در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای بریتانیاییها نیز این اسطورهسازیها کمابیش در سینماهایشان رونمایی میشود؛ اسطورههایی که اصلا قرار نیست به بخش خوب جامعه متعلق باشند. جزیره همیشه بارانی و کشورهایی که هنوز به ملکه وفادارند بالاخره باید روی زندگی سرد و بیاحساس خود سرپوشی بگذارند و در گذر تاریخ، خود را آدمهایی پرجنب و جوش نشان دهند.
این مقدمه طولانی را از آن نظر آوردم که فیلم چارلی محصول سال 2004 ساخته مالکوم نیدس دقیقا بر همین مبنا ساخته شده است.
چارلی یک درام جنایی سادیستی درباره زندگی یکی از بدنامترین گنگسترهای انگلیسی دهه 60 است. چارلی ریچاردسون که در آن مقطع زمانی جوانکی 30 ساله بوده به کمک برادرانش یک گروه خلافکار و گنگستری در جنوب لندن راه میاندازد که پس از مدتی همه گروههای خلاف دیگر نهتنها در لندن، بلکه در شهرهای دیگر نیز برای وی و گروه پستفطرتش لنگ میانداختند.
داستان و فیلمنامه را خود مالکوم نیدس نوشته و اصل قضیه را بر شکلگیری گروه گنگستری که القاب فراوان داشته، قرار داده و البته در انتها به زندگی خصوصی او هم سرک میکشد و ماجرا با دستگیری و محاکمه ریچاردسون پایان مییابد.
همه میدانیم ژانر جنایی ـ پلیسی یا ژانر جنایی ـ معمایی از پرطرفدارترین گونههای سینمایی است و استادان مسلم آن از قدیم تا حالا (هوارد هاکز فقید تا همین مارتین اسکورسیزی خودمان) فیلمهایشان به یک کالت و فرهنگ تبدیل شده است. با این همه وقتی یک کارگردان جاهطلب، خود و بضاعت سینمایی و همچنین فرهنگ کشوری را اشتباه بگیرد نتیجهاش میشود فیلم چارلی.
«تسخیرناپذیران» اثر ماندگار برایان دیپالما را به یاد دارید؟ فیلمی که به زندگی آلکاپون و روند دستگیری و به زندان افتادن وی میپرداخت؟ در این فیلم قرار نیست آلکاپون اسطوره قلمداد شود، اما نحوه کارش به هر حال اینقدر برای آمریکاییها درخور توجه بوده که هنوز هم از ماجراهای زندگیاش فیلم میسازند. در چارلی که بظاهر قرار است آل کاپون انگلیسی باشد، همه چیز مغشوش است حتی نفر اول ماجرا یعنی چارلی ریچاردسون.
در فیلم چارلی، تماشاگر نمیداند با چه کسی طرف است. داستان در دهه 60 روی میدهد. یک جوانک 30 ساله اهل جنوب لندن که خانوادهای بهدردنخور به معنای واقعی دارد، یک گروه گنگستری تشکیل میدهد. در آن ایام با این که 15 سال از اتمام جنگ جهانی دوم میگذشت و انگلستان صدمات سیاسی و اقتصادی فراوانی را متحمل شده بود، ملت تصمیم داشت با صرفهجویی و همچنین گذشت و ایثار و فداکاری سرنوشت بهتری برای خود و آینده فرزندانشان رقم بزند. از این رو قاطعترین برخورد با بزهکاران در تاریخ انگلستان مربوط به همین دهه 60 گزارش شده است. با این همه در چارلی میبینیم که مثل آبخوردن آدم میکشند و همه را از دم تیغ میگذراند و هیچکس هم متوجه نمیشود اصلا چارلی ریچاردسون کیست و گروه کثیفش چه کار میکنند.
واقعگرایی در فیلمهای جنایی از قواعد منفک این ژانر است. بزرگنمایی اما خطر خودش را دارد. در چارلی آنچه میبینیم بزرگنماییهای احمقانه است. پیشدرآمد این بزرگنماییها نیز خندهدار است. در سکانسی میبینیم چارلی ریچاردسون از جمله افرادی است که از خدمت ارتش فرار کرده و مدام به این عملش افتخار میکند. هر دو برادر او نیز که در پستی و ناپاکی از او دستکمی ندارند مانند او از خدمت فراری هستند. به زعم مالکوم نیدس همین فرار از خدمت، عامل اصلی تمام خطاکاریهای بعدی اوست.
در بزرگنمایی نیز چارلی خواسته تقلیدهایی بیواسطه از فیلمهایی نظیر کازینو (اسکورسیزی، 1995) نشان دهد. البته در تاریخ جنایی انگلستان ثبت شده که گروه چارلی ریچاردسون به گروه شکنجه معروف بوده است؛ چرا که هرکس از گروه رقیب به دستشان میافتاده، حال به هر بهانهای و به هر دلیلی، پس از به قتلرساندنش هیچکس نمیتوانسته هویت مقتول را تشخیص دهد. چارلی و همدستانش امضاهای خاص خودشان را نیز بر بدن مقتول به یادگار میگذاشتند نظیر پیچکردن انگشتان دست به هم، میخکاریکردن صورت مقتول! و وارونه آویزانکردن جسد از طبقه پنجم به بالا در یکی از ساختمانهای مناطق جنوبی لندن.
در فیلم هر چه میبینیم همین وحشیگریها و نمایش بیماری روانی آنهاست. مراحل دادگاه او و همچنین طریقه دستگیریاش بسیار ضعیف از آب درآمده و اصلا کاراکترها به گونهای در فیلم پرداخت شدهاند که تماشاگر ممکن است با خود بگوید این طفلکیها که با مردم عادی کاری نداشتند و فقط آدم بدها را وارونه آویزان کردهاند.
در ژانر جنایی، روابط شخص اول فیلم با خانوادهاش و تصویرکردن این مهم، رکن اساسی است. در مرحله بعد، معرفی نزدیکان وی اهمیت دارد، چرا که حوزه عمل در این کار بسیار به اعتماد نیاز دارد و همواره گنگسترها از خودیها استفاده میکنند. در رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی، 1990) و پیشتر از آن در پدرخوانده (سهگانه فراموشنشدنی فرانسیس فورد کاپولا به ترتیب محصول 1972، 1974 و 1990) این مهم را به شیوهای منطقی شاهد بودیم.
چارلی ( Charlie)
فیلمنامهنویس و کارگردان: مالکوم نیدس
زمان فیلم: 95 دقیقه
محصول 2004 انگلستان
بازیگران: لوک گاس (چارلی ریچاردسون)، لسلی گراهام، استیون برکف، آنیتا دابسون و نیکول شروین
در سریالهای تلویزیونی مهم که در این ژانر ساخته شده مانند سوپرانوز (این سریال بسیار پرطرفدار از 1999 تا 2007 در 6 فصل از شبکه کابلی HBO پخش شد) به این روابط خانوادگی دقیقا اشاره شده است. با این همه در چارلی اصلا به اینگونه روابط اشاره نمیشود و شخصیتهای نزدیک به چارلی گویی در زندگی او نقش نداشتهاند.
با این همه در چارلی شاهد پرداخت مناسب شخصیت و ذهن و نیت و باطن پلید او هستیم. خودشیفتگی این گنگستر و جامعهستیزی او خوب روایت شده است. در این خصوص انواع و اقسام کارهایی که او در قالب تجارت پلیدش انجام میدهد از روایت کلی برخوردار است. در جریان فیلم تماشاگر پی میبرد چارلی ریچاردسون در همه امور خلاف دست داشته است. از اخاذی و گروگانگیری و آدمکشی به نیت تسویه حسابهای شخصی تا شکنجهکردن اعضای گروههای رقیب و کلاهبرداری و همچنین زد و بندهای مالی و شرطبندیهای غیرقانونی. داستانکهای این وقایع البته گویا نیستند و بسیار گذرا در فیلم روایت میشوند.
دامنه کارهای بینالمللی چارلی نیز تا آفریقای جنوبی ادامه مییابد و در حقیقت اینجاست که اولین رگهها برای دستگیری او پیدا میشود. او در آفریقای جنوبی به صادرات و واردات خلاف و امور مافیایی اشتغال دارد که به سبب طمع زیاد از حد و همچنین استفاده از حکومت آپارتاید قصد ورود به کارهای سیاسی را نیز در سر میپروراند. از قاضی و سیاستمدار تا آدمهای کابینه توسط او خریداری میشوند و سرانجام دست این گنگستر حرفهای برای همه رو میشود.
یک نکته مهم به سکانسهای مربوط به دادگاه چارلی ریچاردسون اشاره دارد. عمده فیلمهای جنایی چنین روندی دارند که سکانسهای مرتبط به دستگیری کاراکترهای داستانشان را بسته به بزرگی و کوچکی آنان بسیار دقیق و با تعلیق از کار در میآورند. در چارلی از این ترفندها خبری نیست و مانند دیگر قسمتهای فیلم سکانسهای محاکمه وی به جای این که نفسگیر و سرشار از تعلیق از کار دربیایند به نماهایی غیرقابل باور و اغراقآمیز و حتی خستهکننده تبدیل شدهاند.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: