در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خاطرهای در این خصوص دارم که به خاطر تلخی حادثه هیچوقت از یادم نمیرود. متهم که پدری 40 ساله بود دختر یکسالونیمه خود را به قتل رسانده بود. او با طرح و نقشه قبلی همسرش را از بچه دور کرده و او را به قتل رسانده بود. زن جوان موضوع را به پلیس گزارش داده و از آنها خواسته بود شوهرش را بازداشت کنند.
وقتی پرونده برای رسیدگی به شعبه من آمد مادر کودک به عنوان ولیدم و پدرش به عنوان متهم در دادگاه حاضر شدند. حرفهای مادر کودک بشدت تکاندهنده بود.
او میگفت: وقتی باردار شدم شوهرم کتکم میزد و میگفت باید این بچه را سقط کنی. هرچه میگفتم بچه گناه دارد و نمیخواهم اینکار را بکنم قبول نمیکرد. وقتی دید که نمیتواند مرا راضی به سقط بچه کند خودش اقدام به اینکار کرد. او با دمپایی به شکم من میکوبید تا بچه سقط شود. به هرحال مقاومت کردم و بچه به دنیا آمد.
مدتی مرا ترک کرد. با زنهای دیگر رابطه برقرار میکرد و میگفت دیگر برنمیگردد. من بجز دخترکم که تازه به دنیا آمده بود پسر دیگری هم داشتم. حدودا 5 سالش است، ما خواب بودیم که شوهرم به منگفت میخواهد با هم تنها باشیم.
به طبقه بالا رفتیم و کمی باهم صحبت کردیم. شوهرم اجبار کرد که به حمام بروم هرچه گفتم صبح میروم قبول نکرد. گفت حالا برو که بتوانی شب راحت بخوابی. با اصرار شوهرم به حمام رفتم و وقتی برگشتم دیدم دخترم سیاه و کبود شده است.
جیغ کشیدم و به شوهرم گفتم چه شده؟ گفت خفه شده. چشمم که به بالش افتاد متوجه شدم شوهرم بالش را روی دهانش گذاشته و او را خفه کرده است.
بچه را بلند کردم و به بیمارستان بردم اما فایدهای نداشت، او مرده بود.
زن بیچاره گریه میکرد و غم درونش را هیچچیز نمیتوانست تسکین بدهد. میگفت: قبل از حادثه وقتی شوهرم یک روز خانه را ترک کرد و سراغ زنهای دیگر رفت به دادگاه رفتم تا طلاق بگیرم اما قبول نکرد.
به قاضی گفتم میخواست بچه را سقط کند و حالا هم رفته با زنهای دیگر رابطه برقرار میکند. تعهد داد که دیگر اینکار را نکند و دوباره برگشت. به خاطر بچهها قبول کردم، اما نمیدانستم قاتل جان بچهام میشود.
او درخواست قصاص برای شوهرش کرد، اما این درخواست نمیتوانست عملی شود چون پدر در قتل فرزندش مجازات قصاص ندارد.
بعد از این زن، متهم در جایگاه حاضر شد. اتهام را قبول داشت و مقاومتی برای بیان آنچه اتفاق افتاده بود، نمیکرد. به او گفتم همه چیز را توضیح دهد.
گفت: زنم را به بهانهای به حمام فرستادم. نمیدانم چرا از بچه بدم میآمد. من او را نمیخواستم و بیپولی هم به ما فشار آورده بود به همین خاطر هم بالش را روی دهانش گذاشتم و نگه داشتم. دخترم خواب بود بیدار نشد و همانطور که خواب بود خفه شد.
وقتی زنم آمد فریاد زد و مرا تحویل پلیس داد. از کاری که کردهام پشیمانم و اصلا نمیدانم چرا اینکار را کردم.
وکیل مدافع این مرد در دفاع از موکلش گفت که او دچار بیماری روانی است. هرچند مرد جوان میگفت بیماری روانی ندارد و هیچوقت هم به پزشک مراجعه نکرده با این حال درخواست وکیل را مورد بررسی قرار دادیم و تصمیم گرفتیم او را به مرکز پزشکی قانونی بفرستیم تا وضعیت روانیاش مشخص شود.
در نظریه پزشکی قانونی تاکید شده بود که متهم دچار اختلال روانی است اما خوب را از بد تشخیص میدهد و مسلوبالاراده نیست و زمانی که فرزندش را کشته میدانسته چه میکند.
پرونده دوباره برگشت و از آنجایی که طبق قانون نمیشد حکم برقصاص صادر کرد متهم را به 10 سال حبس و پرداخت دیه در حق مادر محکوم کردیم. متهم که تلاش میکرد رضایت همسرش را بگیرد، میگفت: اگر برگردم هرچه بخواهد انجام میدهم اما زمانی که از دادگاه خارج شد تهدیدهایش را علیه همسرش شروع کرد.
این مرد متنبه نشده بود و کمبودهای زندگیاش را از دیگران طلب میکرد و به همین خاطر هم فرزندش را به قتل
رسانده بود.
حکم متهم از سوی دیوان عالی کشور تایید شد و او برای گذراندن دوران محکومیتش به زندان رفت.
نورالله عزیزمحمدی-قاضی دادگستری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: