در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در سالهای قضاوتم در دادگستری پروندهای را مورد رسیدگی قرار دادم که در آن، مردی متهم به قتل همسرش شده بود. این مرد که اعتیاد داشت، متهم بود که همسر معتادش را کشته است.
زن قبل از ازدواجش اعتیاد داشته و شوهرش این موضوع را وقتی فهمید که آنها با هم ازدواج کرده بودند.
مرد جوان که متهم به قتل همسرش شده بود، میگفت: اوایل ازدواجمان فکر میکردم فقط سیگار میکشد و سعی میکردم کاری کنم که ترک کند اما بعد از مدتی متوجه شدم که رفتارش گاهی اوقات تغییر میکند. بعضی وقتها به خانه که میآمدم، میدیدم بیحال گوشهای افتاده است و تا ساعتها هم نمیتوانست از جایش بلند شود. تا اینکه متوجه شدم او مواد مصرف میکند. میدانستم که پدرش معتاد است اما فکر نمیکردم همسرم هم معتاد باشد. بعد از آن بود که متوجه شدم ژاله اعتیاد پیدا کرده، سعی کردم کمکش کنم ترک کند. من او را دوست داشتم و نمیخواستم از دست بدهمش. ژاله ترک نمیکرد، هربار به بهانهای مواد مصرف میکرد و میگفت که این بار آخر است.
بعدها متوجه شدم که همسرم پای بساط پدرش مینشسته و برای او تریاک درست میکرده و گاهی هم خودش با پدرش میکشیده است. با اینکه میدانستم کارسختی دارم اما تصمیم گرفتم که همسرم را ترک دهم. بارها تلاش کردم، نشد. تا اینکه کمکم خودم هم معتاد شدم آنقدر معتاد شدم که دیگر نمیتوانستم از خانه بیرون بیایم. من و ژاله دوتایی مینشستیم و مواد میکشیدیم.
ساعتها پای بساط بودیم و متوجه چیزی نمیشدیم. چندسال همینطور گذشت. هزینه زندگیمان را مادرم میداد. او پیرزن تنهایی بود که حقوق بازنشستگی پدرم را میگرفت و از آن پول کم، مبلغی هم به ما میداد. به هر حال خرج موادمان در میآمد. تا اینکه یک روز ژاله مریض شد و آنقدر خونریزی کرد که مجبور شدیم او را به بیمارستان ببریم. در آنجا متوجه شدیم که ژاله باردار بوده و براثر مصرف مواد مخدر، بچه را سقط کرده است. خیلی ناراحت بودم نمیتوانستم باور کنم با بچهمان چه کردیم.
بعد از اینکه ژاله را از بیمارستان به خانه آوردیم، تصمیم گرفتم مواد را برای همیشه کنار بگذارم. به ژاله هم گفتم باید این کار را بکند و اگر نکند، او را طلاق میدهم.
مرد متهم وقتی که داشت ماجرای زندگیاش را تعریف میکرد، بشدت گریه میکرد. معلوم بود او زندگیاش را دوست داشت و از اینکه زن و بچهاش را از دست داده، خیلی ناراحت است.
این مرد گفت که در نهایت همسرش را مجبور کرده همراهیاش کند او میگفت: همسرم میگفت که نمیتواند ترک کند اما من گفتم این تنها راه است. هردو پیش یک دکتر رفتیم و دوره ترک را آغاز کردیم. من مقاومت میکردم اما همسرم نمیتوانست. او گاهی بلند میشد و فریاد میزد و به سمت مواد میرفت. آن روز هم رفت که مواد بکشد، من جلویش را گرفتم و او فریاد زد. درگیر شدیم. جلویش را گرفتم او وارد اتاق شد و نشست. خودم بدحال بودم، رفتم و دراز کشیدم خوابم برد. وقتی بیدار شدم، دیدم زنم هم گوشهای افتاده فکر میکردم خواب است بعد از چند ساعت که نزدیکش شدم، دیدم که بدنش سرد است. او مرده بود اما من نکشتمش. بعد از چندین جلسه محاکمه در نهایت این مرد به خاطر قتل شبه عمد به پرداخت دیه محکوم شد. چون زمانی که با همسرش درگیر شده بود، او را به گوشهای پرت کرده بود و زن جوان دچار خونریزی داخلی شده و جانش را از دست داده بود. این زن و شوهر به خاطر اعتیادشان روی خوشبختی را هرگز ندیدند.
محمدحسین شاملو
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: