حامد لک آنقدر جوان است که هنوز صفحات زندگیاش را خاطرههای زیادی پر نکرده اما با این حال وقتی از او درباره مهمترین حادثه زندگیاش میپرسیم، دعوت به تیم ملی را بهترین آنها میداند، اما برای بخش تلخ زندگیاش به 6 سال قبل بر میگردد؛ زمانی که هنوز 15 سال بیشتر نداشت و در روزهای نوجوانی و زمانی که خود را آماده میکرد تا در بین بزرگان فوتبال بزرگی کند، پدربزرگش را از دست داد. اما به خاطر سن و سال کم و تصویر مبهمی که از مرگ در ذهن داشته، مدت زیادی طول کشیده تا با این اتفاق کنار بیاید: «اگر بخواهم در زندگی شخصی اتفاق تاثیرگذار زندگیام را به یاد بیاورم به فوت پدربزرگم میرسم، اتفاقی که برایم تلخ بود و مدتهای زیادی طول کشید تا بتوانم آن را باورکنم.» این دروازهبان جوان بیشترین اوقات خود را در باشگاه و در درون دروازه سپری میکند و به همین خاطر بیشترین اتفاقهای زندگی شخصیاش به فوتبال برمیگردد: «تمرین زیادی کرده بودم تا با خوب بودن در درون دروازه تیم ملی امید، خودم را نشان بدهم. برنامههای زیادی برای رقابتهای مقدماتی المپیک 2012 لندن داشتم اما مقابل تیم قرقیزستان انگشتم شکست و تمام برنامههایم نقش بر آب شد، حالا بماند که تیم امید با آن شرایط از رقابتها حذف شد و خاطرهای برای همه ما بر جا گذاشت که فکر نمیکنم به این زودیها از یاد کسی برود.»لک به اتفاقی اشاره میکند که در تیم امید افتاد و مسوولان تیم ملی از بازیکن محروم استفاده کردند که همین موضوع در نهایت به حذف این تیم از گردونه رقابتها منجر شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم