در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
(نمیدونم چرا یهو وسط سرچ برای چند تا مقاله دلم خواست غزل جدیدم رو براتون بفرستم که البته به نظر خودم اصلا کیفیت خوبی نداره و من روزبه روز بیشتر فاصله میگیرم از شعرسرایی! دلم چند تا از اون راهکارهای خوب یا کمی امیدوارکنندگی میخواد! ولی نصیحت نکن! باشه؟)
یامین، 20 ساله از مشهد
باشه! (میخواستم به همین باشه اکتفا کنم، راهکار و نصیحت چه تعریف، مشخصات، تفاوتها و تشابهاتی دارند که بشه از هم سواشون کرد؟ اول تو بگو، تا بعد! مصرع آخرت مشکل وزن نداره؟ صفا کردم از کاش شمعم شعله گیرد از شررها... روزبروز داری پیشرفت میکنی. امیدوار باش)
انتظار
فصل ها پشت سر هم میگذرند؛ پائیز، زمستان، باز هم پائیز، زمستان.
فصل های بیتو بودن این کتاب سیاه پیشانی عمرم چقدر سرد و سنگین میگذرند. همچون تک واژها و واژههایی که در زبان فارسی میشمردیم و چقدر عذابآور بود. روزهای بیتو بودن را میشمارم و چقدر عذابآور است! نمیدانم باید چه میکردم که زمستان رخت برمیبست و فصل سبز دوستیمان با مهربانیات جوانه میزد. سکوت سنگینت، سلام بیروحت، خورشید مردة این روزهای شهرمان حتی خیال خوب با تو بودن را از من گرفت و سیل اشکانم قلم را از دستانم ربود، ولی هنوز هم منتظرم... «تا تو برگردی و از نو غزلی بنویسم، میگذارم که قلم پر شود از شیدائی».
امیر 138
نه... جون من دیدی؟!
هزاران بار رنجیدن، از این نامردمان، دیدی؟/ دو صد فریاد سر دادن، سکوت دوستان، دیدی؟/ به چشمانی پر از شستن، به قلبی مملو از رفتن/ طریق دیگری گفتن، دریغ از یک نشان، دیدی؟/ دلی مدهوش آبیها، نظر بر آفتابیها/ غروبی اینچنین مبهم، به رنگی آنچنان، دیدی؟/ زمین تقسیم کفار و زمان تسلیم عارف ها/ چه تلخ آمد حیات اما، به کام عاشقان، دیدی؟/ به یک آن آمدن ناگه، به یک آن بودن و رُفتن/ به رؤیائی شباهت داشت، تمام داستان، دیدی؟مجتبی افشاری از ابهر
نه پس، فقط خودت دیدی! تو هم دیدی یا ندیدیدی؟! (اگه ممکنه، محبت کن و مطالبت رو به صورت متن، درون باکس اصلی ایمیل بنویس و بفرست. به شکل تصویر، کار رو اونقدر پر پیچ و خم میکنه که به قول داییناسورِ خودمون: اگه برم دربارة خطوط میخی یا کندهکاری های نیاکان غارنشینمون بر دیوار غارهای آپارتمانیشکل تحقیق کنم، خیلی هم راحتتره!)
چشاتون قشنگ میبینه
اگه این روزا همیشه شعر بیکلام میگم من/ یا مؤدب از تو ایوون به گُلا سلام میگم من/ اگه شادی توی رگهام شده مثل رودی جاری/ اگه چهچه میزنم من، واسهتون مثل قناری// اینا جلوة شماس، راز این معما اینه/ اوضامون تعریفی نیس که... چشاتون قشنگ میبینه!// مث یه قطرة عطری که تو فال ما چکیدی/ گم شدیم میون غربت، تو به داد ما رسیدی/ از تو، ما درختای خشک شاخهای جوون گرفتیم/ تو شیرین زبونی کردی حالا ما زبون گرفتیم/ اگه الان توی اوجیم، حاصل بال و پر توست/ اگه داریم آبرویی، از تصدق سر توست/ دستاتون آیة رحمت نور چشم این کویرین// این نوازشای نابُ، از سر حقیر نگیرین// اینا جلوة شماس، راز این معما اینه/ اوضامون تعریفی نیس که... چشاتون قشنگ میبینه!// آی بنازم سحرا رو توی محرابین، عبادت میکنین/ یا که عصرا توی باغچه با اقاقیا چه خلوت میکنین/ اعترافی ساده اینجا: که بیبند و شرط و قانون/ تا تهِ شعر و ترانه، دوس داریم شما رو خاتون// اینا جلوة شماس، راز این معما اینه/ اوضامون تعریفی نیس که... چشاتون قشنگ میبینه!
علیرضا ماهری
بهار را معنی کنید: 2 نمره
مهربانیهایت دوباره شکوفه میکند و احساسم به تو جوانه میزند. آفتاب از لابهلای هر انگشتت خودش را به قلبم میرساند و شکوفهها متولد میشوند. چه بیاندازه گرم است این آفتاب و چه عطر بینظیری دارند این شکوفهها. این معنی بهار من است.(اول تشکر میکنم از شما که وقت میذارین و نوشتههای ما رو توی این چاردیواری کوچیک میگنجونین. دوم میخواستم یه پیشنهاد بدم؛ اونم اینکه کاش میشد به نوشتههامون از یک تا ده، یا هر جور که خودتون صلاح میدونین امتیاز بدین. اینطوری هر کدوم از ما جایگاه خودمون رو در نوشتن بهتر درک میکنیم).
روژین
منم سوم تشکر به اضافة قدردانی میکنم از شما که ساعت و کورنومتر قرض میدین به ما وقت بگیریم واس شما! تازهشم: خیلی هم بهبه! کلی هم چهچه! دربارهش فکر میکنم ببینم اصاً سوادش رو دارم نمره بدم؟ بعد ئووَخ، دفعة بعد نمیگین خ حالا که نمره دادی، بیا و یه مدرکم بهمون بده؟! تازه اونم بدون کوئیز و امتحان؟! آقا خبر نهری که خُ آخه: یه چیا اینجا چاپ میشه، به تعداد خوانندههاش، سلیقه و نظر خوب است، بد بود، متوسطه، اَهاَه چی بود دنبالش میآد! یعنی یهوخ یهچی تو نظر یهکی یهطوئه!! یهوخ یهچی تو نظر یهکی دییه یهطوئی دییه! میگیری؟! آدم میمونه (نه اون میمونههاااا! همین میمونه!) چهطو باس حرف بزنه که چیطو نشه، حرف زدن خودشم حرف مردم نشه، جایگاه خودشم از کف خودش نره! ها ئووَخ باس چیکا کنییییم...؟ هوم؟! پس اول تو جواب بده، که خودش 2 نمره داره: 1 نمرهم برا شرح مبسوط! جمعاً 3 نمره، ورقهها بالا! ...یاللا... یاللااااا... د میگم بگی بالا د دیگه، یاللااااا!
خلاص شد رفت
[...]نمیدانم طلوع راه طولانی همنفس بودنمان چطور به یکباره به غروب رسید؛ کی نگاههای غرق روشنی به شب رسید؛ کدام لحظه مرز همدلیهایمان را پشت نقاب غرور جدا کرد؛ فقط میدانم که روز عاشقانةمان، همان که میگفتی به بلندای یک ابدیت میماند، تمام شد.
یه حوا
ینی خلاااااص؟ (ترمز دستی هم نکشیده بودین؟ وای خاک عاااالم!)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: