میگفت: خیلی نگرانم. میگفت: حالا اینها به کنار دیروز شنیدم که فامیل پشت سر ما حرف در آوردند که بچه فلانی مریضه. عقلش زایل شده انگار.
به اینجا که رسید گفتم: حالا خودت را ناراحت نکن. بگو ببینم این تست که میگی اسمش چی بوده؟ گفت: من که سر در نیاوردم. اما خانمم میگفت یکسری سوال بود. توضیحاتش که تمام شد معلوم شد سوالها، سوالهایی بوده که خیلی با فرهنگ ایرانی و شرقی ما همخوانی ندارد.
توضیحاتش که تمام شد به این فکر افتادم که این روانشناسی وارداتی و این حجم انبوه ترجمهها و گرتهبرداریهای روانشناسانه که گاهی صاحبان و مدعیان آن کوچکترین تلاشی برای همخوان کردنش با فرهنگ خودی نمیکنند از جان ما چه میخواهد.
به این فکر افتادم که حجم انبوهی از قفسههای کتابخانهها و کتابفروشیهای ما را کتابهای روانشناسی پر کرده است که مربوط به فرهنگ غربی است. قصد این یادداشت زیرسوال بردن نگارههای غربی روانشناسی نیست.
بدیهی و طبیعی است که رسیدن به آنچه امروز علم روانشناسی در دنیا به آن رسیده است حاصل کاری طاقتفرسا بوده و چه بسا برای انسانی که در فرهنگ مغرب زمین رشد مییابد توصیهها و تستهای آن مطلوب، موثر و پاسخگوی نیازهای آنان باشد.
حتی چه بسا برخی اصول روانشناختی که برخی از آن را در قالب ترجمههای کتاب شده در داخل کشورمان میبینیم و مورد توصیه روانشناسان و آسیبشناسان ماست هم بتواند پاسخگوی اصلاح و تعدیل نگرانیهای روحی و روانی ما و فرزندان ما باشد، اما روی اصلی سخن در این تلنگر تلاش برای بومی کردن و تلاش برای رسیدن به نوعی روانشناسی وطنی است که بیشک میتواند از آموزههای روانشناختی غیروطنی نیز استفادههای وافر ببرد.روی سخن این یادداشت با مردمی است که یا به هیچ وجه آسیبهای روحی و روانی خود را جدی نمیگیرند یا در بست خود را در اختیار کتابها و توصیههای روانشناختی غربی میگذارند و فراموش کردهاند که ما انسانهایی شرقی هستیم.
لطفا این یادداشت را مخاطبان خاص به خود نگیرند و واکنشهای آنی نداشته باشند. بیایید تلاش کنیم که روانمان را براساس آنچه در اطراف مان و در فرهنگمان میگذرد آرام کنیم. بیایید باور کنیم همیشه این حجم انبوه توصیهها و تستهای روانشناختی غیروطنی پاسخگو نیست. اگر بود که هر روز احساسمان بیشتر خراش بر نمیداشت.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم