کینه‌های قدیمی رنگ خون گرفت

یک سال است که سجاد را به اتهام قتل پسرجوان باجناقش و مجروح کردن باجناقش بازداشت کردند. او بعد از فرار و مخفی شدن بازداشت شده ‌بود و زمانی که مورد بازجویی قرار گرفت اتهام را قبول کرد.
کد خبر: ۴۷۶۰۷۶

با این حال مقصر ماجرا از نظر او خانواده باجناقش بودند. شفیعی نماینده دادستان تهران که در جلسه محاکمه شرکت کرده‌ بود می‌گوید هیچ اختلاف نظری از نظر قانون نمی‌تواند دلیل قتل باشد.

او می‌گوید: یک سال پیش جسم بی‌جان جوانی به نام رضا را به بیمارستان بردند اما زمانی که پزشکان بالای سر او حاضر شدند متوجه شدند که این جوان جانش را از دست داده و دیگر نمی‌توان برای او کاری کرد. اما پدر مجروحش که دقایقی بعد به بیمارستان آورده شده ‌بود تحت مراقبت قرار گرفت و نجات یافت.

بررسی‌‌ها نشان داد مرد مجروح و پسرش که به قتل رسید از سوی شخصی به نام سجاد مورد هجوم قرار گرفتند. البته باید بگویم که سجاد باجناق مرد مجروح بود و در مقابل خانه‌اش این دو نفر را مورد حمله قرار داده ‌بود او بعد از زدن آنها با همکاری برادرش از محل فرار کرده و مدت‌ها هم فراری بود اما بالاخره شناسایی و بازداشت شد. او اعتراف کرد که با چاقو به پدر و پسر حمله کرده ‌است.

با توجه به تحقیقاتی که انجام شده سجاد و خانواده خواهرزنش از مدت‌ها قبل با هم درگیری داشتند. سجاد به​خاطر اعتیادی که داشته با خانواده خودش هم دچار مشکل بوده و همسرش در زمان این درگیری او را ترک کرده‌ بود. او بعد از این‌که متوجه می‌شود باجناقش قصد دارد اثاثیه خانه‌اش را ببرد. با او درگیر شده و دست به قتل
زده ‌است.

شفیعی ادامه می‌دهد: هرچند به نظر می‌رسد او در مورد نحوه قتل و آنچه در صحنه اتفاق افتاده‌است واقعیت را گفته اما انگیزه‌ای که برای این قتل بیان می‌کند انگیزه قانونی نیست. چراکه نمی‌توان هیچ فردی را بخاطر کینه و دعوا کشت. متهم می‌توانست از باجناقش شکایت کند و قانون هم از او حمایت می‌کرد. ضمن این‌که او زمانی که به محل حادثه رفته چاقو با خودش برده و دست به قتل زده ‌است. او از طریق برادرش در جریان حضور باجناقش در خانه‌ قرارگرفته بنابراین چاقو را با خود برده تا با باجناقش درگیر شود و او را بزند. این نشان‌دهنده آن است که از قبل قصد قتل داشته ‌است و این‌که ادعا می‌کند دقیقا متوجه نشده چه اتفاقی افتاده اصلا درست نیست. او به عمد چاقو را از جیبش بیرون آورده، به گردن پسرجوان زده ‌است و سپس پدر او را هم مجروح کرده است. اگر متهم متوجه زدن ضربات نبود و ضربات به عمد وارد بدن این دو نفر نشده ‌بود پس چر ا فقط آنها زخمی شدند و کس دیگری آسیبی ندید.

ضمن این‌که متهم بعد از این اتفاق بلافاصله سوار موتور برادرش شده و فرار کرده ‌است. اگر او ناخواسته دست به این کار زده ‌بود قطعا می‌ایستاد و به مجروحان کمک می‌کرد.او می‌گوید: آنچه مسلم است این حادثه بخاطر اختلاف فامیلی رخ داده و به عمد هم اتفاق افتاده‌ است.

ما متهم را بعد از هفته‌ها فرار بازداشت کردیم اگر عمدی در کار نبود حداقل می‌توانست خودش را به پلیس معرفی کند.

باجناقم مقصر بود

اتهام قتل و ایراد جرح عمدی در حالی به سجاد وارد شده ‌است که او می‌گوید قبول دارد ضارب است اما مقصر اصلی کس دیگری است و اگر باجناقش در زندگی او دخالت نمی‌کرد هیچ‌وقت این اتفاق نمی‌افتاد.

قتل را قبول داری؟

بله قبول دارم و در آنجا فقط من بودم و کس دیگری درگیر نبود.

چرا این‌کار را کردی؟

باور کنید قصد کشتن نداشتم. جلو رفتم و دیدم دارند وسایل خانه‌ام را می‌برند. کار باجناقم بود او از من بدش می‌آمد و از هر راهی برای ضربه زدن به من استفاده می‌کرد. جلو رفتم او را بزنم که این اتفاق افتاد.

تو با باجناقت درگیر بودی فرزند جوان او را چرا کشتی؟

باورکنید من او را مثل پسران خودم دوست داشتم. خیلی بچه خوبی بود اصلا نمی‌خواستم او را بزنم. نمی‌دانم چطور شد که چاقو به او برخورد کرد.

از ابتدا توضیح بده قتل چطور اتفاق افتاد؟

من بیرون از خانه بودم که برادرم با عجله خودش را به من رساند و گفت باجناقت دارد وسایل خانه‌ات را می‌برد. همسرم قهر کرده‌ و به خانه پدرش رفته‌‌ بود. فهمیدم دوباره باجناقم دارد در زندگی من دخالت می‌کند و می‌خواهد کاری کند که دیگر همسرم برنگردد به همین خاطر هم بلافاصله خودم را به آنجا رساندم تا جلویش را بگیرم.

چرا باجناقت با تو اختلاف داشت؟

چند سال قبل از طریق خواهرزنم با همسرم آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. ما زندگی خوبی داشتیم تا این‌که من معتاد شدم. همسرم که متوجه شد از من طلاق گرفت با این‌که دو بچه داشتیم حاضر نشد به من فرصت بدهد تا ترک کنم. بعد از این ماجرا بود که تصمیم گرفتم ترک کنم و به زندگی برگردم، اما باجناقم مرتب در زندگی من دخالت می‌کرد و هرکس می‌خواست به من کمک کند او مانع می‌شد.

باجناقت چه کار می‌کرد؟

بعد از ازدواجمان من در خانه پدرزنم زندگی می‌کردم. او مرد تنهایی بود و من و همسرم با او بودیم و هزینه زندگی‌اش را به جای کرایه خانه می‌دادیم. باجناقم خیلی حسادت می‌کرد و می‌گفت چرا تو باید در خانه پدرزنت باشی و من آنجا نباشم. آنقدر سماجت کرد و زیرپای پدرزنم نشست تا او خانه را فروخت و من آواره شدم. بعد از آن هم بود که اعتیاد پیدا کردم و زندگی‌‌ام نابود شد.

گفتی می‌خواستی اعتیادت را ترک کنی تا همسرت برگردد. آیا این اتفاق افتاد؟

بله، من اعتیادم را ترک کردم و زنم قبول کرد که برگردد اما چون کاملا پاک نبودم دیگر نمی‌توانستیم عقد دائم کنیم و صیغه کردیم. همسرم از آن به بعد زن صیغه‌ای من بود.

چرا همسرت دوباره قهر و خانه را ترک کرد؟

من دوباره معتاد شده ‌بودم و اعتیادم خیلی شدید بود. همسرم هم گفت که دیگر با من زندگی نمی‌کند او دست بچه‌ها را گرفت و به خانه پدرش رفت. من داشتم سعی می‌کردم بر اعتیادم غلبه کنم تا او دوباره برگردد اما باجناقم می‌گفت تو لیاقت نداری. در کارهایی که به او ربطی نداشت دخالت می‌کرد، روز حادثه هم آمده‌ بود وسایل خانه مرا که بخشی از آن جهیزیه همسرم بود به خانه پدرزنم ببرد. او همیشه زندگی من را خراب می‌کرد. با این‌که خودش زندگی خوبی داشت اما نمی‌دانم چرا این‌کارها را می‌کرد. خیلی نسبت به من حسادت می‌کرد.

تو باجناق و پسرش را با چاقو زدی و مدعی هستی که به عمد این‌کار را نکردی. توضیح بده چه اتفاقی افتاد؟

وقتی مقابل خانه‌ام رسیدم به باجناقم اعتراض کردم و گفتم چرا وسایل خانه‌ام را می‌بری؟ درگیر شدیم و او ضربه‌ای به من زد که سرم گیج رفت و روی زمین افتادم. همان موقع دستم را داخل جیبم کردم و چاقو در آوردم. در حالت گیجی بودم که چاقو را بالای سرم چرخاندم. برادرم فریاد زد و بعد پسرش روی زمین افتاد.

کسی نبود شما را جدا کند؟

مردم زیادی آنجا بودند اما کسی جلو نیامد و همه داشتند نگاه می‌کردند.

فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

باجناقم کینه زیادی از من دارد و امکان ندارد که رضایت دهد اما من از او طلب حلالیت می‌کنم و درخواست دارم من را بخاطر دو فرزندم ببخشد. من نباید این‌کار را می‌کردم.

برادرت چه نقشی در قتل داشت؟

او نقشی نداشت اما چون سرباز فراری بود و می‌ترسید بگیرندش و دوباره به سربازی ببرند مدت‌ها فراری بود.

از قبل تصمیم به قتل گرفته‌ بود

باجناق سجاد که پسرش را از دست داده و خودش هم بشدت زخمی شده ‌بود می‌گوید حاضر نیست گذشت کند و انتقام خون پسرش را خواهد گرفت.

او می‌گوید: این سجاد بود که مرتب به خانه ما زنگ می‌زد و از ما کمک می‌خواست من را کلافه کرده ‌بود آن روز وقتی به خانه آمدم دیدم همسرم با تلفن صحبت می‌کند و بحث بین آنها بالا گرفت. گوشی را که قطع کرد پرسیدم چه کسی بود گفت سجاد زنگ زده و کمک می‌خواهد و می‌گوید شما وانت دارید بیایید و وسایل من را جابه‌‌جا کنید. می‌خواهم به خانه جدید بروم.همسرم قبول نکرده ‌بود چون با سجاد رابطه خوبی نداشت.

او ادامه می‌دهد: سجاد بارها زنگ زد و بار آخر این من بودم که جواب دادم. سجاد گفت بیا این کینه را کنار بگذاریم و به من کمک کن. من هم قبول کردم. وقتی با پسرم به خانه سجاد رفتیم او نبود داشتیم وسایل را بار می‌زدیم که آمد و باچاقو من و پسرم را زد.

این مرد ادامه ‌می‌دهد: من اشتباه کردم که به سجاد کمک کردم نباید به حرفش گوش می‌کردم او نقشه داشت که من را به آنجا بکشاند و عقده چند ساله‌اش را خالی کند. او اعتیاد داشت و همسرم به همین خاطر با او رابطه خوبی نداشت. داغی که دارم آنقدر بزرگ است که با خود می‌گویم ای کاش به جای پسرم من مرده‌ بودم. این زجر کشنده ‌است و نمی‌توانم غم از دست دادن پسرم را تحمل کنم.تنها چیزی که آرامم می‌کند این است که انتقام بگیرم و حتما این‌کار را می‌کنم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها