من ظرفیت و توان پاسخگویی به این همه سوال در لحظه ورود به این چاردیواری نهچندان اختیاری را ندارم. نزدیکتر بیا، سر روی شانهام بگذار. اضطرابها و تردیدهایت را به شانه آفتابیام بسپار که از دیروزی زلال برگشتهاند.
به من اعتماد کن، به این چشمها که 5 فصل سال بارانیاند، به این دستها که برکتی آسمانی دارند، به این قدمها که از نیایش نگاهی شریف برگشتهاند، به این دلم که لبریز است از خواستن، از عشق، چرا که معتقدم:
عشق، ارث پدر ماست، نگه میداریم/ ذوالفقار دو سر ماست نگه میداریم
عزیز من، به عشق، به اعتماد، به زندگی برگرد، «چون و چرا نکن، که در این دامگاه عمر» کسانی به سرمنزل مقصود رسیدند که زبان زبدهشان در گرو چون و چرایشان نبود و:
دلسپردهام نه سرسپرده، بگذار همسرت، که من هستم کبوتر جلدی باشد که زلالی آسمان را، آبی بیکران را به هوای بام زمینی تو سهطلاقه کند. بگذار گنجشک دلم از هر کجا که میخواهد آسمان را شروع کند، ولی فقط در نگاه تو فرود بیاید.
بگذار من دلم را، که اقلیم خداوند است، به تو بسپارم که شایستهترینی، بگذار برای هم باشیم نه مال هم ، در کنار هم باشیم نه زیرمجموعه تهی هم.
دست از این معلمبازیات بردار. اصلا من نمیخواهم کلاس بالاتری بروم، میخواهم تا همیشه در کنار تو و در این چاردیواری که روزی به اختیار انتخاب کردم، بمانم.
مگر نشنیدهای که: عاشقی باخود فراموشی خوش است/ سوختن در عین خاموشی خوش است
مگر بارها در گوش ات با صدایی ساده و صمیمی زمزمه نکردم:
به شهر عشق درآ، تا کسی نپرسدمان/ تو از کدام دیاری، من از کدام دیار
بارها از دست عقل معاشاندیش، سر بر شانه بهاریت گذاشتم و تمام دلم را گریه کردم. صدای بارانی مرا یادت هست؟
چقدر گفتم به چشمهایم نگاه کن تا صداقت بومیام را بیشتر ببینی و تو حرف زدی و حرف زدی و حرف زدی و بلند بلند سقف خانه را به تماشا ایستادی. من در چشمهای تو اشک میریختم و تو در چشمهای من شک میکردی.
ما به یک نسبت از دروازههای اعتماد دور بودیم، اما میتوانیم برگردیم و درسهای نخواندهمان را دوره کنیم، مشقهای ننوشتهمان را بنویسیم و کلاسهای نرفتهمان را جبران کنیم.
همسرم! من از امتحان دادن متنفرم، بیش و پیش از این که بگویی چی خوردی، بپرس چی میل داری برایت بیاورم و قبل از آن که بگویی با کی جلسه داشتی، بگو کی با هم بیرون برویم.
مسیری که در پیش گرفتهای هموار نیست، این جاده هم دور برگردان دارد. برگرد جادهها ما را میخوانند.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم