با کتف دررفته کار کردم

محسن بنگر، ۱۵ تیر ۱۳۵۸ در نور به دنیا آمد، فوتبالیستی که بازی در تیم‌های نساجی مازندران و شموشک را تجربه کرد، اما سال‌هاست که در سپاهان مانده و با درخشیدن در این تیم، حضور در اردوهای ملی را هم در کارنامه خود دارد.
کد خبر: ۴۷۷۶۱۲

کاپیتان تیم فوتبال سپاهان که به خاطر درخشش در فصل یازدهم لیگ برتر خواهان زیادی برای فصل دوازدهم پیدا کرده است،‌ او با سپاهان 3 دوره قهرمانی در لیگ برتر و 2 دوره قهرمانی در جام حذفی را تجربه کرده و همراه این تیم نایب قهرمان لیگ قهرمانان آسیا در سال‌۲۰۰۷ نیز شده است.

تمام افتخارات این بازیکن حکایت از جای خالی‌اش در این صفحه داشت به همین خاطر وقتی با او تماس گرفتیم تا درباره مهم‌ترین حادثه زندگی اش با او حرف بزنیم و صفحات زندگی‌اش را ورق بزنیم، استقبال می‌کند و می‌گوید: «اتفاق‌های زیادی را در زندگی پشت سر گذاشته‌ام اما یک بخش است که هنوز هم نتوانسته‌ام هضمش کنم. حتما طرفداران فوتبال یادشان است که سال گذشته چه اتفاقی برای سپاهان در لیگ قهرمانان آسیا افتاد. همه چیز برای قهرمانی ما در این رقابت‌ها مهیا بود اما در بازی با السد به خاطر اشتباهی که اتفاق افتاد، از بازیکن محروم استفاده کردیم و در نهایت کار به حذف تیم ما از رقابت‌ها منجر شد.»

محسن بنگر با توضیح اتفاقی که برایش افتاده، حال و روزش را این​طور توصیف می‌کند: «من روزهای شیرین زیادی را با سپاهان تجربه کرده‌ام تا جایی‌که بهترین خاطره زندگی‌ام به قهرمانی‌های این تیم خلاصه می‌شود بنابراین به همان اندازه که از آن اتفاق خوشحالم، از حذف از رقابت‌های لیگ قهرمانان آسیا به خاطر یک اشتباه نیز ناراحتم. ما در این رقابت‌ها و در شرایطی که تیم السد را برده بودیم، حذف شدیم و بعد دیدیم که این تیم به فینال رفت و قهرمان شد. دیدن قهرمانی السد در شرایطی که ما شانس مسلم بودیم، واقعا اتفاق تلخی بود.»

هیچ​کس به سقوطم اهمیتی نداد

مینا نوروزی متولد املش فعالیت حرفه‌ای بازیگری را با سریال «مزد ترس» به کارگردانی حمید تمجیدی شروع کرده است. البته او را بیشتر با «دنیای شیرین دریا» به خاطر می‌آوریم. نوروزی هم‌اکنون در سریال «بال‌های خیس» به کارگردانی عباس رنجبر بازی می‌کند.

حادثه‌ این بازیگر به سریال «جاده‌های سبز شمال» به کارگردانی عباس رافعی مربوط می‌شود» در این سریال نقش فریبا را بازی می‌کردم. سکانسی در لنگرود داشتیم که در یک خانه خیلی قدیمی بود. پدرم قرار بود من را بزند، دنبالم کند، من از پله‌ها پایین بدوم و در نهایت هولم بدهد و از پنجره بیرون بیندازد. با طولانی شدن مدت زمان تصویربرداری سکانس دویدن از پله‌ها، نور هم کمتر می‌شد و ما نگران بودیم که نور را از دست بدهیم.

در یکی از این برداشت‌ها من از پله‌ها پایین می‌دویدم که از پله سوم روی زمین پریدم و چون خانه قدیمی و کهنه بود، پایم در یک سوراخ گیر کرد که لانه موش‌ها بود.وقتی پایم را به سرعت بیرون آوردم درد شدیدی احساس کردم اما دیدم اگر قرار باشد ادامه ندهیم، کار به روزهای دیگر موکول می‌شود بنابراین صبوری کردم تا این ‌سکانس تمام شد.بعد از آن تازه متوجه شدم پایم به شدت درد می‌کند و آسیب دیده است. به عوامل سریال گفتم پایم درد می‌کند اما چون همه خوشحال بودند که سکانس تمام شده است، هیچ‌کس به حرفم اهمیتی نداد.

ناگهان دیدم که مدیر تولید و تهیه‌کننده دنبالم می‌آیند و از من می‌پرسند کجا می‌روی؟ من هم جواب دادم من سر کار شما پایم آسیب دیده اما شما هیچ کاری برایم نکردید. می‌خواهم ماشین بگیرم و به تهران بروم. اینجا بود که من را به بیمارستانی در لاهیجان بردند و پایم را آتل بستند.

دکتر یک هفته به من استراحت مطلق داد و من در ویلایی که رو به دریا بود استراحت می‌کردم هنوز که هنوز است تاثیر آن بی‌توجهی باعث شده که هنگام دویدن پایم بگیرد.

به خاطر شکستن انگشتم همه چیز به هم خورد

حامد لک انگیزه‌های زیادی برای روزهای پیش رو دارد. دروازه‌بان 21 ساله که حضور در دروازه تیم صبا برای او خوش یمن بود، آنقدر خوب دیده شد که ابتدا به اردوی تیم ملی امیدها دعوت شد و بعد هم در لیست کروش نام خود را دید تا در همین سن و سال برای بزرگ‌ترهای دروازه تیم ملی خط و نشان بکشد. دروازه‌بان جوان تیم فوتبال صبا پیشنهاد تیم بشیکتاش ترکیه برای فصل بعد را خیلی جدی گرفته است.

حامد لک آنقدر جوان است که هنوز صفحات زندگی‌اش را خاطره‌های زیادی پر نکرده اما با این حال وقتی از او درباره مهم‌ترین حادثه زندگی‌اش می‌پرسیم، دعوت به تیم ملی را بهترین آنها می‌داند، اما برای بخش تلخ زندگی‌اش به 6 سال قبل بر می‌گردد؛ زمانی که هنوز 15 سال بیشتر نداشت و در روزهای نوجوانی و زمانی که خود را آماده می‌کرد تا در بین بزرگان فوتبال بزرگی کند، پدربزرگش را از دست داد. ا

ما به خاطر سن و سال کم و تصویر مبهمی که از مرگ در ذهن داشته، مدت زیادی طول کشیده تا با این اتفاق کنار بیاید: «اگر بخواهم در زندگی شخصی اتفاق تاثیرگذار زندگی‌ام را به یاد بیاورم به فوت پدربزرگم می‌رسم، اتفاقی که برایم تلخ بود و مدت‌های زیادی طول کشید تا بتوانم آن را باورکنم.» این دروازه‌بان جوان بیشترین اوقات خود را در باشگاه و در درون دروازه سپری می‌کند و به همین خاطر بیشترین اتفاق‌های زندگی شخصی‌اش به فوتبال برمی‌گردد: «تمرین زیادی کرده بودم تا با خوب بودن در درون دروازه تیم ملی امید، خودم را نشان بدهم.

برنامه‌های زیادی برای رقابت‌های مقدماتی المپیک 2012 لندن داشتم اما مقابل تیم قرقیزستان انگشتم شکست و تمام برنامه‌هایم نقش بر آب شد، حالا بماند که تیم امید با آن شرایط از رقابت‌ها حذف شد و خاطره‌ای برای همه ما بر جا گذاشت که فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها از یاد کسی برود.»لک به اتفاقی اشاره می‌کند که در تیم امید افتاد و مسوولان تیم ملی از بازیکن محروم استفاده کردند که همین موضوع در نهایت به حذف این تیم از گردونه رقابت‌ها منجر شد.

با کتف دررفته کارم را ادامه دادم

نقش شکور در سریال شمس‌العماره بود که امیرحسین رستمی را مشهور کرد. او که سال گذشته در «وضعیت سفید» بازی داشت، با نقش یک دانشمند در مجموعه «مسیر انحرافی» دیده ‌شد.

رستمی به حادثه‌ای اشاره می‌کند که به قول خودش دست‌کمی از زلزله ندارد! او در این باره می‌گوید: در تله‌فیلمی نقش اصلی را برعهده داشتم و قرار بود در چاه5/2متری بپرم. آقای کیانوش گرامی با 150 کیلو وزن هم قرار بود بعد از من داخل چاه بپرد.

بالاخره موعد گرفتن این پلان رسید و من داخل چاه پریدم، اما گرامی به جای این‌که کنار من بپرد روی من پرید، آن لحظه همه عوامل شوکه شده بودند و من را به بیمارستان منتقل کردند.در بیمارستان به من گفتند که کتفم در رفته و باید دردش را تحمل کنم. از طرفی نیمی از کار را گرفته بودیم و تهیه‌کننده کار نگران سرمایه‌اش بود.

بنابراین ناچار بودیم فیلم را ادامه دهیم. این شد که به کتفم چسب ویکس که ورزشکارها در بازی‌هایشان استفاده می‌کنند، زدند و کار را ادامه دادیم.وقتی از کیانوش پرسیدم چرا به جای زمین روی من پریدی گفت من زانوهایم غضروف ندارد و اگر قرار بود روی زمین بپرم تا آخر سال باید در بیمارستان بستری می‌شدم!البته او نیم ساعتی عذاب وجدان داشت و بعد حالش خوب شد!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها