گفت‌وگو با مردی که نمی‌داند متهم به قتل کیست

می‌خواهم زنده بمانم

شهروز، جوان تحصیلکرده‌ای ‌است که به اتهام قتل بازداشت شده؛ قتلی که ولی‌دمی ندارد و مقتول هم شناسایی نشده، اما دادستان تهران به نیابت از رئیس ‌قوه قضاییه برای متهم درخواست قصاص کرده ا‌ست. این مهندس جوان که یک بار به قتل اعتراف کرده توضیح می‌دهد که چطور شد به این قتل اعتراف کرد و چرا حالا انکار می‌کند. شهروز در شعبه 71 دادگاه کیفری ‌استان تهران که ریاست آن را قاضی عزیزمحمدی برعهده دارد محاکمه شد. او منتظر نتیجه دادگاه است.
کد خبر: ۴۷۸۰۵۹

تو متهم هستی جوانی را با ضربه میله‌ای آهنی کشتی، قبول داری؟

من به این قتل اعتراف کردم، اما قسم می‌خورم که کار من نبود.

پس کار چه کسی بود؟

من خبر ندارم، اما کار من نبود. اصلا من آن جوان را نمی‌شناختم. شاید کس دیگری او را کشته، اما چون من اعتراف کردم محکومم می‌کنند.

اگر تو او را نکشتی پس چه کسی این کار را کرد؟

من چه می‌دانم چه کسی این کار را کرده‌ است.

چرا اعتراف کردی؟

چون می‌خواستم از خانواده‌ام انتقام بگیرم. می‌خواستم آبرویشان را ببرم.

چه مشکلی با خانواده‌ات داشتی؟

آنها مرا از خانه بیرون کرده ‌بودند و من تنها شده‌ بودم. آواره خیابان‌ها بودم.

چرا؟

چون معتاد بودم پدر و مادرم حاضر نبودند دیگر من را به خانه راه بدهند، این کارشان اذیتم می‌کرد. وقتی مرا از خانه بیرون کردند اعتیادم شدیدتر شد.

چطور به مواد آلوده ‌شدی؟

من مهندس هستم و در فرودگاه کار می‌کردم. شغل خوبی داشتم و درآمدم هم بد نبود. چند باری با دوستانم مجردی بیرون رفتم و آنها پیشنهاد کردند شیشه بکشم و تجربه کنم. اول با تجربه‌کردن شروع شد و بعد دیگر نتوانستم ترک کنم.

تو که شغل و درآمد خوبی داشتی خب می‌توانستی خانه‌ای اجاره و زندگی کنی، نیازی نبود که خانواده‌ات از تو حمایت کنند.

بله، درست است که من درآمد خوبی داشتم، اما کم‌کم آنقدر در اعتیاد غرق شدم که اخراجم کردند. روزها سرکار می‌خوابیدم و تمرکز لازم برای این‌که کارم را انجام دهم نداشتم و چون شغل حساسی داشتم به همین دلیل اخراجم کردند.

وقتی اخراج شدی خانواده‌ات تو را از خانه بیرون کردند؟

اخراج شدنم همزمان بود با تشدید اعتیادم. دیگر همه فهمیده بودند چه مشکلی دارم و پدر و مادرم هم می‌گفتند چنین فرزندی را نمی‌خواهند و مرا از خانه بیرون کردند. آنها وقتی با من این کار را کردند که کاملا تنها بودم و نیاز به حمایت داشتم.

تو شغلت را از دست دادی و از خانه بیرونت کردند. چطور زندگی‌ات را اداره می‌کردی؟

خیلی بدبختی کشیدم، از یک مهندس باآبرو به یک فرد معتاد و بی‌کس و کار تبدیل شده‌ بودم و در خیابان‌ها زندگی می‌کردم. از همه کسانی که می‌شناختم پول قرض کردم و مدت کوتاهی توانستم زندگی‌ام را اداره کنم، اما بعد از مدتی دیگر کسی به من پول قرض نمی‌داد.

پس چطور زندگی‌ات را اداره می‌کردی؟

دزدی می‌کردم. کفش می‌دزدیدم و با فروش کفش‌ها مواد و غذا می‌خریدم.

کفش‌ها را چند می‌فروختی؟

هر جفت کفش را 5000 تومان می‌فروختم و همین پول کافی بود تا یک نان بخرم و بقیه‌اش را هم پول مواد می‌دادم.

شیوه کارت چه بود؟

وارد مجتمع‌ها می‌شدم و کفش‌هایی که جلوی در بود را برمی‌داشتم و فرار می‌کردم. کار سختی نبود. در واقع تنها کاری بود که به ذهنم می‌رسید.

شب‌ها کجا می‌خوابیدی؟

خیابان‌خواب بودم. هر جایی که می‌توانستم و جا گیر می‌آوردم می‌خوابیدم. جا و مکان خاصی نداشتم.

در این مدت بازداشت نشدی؟

من در این سال‌ها حدود 50 بار بازداشت شدم و هربار چون یک یا دو جفت کفش دزدیده‌ بودم آزادم کردند.

در مورد مقتول بگو، با او چطور آشنا شدی؟

اصلا او را نمی‌شناسم و حتی نمی‌دانم واقعا همان کسی است که با او درگیر شدم یا نه. من این قتل را قبول ندارم.

گفتی قتل را قبول نداری، اما تو به آن اعتراف کردی.

اعتراف کردم، چون می‌خواستم از خانواده‌ام انتقام بگیرم.

اگر تو در جریان قتل نبودی پس چطور اعترافاتت درست بود و همان‌طور که تو تعریف کردی یک نفر در همان مکان کشته‌ شده‌ بود؟

نه، این حرف را قبول ندارم. در همان مکان این اتفاق نیفتاده ‌بود. من مرتکب قتل نشدم.

تعریف کن چه اتفاقی افتاد؟

یک سال قبل از این که به اتهام قتل بازداشت شوم به جرم سرقت کفش بازداشت شدم. چون پدر و مادرم حاضر نشدند به من کمک کنند من هم اعتراف کردم که در ساختمانی نیمه‌کاره با مردی درگیر شدم. بازپرس ماموران را به آنجا فرستاد، اما مدارکی که نشان دهد کسی آنجا کشته شده‌ است به دست نیامد و من را آزاد کردند.

پس چطور بعدها مشخص شد کسی در آن محل کشته ‌شده ‌است؟

چند سال قبل ساختمان نیمه‌کاره‌ای دیدم که کسی در آن نیست. فقط یک نگهبان بود. به او گفتم که من مامور پلیس هستم و او هم در را باز کرد.

وارد اتاق نگهبان که شدم، دیدم روی طاقچه پول است. میله‌ای آهنی که آنجا بود برداشتم و از پشت یک‌ضربه به آن مرد زدم. او روی زمین افتاد و من هم پول را برداشتم و رفتم، اما آن مرد زنده‌ بود.

در پرونده هم همین موضوع منعکس‌شده و آمده است و جسدی هم پیدا شده که دقیقا به همین شیوه کشته‌ شده‌ است.

یک بار من اعتراف کردم و گفتم که چنین اتفاقی افتاده ‌است. تحقیق هم کردند و چیزی پیدا نکردند. بار دوم که حدود یک سال از این موضوع گذشته بود دوباره بازداشت شدم و چون خیلی از من بازجویی می‌کردند دوباره اعتراف قبلی‌ام را تکرار کردم، چون واقعا هرچه بود اعتراف کرده‌ بودم و نمی‌دانستم باید چه بگویم. این بار در کرج بازداشت شده‌ بودم. چند روز بعد ماموران که با نیابت به تهران آمده ‌بودند گفتند جسدی یک سال پیش در آن محدوده پیدا شده‌ است.

بعد از این‌که ماموران با نیابت آمدند و مشخص شد که واقعا جسدی در آن ساختمان در تاریخی که تو گفتی پیدا شده دوباره اعتراف کردی؟

بله، اعتراف کردم، چون بشدت ناراحت بودم و می‌خواستم بمیرم. خانواده‌ام من را تنها گذاشته‌ بودند.

چرا حالا اعترافت را پس می‌گیری؟

برای این‌که من واقعا مرتکب قتل نشدم. شخصی که با او درگیر شدم در طبقه اول بود و من یک ضربه به او زدم، در حالی که جسد در طبقه دوم پیدا شده و فقط هم یک ضربه نبوده ‌است. خب شاید کس دیگری او را کشته و اصلا مقتول آن کسی که من می‌گویم نبوده‌ است.

در حال حاضر معتادی؟

نه، اعتیادم را در زندان ترک کردم. خانواده‌ام دوباره به سراغم آمدند. آنها به من کمک و حمایتم کردند و حالا می‌خواهم زنده بمانم.

دادستان برایت درخواست قصاص کرده و تو را مقصر می‌داند. فکر می‌کنی دادگاه چه حکمی بدهد؟

دفاعیاتم را در دادگاه مطرح کردم و می‌دانستم که دادستان درخواست قصاص کرده ‌است، اما من واقعا این کار را نکردم و تلاشم را هم می‌کنم که بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم. حالا نمی‌دانم چه می‌شود. نگرانم و منتظر نتیجه دادگاه هستم.

وضعیتت در زندان چطور است؟

در زندان که روزهای خوبی ندارم، اما از این‌که زندانی شدم راضی‌ام، چون باعث شد اعتیادم را ترک کنم و بفهمم که می‌توان خوب زندگی کرد و من تا به حال اشتباه می‌کردم. متوجه شدم که این رفتارهای خودم بود که باعث شد همسایه‌ها از من دور شوند و از این کارم پشیمان هستم.

سال‌های زیادی از زندگی‌ام را دور از خانواده‌ام بودم، در حالی که می‌توانستم کنار آنها باشم و اشتباهاتم را جبران کنم. حالا هم می‌خواهم اشتباهاتم را جبران کنم و امیدوارم که بتوانم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم و دوباره نزد خانواده‌ام برگردم.

پدر و مادرم گفته‌اند که کمک می‌کنند تا من دوباره کار پیدا کنم و خودم را درست کنم. متاسفانه ولی‌دمی نیست که خانواده‌ام به سراغ آنها بروند، اما من تلاشم را برای اثبات بی‌گناهی‌ام می‌کنم.

تصحیح

در مطلب صفحه تاوان چهارشنبه 27 اردیبهشت با تیتر «مادر شوهر عروسش را قاتل معرفی کرد» عکس مربوط به این مطلب نبوده است.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها