز تاثیر بسیاری بر روشنفکران جهان غرب و کشورهای دیگر داشته است.
کد خبر: ۴۷۸۷۴
از معروف ترین آثار او کتاب «ساختارهای نحوی»، «مثلث شوم» و «پروپاگاندا» است.
وی در کتاب آخر، شیوه های تبلیغات در
رسانه های غربی ، بخصوص رسانه های امریکایی را مورد نقد قرار داده است و با استناد به شواهد
بسیار نشان داده است حقایق چگونه در رسانه های ایالات متحده تحریف می شوند.
چامسکی از نخستین کسانی بود که پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، نسبت به سیاستهای دولت جورج بوش
دوم موضع گرفت و ماهیت امپریالیستی این سیاستها را روشن ساخت.
در گفتگوی پیش رو که چندی پیش توسط «برنیه دویر» و از طریق «رادیو هاوانا» انجام گرفته است ،
چامسکی ، به تشریح سیاستهای دولت جورج بوش در قبال جنگ با عراق و اشغال نظامی این
سرزمین می پردازد و سپس به سوابق مداخله گرانه دولت امریکا در امریکای لاتین اشاره می کند و
تاریخچه ای از خصومتهای ایالات متحده با دولت کوبا را بازمی گوید.
تاکید اصلی چامسکی در این گفتگو بر عدم صداقت رسانه های امریکایی اشاره می کند و کتابهای تازه مایکل مور (کارگردان فیلم فارنهایت 11/9) را آثار روشنگرانه ای در تشریح این عدم صداقت به شمار می آورد.
اصل این گفتگو را می توانید در پایگاه اینترنتی Znet یا Cubadebatecv با عنوان Mainstream Media
پیدا کنید.
برنیه دویر: اخیرا برخی کتب قابل ترجمه از نظر سیاسی مانند «سلاح های اغوای جمعی» و
«مردان سفیدپوست احمق» در امریکا منتشر شده اند. آیا به نظر شما می توان آنها را جایگزینی کارآمد در مقابل رسانه های جمعی دانست؛
نوام چامسکی: فکر نمی کنم. آنها امکان جایگزین شدن با رسانه های جمعی را داشته باشند. آنها
تنها چند کتاب میان مجموعه کتابهایی هستند که درباره کارکرد رسانه های جمعی و این که این
رسانه ها تاکنون چگونه عمل کرده اند، نوشته شده اند.
در ایالات متحده بیش از هر کشور غربی از
کارکرد رسانه ها نگرانی وجود دارد.
چرا که تقریبا تمامی رسانه ها در ایالات متحده به عنوان نوعی نظام تبلیغاتی عمل می کنند.
هم اکنون یک جنبش مردمی بوجود آمده که نگران این امر است و با افزایش تمرکز رسانه ها در دست عده ای محدود مخالفت می کند.
این جنبش براین اعتقاد است که محدودسازی مالکیت و کنترل رسانه ها در امریکا از اندک تنوع موجود هم ممانعت به عمل خواهد آورد.
کتابهایی که شما ذکر کردید تنها دو مورد از مصادیق بسیار خوب برای توضیح این وضعیت بغرنج
به حساب می آیند. اما باید بگویم انتشار کتابها که به ذات خود نوعی ادبیات انتقادی به حساب
می آیند که خود من هم در همان شیوه قلم می زنم ، نمی توانند جایگزین رسانه های جمعی بشوند،
گرچه بخشی از تلاشهای جاری برای ایجاد کردن جایگزین هایی برای رسانه های جمعی یا حتی
ابزاری برای وادار کردن ایشان به عملکرد صادقانه تر به حساب می آیند.
برنیه دویر: جنگ اخیر علیه عراق و اشغال گری امریکا در خاورمیانه ، به صورت کامل توسط
جریان حاکم بر رسانه های امریکا حمایت شد، تا حدی که به نظر رسید رسانه ها به بال سیاسی
دولت بوش بدل شده اند. آیا این فشار تبلیغاتی نشان دهنده قدرت رسانه های نیست؛
نوام چامسکی: اتفاقا این امر نشان داد که رسانه ها تا چه حد کنترل می شوند. اگر مطبوعات مستقل
بودند، به این شیوه عمل نمی کردند.
اما از جهت دیگر باید بگویم که حق با شماست ; در این جنگ ، اساسا رسانه ها به ابزار پشتیبانی خط مشی دولت بوش تبدیل شدند، گرچه این امر چیز
جدیدی نیست و در طول هر منازعه نظامی یا رویارویی فراگیر اتفاق افتاده است.
در امریکا سنت این بوده که رسانه ها به صورت یک صدا در چارچوب خط مشی دولت عمل کنند. به طور مثال اگر به خاطر می آورید، که در طول جنگ ویتنام اغلب مطبوعات به طور کامل حامی جنگ و دولت وقت بودند و تنها در اواخر امر جنگ که برای ایالات متحده و جهان تجارت ، بسیار پرهزینه شده
بود تنها برخی رسانه ها جرات کردند انتقادهای بزدلانه ای ، آن هم صرفا با موضوع پرهزینه بودن
جنگ برای ایالات متحد مطرح کردند و شما این حد از انتقادها را اکنون هم مشاهده خواهید کرد.
هم اکنون هم انتقادهایی وجود دارد که می گوید این جنگ برای ایالات متحده بسیار پرهزینه
است.
وضعیت در خلال جنگ جهانی اول هم همین طور بود.
وضعیت اجتماعی در امریکا به گونه ای است که رسانه های جمعی ، جهان تجارت و جامعه روشنفکری به طور کلی تمایل به موضع گیری در حمایت از قدرت متمرکز دارند.
رسانه ها مدام از خطر تروریسم سخن می گویند اما تقریبا هیچ کس تاریخ تروریسم ایالات متحده در کوبا از سال 1959 به بعد را نمی داند.
تروریسم لغت بزرگی است و هر کس راجع به آن صحبت می کند اما شما یک نفر در هزار یاد شاید صد هزار نفر پیدا نمی کنید که از این حقیقت آگاهی داشته باشد که دولت کندی عملیات تروریستی علیه کوبا را تشدید نمود و تا جایی پیش رفت که بحران
عملیات تروریستی ، جهان را به لبه پرتگاه کشانید.
زمانی که کندی به کوبا حمله کرد و «عملیات موش خرما» را به اجرا درآورد، وضعیت جهان به
صورتی درآمد که به بحران موشکی کوبا و تهدید هسته ای جهان منجر شد.
متاسفانه اینک این موضوع از سر گرفته شده است. مضحک این است که ایالات متحده دیگر کشورها را با واژه تروریسم رنگ می زند. در حالی که بر آگاهان پوشیده نیست که دولت ایالات متحده خود دولتی
تروریستی است.
ایالات متحده تنها کشوری است که توسط جهان محکوم شده است و این امر توسط دادگاه جهانی تروریسم بین الملل صورت گرفته است. الفاظی که دادگاه بکار برد، عبارت بودند از: «توسل غیرقانونی به زور در جنگ علیه نیکاراگوئه».
این الفاظ نشانگر تروریسم بین المللی است و
دو قطعنامه شورای امنیت نیز از این قضاوت حمایت کرد، گرچه ایالات متحده آنها را وتو کرد. تروریسم ایالات متحده علیه کوبا از 1959 آغاز گردید و این عملیات تا دهه های 60 و 70 ادامه یافته اند.
علی رغم تمام این حقایق ، اگر شما رسانه های امریکا، نشریات روشنفکری و حتی اگر ایده های
روشنفکری امریکا را به دقت مطالعه کنید، هیچ چیز در این مورد پیدا نخواهید کرد.
باید بدانید که ما یک خروار اسناد دولتی که از طبقه بندی محرمانه خارج شده اند در این باره داریم
و معلومات گسترده در این باره وجود دارد، اما رسانه ها نمی خواهند آنها به گفتمان عمومی وارد
شوند.
این وضعیت در اروپا هم به همین صورت است و با امریکا تفاوت چندانی نمی کند. اگر شما تحقیقی در انگلستان انجام دهید خواهید دید که موضوع تا حد زیادی با ایالات متحده یکسان است.
برنیه دویر: ایالات متحده و مردم امریکا دلیلی برای ترسیدن از کوبا ندارند چرا که کوبا تهدیدی
برای امریکا محسوب نمی شود. اما پرسش این است که چرا دولت ، چنین سیاست های سخت گیرانه ای را در مورد کوبا اجرا می کند؛
نوام چامسکی: در امریکا مقدار زیادی اسناد محرمانه وجود دارد که در حال حاضر از طبقه بندی
محرمانه خارج شده است.
این اسناد پاسخ شما را می دهد و روشن می سازد هنگامی که دولت کندی زمام امور را در دست گرفت چطور عملیات امریکای لاتین را سازماندهی کرد. امریکای لاتین مرکز فعالیت های خارجی دولت کندی بود و امور مربوط به این منطقه توسط یکی از
تاریخ شناسان مشهور امریکایی یعنی آرتور شوارتزنگو اداره می شد که در آن زمان مشاور
رئیس جمهور بود.
گزارش های شوارتزنگو از ماموریت امریکای لاتین که بعد از چند سال از حالت طبقه بندی محرمانه خارج شده ، اهمیت اقدام برای سرنگونی دولت کوبا را شرح می دهد.
ایده های کاسترو جاذبه فراوانی برای مردم رنجدیده و فقیر نیمکره جنوبی داشت و امریکایی ها
نمی خواستند آن طرز فکر گسترش پیدا کند. اگر شما به اسناد از طبقه بندی خارج شده CIA مراجعه کنید خواهید دید که مساله کوبا به چیزی با قدمتی 150 ساله بازمی گردد که همان دکترین
مونروئه است.
در دکترین مونروئه که ایالات متحده را در آن هنگام به اندازه کافی برای تحقق بخشیدن اهدافش قوی نمی داند، اظهار می کرد که ایالات متحده باید به قدرت مسلط در نیمکره تبدیل شود و جالب اینجاست که در این دکترین آمده بود که کوبا از آن تبعیت نمی کند.
این بی اعتنایی به خط مشی امریکا برای سیاستمداران ما اصلا قابل تحمل نیست. آنها به هیچ
وجه نگران تهاجم ، خرابکاری یا هر چیز دیگر از جانب کوبا نیستند، بلکه نگران بی توجهی
موفقیت آمیز کوبا نسبت به قدرت امریکا هستند. در حال حاضر این امر فقط شامل کوبا نمی شود
و امری متداول است.
چندی پیش اسناد محرمانه دیگری انتشار یافت که از اقدامات امریکا برای سرنگونی دولت گواتمالا در 1954 پرده برمی دارد.
چیزی که این اسناد توضیح می دهند این است که امریکا از گواتمالا به عنوان یک حکومت دمکراتیک که از میزان بالایی از محبوبیت و حمایت مردمی برخوردار است ، بشدت هراسان شده بود. دولت گواتمالا کشاورزان را برای پیشرفت کشور آماده می کرد; اصلاحات اجتماعی را بنیان می نهاد و این اقدامات موجب می شد دیگر کشورهای منطقه مانند گواتمالا تغییراتی را
ایجاد کنند.
مسلم بود که برای امریکایی ها این امر قابل تحمل نبود، چراکه با توسعه این امر امکان
فروپاشی ساختار تسلط امریکا بر نیمکره جنوبی پیدا می شد.
در همان زمان در مناطق دیگر جهان مانند جنوب شرق آسیا هم وضعیت به همین صورت بود.
تهدید ملی گرایی مستقل از سوی کشورهای مختلف همیشه نخستین تهدید برای امریکا بوده است و اگر شما به عقب برگردید می توانید به یاد بیاورید که سزار و مترنیخ به شدت از تهدید جمهوری خواهی که ممکن بود برای دیگران جذاب باشد و نظم محافظه کارانه امپراتوری های آنان را متزلزل کند غمگین بودند.
استقلال و به دست گرفتن زمام امور توسط خود شما را آنها نمی توانند بپذیرند. مقصود من این است که روشن سازم چرا ایالات متحده ، بریتانیا و فرانسه از موسیلینی و هیتلر حمایت کردند.
به خاطر این که آنها از آنچه که در ایتالیا و آلمان توده های مردم نامیده می شود، وحشت داشتند. مردم ممکن بود برای بدست گرفتن زمام امور خود تلاش کنند و بنیان های قدرت را به خطر اندازند و در این میان تنها کسانی که به نظر آنها می توانستند این جریان را متوقف کنند هیتلر و موسیلینی بودند و این علت حمایت این کشورها از این افراد تا آغاز جنگ بود.
برنیه دویر: علی رغم 43 سال تجاوز علیه دولت و مردم کوبا، این کشور هنوز به حیات خود ادامه
می دهد و با امریکا مخالفت می کند. اخیرا در برزیل ، ونزوئلا و چند کشور دیگر امریکای لاتین حرکتهای مردمی ضدامریکایی رونق گرفته و افرادی چون چاوز، مانوئل دوسیلوا و کرچنر، توانسته اند سیاست های مستقلی را به اجرا در آورند ; در این زمینه چه نظری دارید؛
نوام چامسکی: مطمئنا اینها فرصتهای ارزشمندی هستند. آنچه در برزیل اتفاق افتاد کاملا
چشمگیر است. به نظر من این درسی برای دمکراسی های صنعتی است.
در برزیل دستاوردی در دمکراسی صورت گرفت که مساوی هیچ کدام از دمکراسی های صنعتی مشهور، نیست ; نیروهای مردمی واقعا در انتخاب رئیس جمهور خود موفق شدند و به رغم امریکا عمل کردند. همین طور در
ونزوئلا. اینها مردمی شگفت آورند.
40 سال پیش وقتی که برزیل رئیس جمهوری نسبتا مردمی داشت ، دولت کندی کودتایی را
سازماندهی کرد که به سرنگونی وی منجر شد. این یکی از اقداماتی بود که طاعون سرکوب را در
تمام امریکای لاتین به راه انداخت.
اما اکنون این کار را علی رغم این که لولا چهره ای برجسته تر و دارای حمایت مردمی بیشتری به نسبت گولارت است انجام نمی دهند.
این که «برزیل و دیگر کشورهای منطقه قادر به مبارزه خواهند بود یا نه» پرسشی جدی است و نیاز
به استحکام میان دولت و ملت به منظور گریز از شبکه های نظارت جهانی دارد.
شبکه هایی که طراحی شده اند تا از تشکیل دولتهای مستقل در جهان ممانعت به عمل آورند.