یکی از اهداف مهم هر فیلم و سریال، اعم از کمدی یا درام، همین است که تأثیر ذهنی مورد نظرش را روی مخاطب ایجاد کند. یعنی توسط افت وخیزها و کشمکشهای فیلمنامه، منظر و همین طور دیدگاهی را برای مخاطب ترسیم کند، چیزی را به او بیاموزد یا نکتهای را یادآوری کند. اما گاهی این هدف آنقدر برای سازندگان مهم و حیاتی میشود که فراموش میکنند برای انتقال مفاهیم موردنظرشان، باید آنها را ظریف و بدون بزرگنمایی نشان دهند تا مخاطب بدون اینکه مقابل آن مفاهیم مقاومت کند، بتواند آنها را دوست داشته باشد و در پس ذهنش حفظ شان کند.
مثلا بارها در سریالهای مختلف دیدهایم که یک مفهوم مثبت، آنقدر اغراق شده یا به قول معروف گل درشت نمایش داده میشود که بیشتر از آنکه تأثیری مثبت ایجاد کند، مخاطب را دچار دافعه میکند. در فیلمها و سریالهای طنز گاهی در نشان دادن قُبح یا حُسن یک رفتار یا منش این بزرگنمایی صورت میگیرد اما در عین حال اگر این کار از کنترل خارج شود، شکل تصنعی به خود میگیرد و به کلیت کار ضربه وارد میکند.
برای مثال با دیدن چند قسمت از سریال «دختری به نام آهو» به کارگردانی قدرتالله صلحمیرزایی که این روزها از شبکه تهران در حال پخش است، میتوانیم بفهمیم که یکی از دغدغههای این سریال، به تصویر کشیدن روابط سالم و احترامآمیز بین اعضای خانواده است. داستان در یک خانواده سنتی و در میان آدمهایی که بر تعاریف و سنتهای ارزشمندی از قبیل احترام به پدر و مادر بسیار مصرند اتفاق میافتد.
پدر خانواده که مرد مسن و محترمی است، فرزندانش را زیر پر و بال خود دارد و سعی میکند برای حفظ شیرازه خانواده و عادت پسندیده صله رحم آنها را در خانه خودش جمع کند. در بعضی از قسمتهای این سریال، وقتی اعضای خانواده دور هم جمع میشوند، سفرهای به درازای سالن پذیرایی پهن میشود و همه با روی خوش دور آن مینشینند، وقتی کوچک و بزرگ به هم احترام میگذارند و سعی میکنند حرمتها را حفظ کنند، تأثیر ناخودآگاهی که صحبتش را کردیم اتفاق میافتد.
خیلی از بینندگان با خودشان فکر میکنند که چقدر خوب میشود این آداب و سنن را حفظ کنند، چقدر قشنگ است که ما این تجربه این چنین جمع شدن دور یک سفره را در تاریخمان داریم. حتی شاید خیلیها تصمیم میگیرند که اگر وجود چنین جمعهایی در خانوادهشان کمرنگ شده، آن را گسترش دهند.
اما در کنار این همه تأثیر مثبت، یک نکته تعجببرانگیز وجود دارد که خاص این سریال هم نیست. آن هم تعریف «احترام» در سریالهای ماست. درست است که رفتار فرزندان با پدر احترامآمیز و در عین حال دوستانه است، اما چرا باید رابطه بین همسران تا به این حد غیرواقعی نشان داده شود؟ در دختری به نام آهو حتی وقتی آقا مرتضی (بهزاد فراهانی) با همسرش عالیه خانم (مریم امیرجلالی) درد دل میکند، دیالوگها کلیشهای و سرشار از تعارفهای تکراری و گلدرشتی است که بین یک زن و شوهر اصلا مرسوم نیست. زن و مرد مثل 2 آشنای دور، روبهروی هم مینشینند و خیلی رسمی با هم صحبت و تعارف میکنند. در هر مقطعی از هر سخن از خوبیهای هم تعریف میکنند و به ارادت و علاقه و احترامی که نسبت به یکدیگر دارند اشاره میکنند و یکدیگر را با پسوند و پیشوند خانم و آقا صدا میزنند. حال سوال این است که اگر جوانهای امروزی هم بخواهند از این زن و شوهر الگو بگیرند و با همسرانشان رابطهای درست، محکم و صمیمی برقرار کنند، لازم است این دستورزبان را به کار ببرند؟ شاید اگر این لحن نزدیکتر به واقعیت پرداخت میشد، مخاطب پیر و جوان راحتتر میتوانستند با آن همذاتپنداری کنند و نکاتی را یاد بگیرند که بتوانند در زندگی شخصیشان از آنها استفاده کنند وگرنه این لحن صحبت کردن به گونهای نیست که بتواند مخاطب را قانع کند که در روابطش به آن مراجعه کند. ضمن اینکه ادبیات و رفتار به کار برده شده در این سریال، آدمها را به 2 دسته خوبهای مطلق و بدهای مطلق تقسیم میکند که در مورد روابط دیگر اعضای خانواده هم قابل مشاهده است. مثلا پسرهای خوب خانواده دارای شخصیتی جدی و خشک و تا حدی عبوس هستند در حالی که پسرهای دیگر در رفتار و گفتارشان شیطنت و شوخطبعی دیده میشود. این تقسیمبندی باعث میشود شخصیتها چندبعدی نباشند و واکنشهایشان قابل پیشبینی باشد.
شروینه شجری کهن / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم