عروس سیاه‌بخت

آشکارا دست‌های دختر جوان با دستبندی به هم قفل شده بود می‌لرزید. پشت در اتاق قاضی پدر و مادر او نگران و مضطرب در انتظار حکمی بودند که می‌توانست سرنوشت فرزندشان را تغییر دهد.
کد خبر: ۴۷۳۸۱۵

مرد میانسال سعی می‌کرد همسرش را که اکنون خود را روی موزاییک کف سالن رها کرده بود دلداری دهد.

مرد میانسال چند بار سعی کرد وارد اتاق شود اما هر بار مدیر دفتر اتاق با نهیب مانع از ورود او به اتاق می‌شد.

زن آرام آرام می گریست و مرد میانسال همچنان بی‌قرار بود.

دختر جوان جرات نگاه کردن به چهره والدینش را نداشت.

قاضی به سرعت گزارش اولیه ماموران را می خواند و دختر جوان را خطاب قرار می‌دهد: چرا از خانه فرار کردی؟

دختر جوان که معلوم بود انتظار این پرسش را می‌کشید، آب دهانش را به سختی قورت داد و گفت: از والدینم خوشم نمی‌آید، پدرم می‌خواست مرا به مرد پولداری که از اهالی نوکیسه شهرمان است و با من 30 سال تفاوت سنی دارد شوهر دهد. هر چه التماس کردم فایده‌ای نداشت، وعده‌های مرد نوکیسه چشم پدر و مادرم را کور کرده بود تا این که یک شب تصمیم به فرار گرفتم.

دختر جوان با هیجان ادامه داد: دیگر هیچ چیز برایم اهمیت نداشت، می‌خواستم از زندان مردی که همسن و سال پدرم بود خود را نجات دهم تا این که خود را در تهران یافتم و پس از چند روز سرگردانی و آوارگی در حالی که زیر یک پل پناه گرفته بودم، گشت پلیس مرا دستگیر کرد.

قاضی سکوت کرده بود، نیم‌نگاهی به پدر و دختر جوان که مقابل در شعبه ایستاده بود انداخته و او را فرا می‌خواند.

چرا می‌خواستی دخترت را به عقد و ازدواج مردی دربیاوری که همسن و سال خودت است؟

مرد میانسال قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: خب آقای قاضی! من صلاح او را می‌خواهم، می‌خواستم خوشبخت شود! مردی که دخترم را از من خواستگاری کرده یکی از ثروتمندان شهرمان است و...

دختر جوان که با آمدن پدرش به درون شعبه سکوت کرده بود به یکباره بغضش ترکید و گفت: آقای قاضی او می‌خواست با وعده‌های مردی که فرزندانش سن و سال مرا دارند مرا سیاه‌بخت کند و زمانی که به زور و اجبار مرا آماده می‌کردند تا در مراسم عقدکنان حضور پیدا کنم، فرار کردم و اکنون نیز حاضر به بازگشت نیستم و...

مرد میانسال که برای لحظه‌ای عصبانی شد و گفت: آقای قاضی! دختر را اگر به اختیار خودش بگذاری که شوهر آینده‌اش را انتخاب کند، احتمالا زن مطرب می‌شود!

اصرار آقای قاضی برای مجاب کردن دختر جوان بی‌فایده است، او تهدید می‌کند در صورتی که پدرش او را وادار به ازدواج ناخواسته کند این بار خودکشی خواهد کرد.

رسیدگی به پرونده همچنان ادامه دارد. تیتر روزنامه‌ای که مقابل دفتر مدیر شعبه قرار دارد، توجه‌ام را جلب می‌کند.

نوشته شده است: افزایش آمار طلاق؛ دلم برای دختر فراری می‌سوزد. آرزو می‌کنم کاش جوانها را درک می‌کردیم.

ناصر صبوری

دبیر گروه حوادث

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها