در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثهای که آهنینجان تعریف میکند به سریال «روزهای به یادماندنی» به کارگردانی همایون شهنواز برمیگردد. او از این حادثه به تلخی یاد میکند و دراینباره میگوید: « من در این سریال نقش خالو حسین را بازی میکردم که رهبر قیام جنوب بود و با پرتغالیها مبارزه میکرد. همه حملهها نیز چریکی و با اسب بود. در یک شب سکانسی داشتیم که پرتغالیها شبانه وارد شده و در یک دره مستقر میشوند. قرار بود من و نیروهایم که همه بومی بودند به آنها شبیخون بزنیم. اسلحههایی هم که ما داشتیم، همه یکبار مصرف بود. یعنی یکبار باید پر و یک بار خالی میشد. آقای شهنواز اصرار داشت که قبل از پیاده شدن از اسب تیراندازی کنیم اما من گفتم اسبها میترسند و قرار شد پیاده شویم و شلیک کنیم. با این حال هنوز پیاده نشده بودیم که یکی از هنروران پشت سرم شلیک کرد. با این اتفاق اسب من رم کرد. از میدان نور خارج شدیم و یک ربع در تاریکی مطلق پیش رفتیم؛ من در این زمان هر لحظه منتظر بودم که به دیوار یا مانعی برخورد کنیم چون هوا کاملا تاریک بود. نهایتا تصمیم گرفتم که از اسب بپرم تا آسیبی نبینم. این شد که پریدم، اما زخمی شدم و انگشت پایم هم شکست. نیم ساعتی هم طول کشید تا برگشتم و به عوامل گروه رسیدم.
صبح روز بعد، اسب را چند کیلومتر آنطرفتر و در حالی که در یک استخر خالی سقوط کرده و گردنش شکسته بود پیدا کردند. این نشان میدهد چقدر راحت در این سینما میشود مرد، چون هیچ امنیتی در کار کردن وجود ندارد. اگر من سوار اسب بودم و به استخر میافتادم، قطعا میمردم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: