مکث

فقط یک نگاه عاشقانه

من دست پر آمده‌ام مثل هر سال و تو لبخند تحویلم می‌دهی، مثل همیشه. من اسکناس‌هایم را روی هم چیده‌ام و تمام سلیقه‌ام را یکجا جمع کرده‌ام تا هدیه‌ای برایت بیاورم به رسم ادب و تو تمام مهرت را برایم کادو‌پیچ کرده‌ای تا امسال هم هدیه من، مغلوب محبت تو باشد.
کد خبر: ۴۷۳۴۵۶

هدیه را می‌گیری، لبخند می‌زنی، دعایم می‌کنی و سرت را پایین می‌اندازی تا اشک غلتیده روی گونه‌ات روی دستمال کاغذی‌ای بچکد که در دستت مچاله کرده‌ای. به گمانم برای کادوهایم اشک شوق می‌ریزی، همان‌ها که تمام سلیقه‌ام را برای انتخابش یک کاسه کرده‌ام.

اما داستان اشک تو چیز دیگری است. گفته بودی قلبت مثل آیینه است، گفته بودی آیینه دلت با کینه قهر است، می‌دانستم زنگار دلت مثل آیینه با یک نوازش پاک می‌شود، گفته بودی رسم زن بودن را خوب می‌دانی و می‌دانی که در وادی مادری نباید کم بیاوری؛ که نیاوردی.

من فقط برایت یک هدیه خریدم اما تو عاشقانه به پایم نشستی و ماندی تا تنها نباشم. من به تو هدیه دادم و برای چند دقیقه همانی شدم که تو می‌خواهی و تو فراموش کردی که من همانم که پرخاش می‌کنم و اگر حرفت باب‌میلم نباشد، زمین و زمان را به هم می‌دوزم و نمی‌ترسم اگر آوار این دنیای به هم دوخته، روی سرت خراب شود.

روزهایی که دلت شکست، شب‌هایی که زبان تندم زخم شمشیر به دلت زد من کجا بودم؟ نمی‌دانم، اما حالا من آمده‌ام درست روبه‌رویت تا با هدیه چنین و چنانم، دلت را پانسمان کنم.

می‌دانم که دلت خوب می‌شود، اما نه با معجزه هدیه من که به خاطر مرهم زن بودنت که اکسیر مادری‌ات پراثرترش کرده است.

تو از من محبت می‌خواهی، در حد یک نگاه، عشق می‌خواهی در حد یک حمایت، وفاداری می‌طلبی به اندازه یک خسته نباشی و قدردانی می‌خواهی به اندازه یک خدا قوت شنیدن.

تو ازهمان ابتدا هم کم‌توقع بودی و ما چه بد که تمام دریغ کردن‌ها و کم گذاشتن‌هایمان را در یک جعبه روبان زده، کادو پیچ کردیم و به دستت دادیم. تو چه فکر می‌کنی، می‌توانی ما را ببخشی؟

مریم خباز

گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها