در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخورد و تماس دائمی با افراد سالخوردهای که هیچ کاری از آنها بر نمیآید کار آسانی نیست. اعصابی فولادین میخواهد که بتوانی هر روز و هر ساعتت را کنارشان بگذرانی و سرویسی را که لازم دارند مهیا کنی. من سالهای سال این شغل را داشتهام و این اواخر خودم هم میدانستم که خستگی بیش از حد این کار روی روانم اثر گذاشته و کمی صبر و طاقتم را کم کرده است. اما این به معنی آن نبود که بخواهم کوچکترین آسیبی به کسی برسانم و نیت بدی داشته باشم. با همه خوب بودم و آنها هم که سالها در مرکز نگهداری از سالمندانی که من کار میکردم، زندگی کردند مرا مثل دخترشان میدانستند.
اتفاقی که افتاد تنها یک بار بود و قسم میخورم که هرگز تکرار نشد اما از بد شانسی من دقیقا همان شبی که نوبتکاری طولانی و خستهکننده داشتم و عکسالعمل بسیار بدی در مورد یکی از بیمارانم نشان دادم یکی از همراهان مریضها از راه رسید و حرفهایم را به بدترین شکلی برداشت کرده و به پلیس گزارش کرد. من به قسمی که خوردهام تا از بیمارانم بخوبی نگهداری کنم پایبندم و کوچکترین کاری نکردم که آزاری به آنها برسد. از اتفاقی که افتاده خودم بیش از حد شرمسارم.
سالی میلر پرستار 47 سالهای است که به اتهام آزار و اذیت افراد کهنسال که در خانه سالمندان از آنان نگهداری میکرد دستگیر و دادگاهی شده است. این زن که سابقه طولانی در پرستاری از افراد سالخورده دارد متهم است یک شب در حالی که تصور میکرده کسی در بخش محل کارش نیست بخاطر درخواست کمک یکی از بیماران بشدت عصبی شده و پس از آنکه در اتاقش حاضر شده حرفهای رکیکی به او زده و او را تهدید به مرگ کرده است. رفتار زشت و ناپسندی که بهطور اتفاقی توسط یکی از همراهان بیماران همان بخش بهطور کامل شنیده شده و شکایت او این پرستار باسابقه را به دادگاه کشانده است. اتهام سنگین این زن میتواند تا 10 سال حبس را برایش پیشرو داشته باشد.
یک اشتباه من همه چیزم را گرفت
در همه سالهایی که به عنوان پرستار در خانههای سالمندان کار کردم تنها به این فکر بودم که از این راه میتوانم ثواب بزرگی ببرم و آنطور که دلم میخواهد زندگی کنم. کمک و رسیدگی به افراد ناتوانی که خودشان نمیتوانستند از پس کارهایشان بر بیایند وظیفه بزرگی بود که من با همه میل و وجودم آن را انجام میدادم و به آن افتخار میکردم. وقتی دانشگاه را بهعنوان پرستار ترک کردم همه فکر میکردند مثل دیگر همکلاسیهایم راهی یک بیمارستان میشوم و به کاری که همه هم صنفهایم انجام میدادند میپردازم. اما من این را نمیخواستم.
میخواستم متفاوت باشم و این تفاوت را در خانههای سالمندان پیدا کردم. کمک به آنهایی که واقعا به من نیاز داشتند و اینکه خانوادههایشان آنها را به امید افرادی چون من گذاشته بودند بزرگترین لذت را به من میداد که از آن سیر نمیشدم. سالهای سال این شغل را ادامه دادم و حتی آنقدر در آن غرق شدم که ازدواج نکردم. همه جوانیم را در این راه گذاشتم. این کار خستگیهای خاص خودش را داشت اما با جان و دل میپذیرفتم و زیربار هیچ کم کاری نمیرفتم.
نمیدانستم تنها یکبار عصبی شدنم چنان دردسری برایم میآفریند که این چنین مواخذه میشوم و حتی شغلم را از دست میدهم. خستگی کار بیش از حد سبب شد من عکسالعمل ناخواستهای نشان بدهم که به ضررم شده و هر چه سعی میکنم دیگران را قانع کنم کاری که کردم عمدی نبود و تنها همان یک بار اتفاق افتاده بیفایده است. همه زحمتهای این چند ساله من برای مادر بزرگ و پدربزرگهایی که در واقع خانوادهام شدهاند بیفایده شد و به خاطر یک اشتباه همه چیز را از دست دادم.
پرستار تهدید به قتل میکرد
اطلاعات جمعآوری شده برای پرونده پر سر و صدای پرستار باسابقهای که در چندین خانه سالمندان کار میکرد و ظاهرا بسیار کوشا بود، ثابت کرد دهها سالمندی که او از آنها نگهداری میکرده بارها از سوی سالی میلر تهدید شده و هر بار از ترسشان سکوت کردهاند.
سالی میلر پرستاری معرفی شد که با وجود پرونده قطوری که برایش تشکیل شده هیچ جای دفاعی ندارد و سالها زندان را برای خود خریده است. به گفته تنها شاهد ماجرای درگیری میان او با یکی از بیماران، این زن پس از آنکه برای سومین بار توسط بیماری که درد میکشید به اتاقش احضار شد، فحشهای رکیکی به وی داده و تهدید کرده اگر بار دیگر او را به اتاقش فرا بخواند حتما با مورفین بیش از حد او را خواهد کشت و برای همیشه راحتش میکند. همراه بیمار که ناخواسته حرفهای این پرستار را شنید فورا با ماموران تماس گرفت و از آنها درخواست کمک کرد.
با حضور پلیس در خانه سالمندان و بازجویی از پرستار باسابقه مشخص شد که شاهد ماجرا دروغ نمیگوید و بیمارانی که سن و سالی از آنها گذشته بود و بسختی حرف میزدند همگی تایید کردند که بارها توسط این زن تهدید شده و همواره از او ترسیدهاند. پرستاری که بیمارانش را تهدید به قتل میکرد بلافاصله دستگیر شد تا رای نهایی دادگاه در مورد او که مدعی است سالهای سال به بهترین شکل کارش را انجام داده صادر شود.
یک لحظه خشم
شبی که کنترلم را از دست دادم و آنچه نباید میگفتم را گفتم و یک عمر پشیمانی برای خودم خریدم، بشدت خسته بودم. 2 روز بود که نخوابیده بودم و شیفت کاریام به شکلی بود که باید یکسره کار میکردم. نگهداری و رسیدگی به سالمندانی که همه مریض بودند و احتیاج به مراقبت 24 ساعته داشتند کار آسانی نبود و وظیفه من سرویسدهی به آنها بود تا صبح روز بعد که پزشک مخصوصمان به آنها سر بزند و احوالشان را جویا شود. خستگی بیش از اندازه امانم را بریده بود. از سوی دیگر صاحبخانهام تنها یک هفته به من فرصت داده بود تا خانهای که سالها در آن نشسته بودم و به آن عادت داشتم را تخلیه کنم.
فکر و خیال لحظهای رهایم نمیکرد و احساس میکردم با تمام تلاشی که در زندگیام کردم تا کار خوب انجام دهم و ثوابش را ببرم هرگز پاسخی نگرفتهام و حتی از خانه دلخواهم باید بیرون بروم. ناراحت بودم و دوستی هم نداشتم تا برایش درد دل کنم. آنقدر همه وقتم را در خانه سالمندان و با افراد پیر و سالخورده گذرانده بودم که دیگر آداب معاشرت با دیگران را در زندگی عادی از یاد برده بودم و کمتر حرف میزدم و ارتباط برقرار کردن برایم کاری سخت و دشوار شده بود.
آن شب یکی از مریضهایی که میدانستم بخاطر ابتلا به سرطان درد زیادی میکشد بشدت بیتاب بود. به دستور پزشکش تنها میتوانستم مقدار معینی به او آرامبخش بدهم و بیشترش از توانم خارج بود. ما موسسهای بودیم که از افراد سالخورهای نگهداری میکردیم که از لحاظ جسمی هم اوضاع خوبی نداشتند و در واقع هم به نوعی بیمارستان و هم به نوعی خانه سالمندان برای افرادی بود که خانوادههایشان از پس نگهداری از آنان بر نمیآمدند. بیمارم بشدت بی تاب بود و مدام با فشار دادن زنگی که بالای سر تختش بود مرا احضار میکرد. نیمههای شب خسته بودم و میخواستم برای لحظهای هم که شده استراحت کنم. اما این بیمار همین فرصت کم را هم به من نمیداد. هر 10 دقیقه مرا میخواند و با اشاره میگفت باید بیشتر دارو به او بدهم.
بار آخر خسته شدم. نمیفهمیدم چه میگویم فقط فحش میدادم و نفرین میکردم. هر چه طی این سالها صبوری کرده بودم از کف دادم و همه چیز را خراب کردم. وقتی از مریض رو گرداندم تا از اتاق خارج شوم چهره بهت زده همراه مریضی را دیدم که خیره به من نگاه میکرد. همانجا فهمیدم همه چیز تمام شده و من به جای آنکه نام خوبی از خودم به یادگار بگذارم اکنون باید پاسخگوی رفتار زشت و زنندهای باشم که تنها یک بار رخ داده اما برای اثبات آن هیچ کاری از من بر نمیآید. نمیدانم پرونده قطوری که برای من تشکیل شده و بارها مرا به بدرفتاری با بیماران و تهدید آنها متهم کرده بر چه اساسی است تنها میدانم که من همه سعیام را کردم و زندگیام را به پای مریضهایی گذاشتم که اواخر عمرشان را تنها و بدون هیچ خویشاوندی میگذراندند و تنها مرهم و همصحبتشان من بودم. حتی برای همه از خود گذشتگیهایی که من داشتم این پرونده انصاف نیست.
اکنون در تنهایی و با دوره کردن همه آن سختیهایی که در طول مدت کار سخت و طاقتفرسایم کشیدم به خود میگویم شاید بهتر بود من هم مثل همه همدورهایهای دیگرم کار آسانتر در بیمارستانها را قبول میکردم و خود را به چنین دردسری نمیانداختم.
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: