در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو متهم هستی جوانی را به قتل رساندی. آیا این اتهام را قبول داری؟
نه این اتهام را قبول ندارم. کاری که من کردم قتل نبود.
مقتول را میشناختی؟
بله، اما رفاقتی با او نداشتم. ما هممحلهای بودیم.
پس چرا با او درگیر شدی؟
او به سمت من حمله کرد من اصلا کاری با او نداشتم.
او چرا به تو حمله کرد؟
من داشتم دعوا میکردم که امیر وارد درگیری شد اما من اصلا با او کاری نداشتم. او داد میزد که چرا اینجا دعوا میکنید من هم گفتم تو باید بیایی و جدا کنی که یکدفعه به من حمله کرد.
گفتی درگیری بود اما نه با مقتول. توضیح بده با چه کسانی درگیر بودی و چرا؟
با چند جوان دیگر دعوا کردم. آنها هم با امیر آشنایی نداشتند. در واقع امیر هیچ نقشی در این دعوا نداشت و یکدفعه وارد شد. دعوای من هم از صبح روز حادثه شروع شده بود. جوانی که از هممحلیهایم بود مدتی بود من را اذیت میکرد و متلک میگفت. من هم آن روز عصبانی شدم و نتوانستم تحمل کنم و گفتم باید بگویی چرا به من متلک میگویی.
چرا آن جوان به تو متلک میگفت؟
نمیدانم. همینطوری به من متلک میگفت و مدتها بود این کار را میکرد، من هم نمیخواستم درگیر شوم و سکوت میکردم اما آن روز دیگر نتوانستم تحمل کنم.
وقتی پرسیدی چرا به تو متلک میگوید چه جوابی داد؟
گفت من بعدازظهر حرفم را به تو میزنم و حالا حرفی ندارم. اما نگفت چرا این کار را میکند.
کسی که تو با او درگیر بودی گفته است آن روز تو او را به دیوار کوبیدی و میخواستی درگیر شوی اما او کوتاه آمده چون میخواسته به مدرسه برود. تو این کار را کردی؟
بله من او را محکم به دیوار کوبیدم چون عصبانی شده بودم. او همسن من نبود. حداقل 10 سال از من کوچکتر بود و حق نداشت به من متلک بگوید.
چه متکلی میگفت؟
هربار از جلویش رد میشدم پوزخند میزد یا تکهای میگفت که من را تحقیر کند.
پسر جوان گفته است چون با زنی شوهردار رابطه داشتی و خودت را خیلی آدم با اخلاقی نشان میدادی ناراحت بوده است، حتی گفته است که دیگران هم از این موضوع با خبر بودند.
این حرفها پشت سرمن بود اما من اصلا با آن زن رابطه نداشتم او همسایه ما بود و با مادرم رفت و آمد داشت. گاهی او را در خانهمان میدیدم اما هیچرابطهای با هم نداشتیم.
در بازجوییهایی که در دادسرا داشتی خودت تایید کردی با آن زن رابطه داشتی و گفتهای علت اصلی دعوا این زن بود.
هرچه به من گفتند نوشتم، این حرفها درست نبود. در دادگاه واقعیت را گفتم.
زنی که گفته میشود با تو رابطه داشته این موضوع را تایید کرده و گفته ما در حد پیامک باهم رابطه داشتیم.
من حرفی برای گفتن ندارم.
توضیح دادی صبح با آن پسر دعوا کردی و بعد هم از هم جدا شدید اما نگفتی دعوای اصلی کی اتفاق افتاد؟
دعوای اصلی بعدازظهر بود. آن روز صبح من سرکار رفتم. بعدازظهر که تعطیل شدیم داشتم با موتورم به خانه بر میگشتم که نیما یکی از هممحلیهایم را دیدم. او دست تکان داد و من نگهداشتم. سوار موتورم شد و بعد در مورد دعوای صبح از من سوال کرد و من هم گفتم نباید آن جوان من را مسخره کند. دمخانه ما رسیدیم. من رفتم ساک ورزشیام را برداشتم تا به باشگاه بروم که دوستان پسرجوان آمدند و با من درگیر شدند.
چرا به پلیس خبر ندادی یا از کسی کمک نگرفتی؟
اول درگیری لفظی بود اما بعد فیزیکی شد. من اصلا نمیخواستم با آنها دعوا کنم اما یکدفعه عصبانی شدند و به سمت من حمله کردند. آنها من را زدند و ضرباتی که زدند به صورتم برخورد کرد. بعد نیما، دوستم من را گرفت که دعوا تمام شود. صورتم ورم کردهبود و عینکم از روی چشمم افتاده بود. جایی را نمیدیدم.
اگر جایی را نمیدیدی چطور به امیر ضربه زدی؟
گیج بودم و نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است. عینکم روی زمین بود و من فقط صدا را میشنیدم. خیلی حالم بد بود. یکدفعه صدای امیر را شنیدم که میگفت اینجا دعوا نکنید و فحش میداد. من هم عصبانی شدم و گفتم به جای اینکه بیایی و دعوا را تمام کنی فحش میدهی. یکدفعه به سمت من حمله کرد و با عصبانیت لباسش را درآورد. در همین حین که داشتم خودم را از ضربات دور میکردم پایم به چیزی خورد. اصلا نمیدانم چه بود فقط خم شدم و آن را برداشتم که بتوانم از خودم دفاع کنم. میله را بلند کردم و نفهمیدم به چه کسی خورد. در واقع اصلا نفهمیدم با چه کسی برخورد کرد. فقط صدای نیما را شنیدم که میگفت چرا زدی روی زمین افتاد.
چیزی که برداشتی چه بود؟
نمیدانم. شبیه میله بود. بعدها در اداره آگاهی گفتند که سرش هم خم بوده است.
در بازجوییهایت به طور کامل توضیح دادی که با چه چیزی زدی، حتی گفتی شبیه یک پیچگوشتی بود.
من نمیدانم چه بود هرچه به من گفتند، نوشتم.
یعنی اعترافاتی را که کردی ماموران به تو گفتند؟
بله آنها گفتند. آنها حتی من را زدند و من شکایت هم کردم.
در شکایتی که از ماموران کردی آمده است که فقط اجازه ملاقات به تو ندادند چیزی از اینکه کتک خوردی در آن شکایت نیامده است.
به بازپرسم گفتم، البته جایش از بین رفته بود.
مدعی هستی ماموران تو را کتک زدند در حالی که این اعترافات را در بازپرسی هم کردهای. آنجا هم تهدیدت کردند؟
نه آنجا هیچ تهدیدی نبود، اما من فکر میکردم چون در اداره آگاهی اعتراف کردم حالا هم باید بگویم و نمیتوانم پس بگیرم. اما بعد فهمیدم در دادگاه میتوانم حرفم را پس بگیرم.
چند روز بعد از حادثه بازداشت شدی؟
امیر در کما بود و من هنوز آزاد بودم اما وقتی فوت کرد، بازداشتم کردند.
پدر و مادر مقتول اعضای بدن تنها فرزندشان را بخشیدند اما حاضر نیستند از خون تو گذشت کنند. فکر میکنی در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟
من به آنها تسلیت میگویم. میدانم روزهای سختی را گذراندند و تصمیم سختی هم گرفتند و آنقدر بخشنده بودند که با بخشیدن اعضای بدن عزیزشان به چند نفر زندگی دادند. امیدوارم نسبت به من هم اعلام رضایت کنند. چون واقعا به عمد این قتل را مرتکب نشدم و کاملا اتفاقی بود. از صبح تا شب کار میکردم و کاری هم به کار کسی نداشتم. اهل دعوا نبودم و نیستم. اما همه این اتفاق در چند ثانیه بود.
روزهایت را در زندان چطور سپری میکنی؟
سعی میکنم خودم را سرگرم کنم. کلاس قرآن میروم و در کارگاه هم کار میکنم. بقیه روز را هم با همبندیهایم هستم. این اتفاق خیلی زندگی من را تحت تاثیر قرار داد. برای آیندهام نقشه کشیده بودم و میخواستم به آرزوهایم برسم اما این اتفاق همه چیز را نابود کرد. من از اولیایدم درخواست دارم من را ببخشند. به خدا به عمد اینکار را نکردم. با اینکه قصاص حق آنهاست و اگر حکم صادر شود میتوانند اجرا کنند اما من درخواست دارم از خواسته قصاص صرفنظر کنند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: