در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه طور به زندان افتادی؟
آن شب شوهرخواهرم کشیک بود، او نگهبان کارخانه... بود. چون هر لحظه ممکن بود وقت زایمان خواهرم برسد، من شب را پیشش ماندم. شوهرخواهرم ماشین را گذاشته بود که اگر لازم شد، از آن استفاده کنیم اما 2 هفتهای میشد که ماشین بیمه نداشت و برای همین هم برایم دردسر درست شد. چند روز بعد از اینکه بازداشت شدم، پدرم برایم سند خانه یکی از دوستانش را وثیقه گذاشت و بیرون آمدم اما بعد از حکم دیه و وقتی مهلتم تمام شد، مرا به زندان انداختند. کسی که با او تصادف کرده بودم، یک کارگر ساده بود که بهخاطر شکستگی جفت پاهایش از چند نقطه، دیگر نمیتوانست مثل قبل کار کند و زن و بچهاش بدون خرجی مانده بودند، برای همین هم اصرار داشت دیه را تا ریال آخر بگیرد.
چند وقت در زندان بودی و چطور آزاد شدی؟
حقیقتش وضع مالی ما خوب نبود. شوهرخواهرم ماشینش را قسطی خریده بود تا روزهایی که شیفتش نیست، با آن مسافرکشی کند. پدرم هم از کارافتاده و مستمریبگیر بود تازه امیدوار شده بود که من برای خودم کاری پیدا کنم و کمک خرجش باشم که آن تصادف پیش آمد. من 11 ماه و 18 روز در زندان ماندم تا اینکه بالاخره پول دیه جور شد. کمیاش را شوهرخواهرم از پساندازش داد، کمی از کارخانه وام گرفت و بقیهاش را هم پدرم با قرض و قوله جور کرد. وقتی بیرون آمدم، یک کوه بدهی روی دوشم بود، البته شوهرخواهرم میگفت حاضر نیست پولی را که داده است، پس بگیرد چون من برای زن او گرفتار این ماجرا شده بودم ولی خودم وظیفهام میدانستم بدهی را پس بدهم.
وقتی بیرون آمدی موقعیت شغلی برایت فراهم بود؟
قبل از اینکه به زندان بیفتم برای استخدام در 2 اداره فرم پر کرده بودم. هر دوشان آزمون ورودی داشت و زمان آزمون وقتی بود که من زندان بودم، برای همین آن شغلها از دستم رفت. اوایل منتظر بودم تا فرصت استخدام در اداره یا شرکت بزرگ دیگری گیرم بیاید اما این انتظار کشیدن بیفایده بود و باید تلاش بیشتری میکردم. به در و همسایه و دوست و آشنا سپرده بودم برایم کاری پیدا بکنند تا اینکه بالاخره در یک مغازه مشغول شدم. کار مغازه قهوهفروشی بود.
این کار را چطور پیدا کردی؟
خیلی اتفاقی یکی از دوستان دوران دبیرستانم، زنی را میشناخت که شوهرش فوت شده بود و خودش باید مغازه قهوهفروشی را اداره میکرد و به یک شاگرد احتیاج داشت. اما بنا به دلایلی نمیخواست کارگر مرد بگیرد، برای همین هم آن زن مرا به عنوان شاگرد قبول کرد. اوایل چیزی از قهوه نمیدانستم و مثلا فرق فرانسه و اسپرسو را نمیدانستم اما او کمکم همه چیز را یادم داد. طوری که بعد از 4 ماه اگر او هم نبود، خودم میتوانستم مشتریها را راه بیندازم. حقوق کمی میگرفتم اما باز هم خوب بود البته همه پولم غیر از خرج رفت و آمد برای بدهیهای پدرم میرفت و من به کار پردرآمدتری احتیاج داشتم.
کی و چطور ازدواج کردی؟
تا 2 سال در همان مغازه ماندم، صاحبکارم زن خوب و مهربانی بود و 2 بار به من وام داد که با آن توانستم کمی پدرم را از زیربار قرض بیرون بیاورم. وقتی هم میخواستم از مغازه بروم، خیلی ناراحت بود و میگفت دیگر شاگردی مثل من پیدا نمیکند و من هروقت خواستم میتوانم دوباره پیش او برگردم. حقیقتش این است که در یک شرکت واردات لوازم خانگی کار پیدا کرده بودم، مدیر مالی شرکت از مشتریهای قهوهفروشی بود و او پیشنهاد این کار را داد و من آنجا منشی شدم. اما 3 ماه بعد از استخدامم، فهمیدم آن مرد از کمک به من هدف دیگری دارد. در بدمخمصهای گرفتار شده بودم، از یک طرف نمیتوانستم شغلم را رها کنم و از طرف دیگر باید خودم را از زیر نگاههای او خلاص میکردم. برای همین ازدواج کردم.
به همین راحتی؟
نه، از قبل زمزمه و بحثش بود اما من بهخاطر مشکلات و گرفتاریهایی که داشتم، موضوع را جدی نمیگرفتم تا اینکه بالاخره به برادر شوهر خواهرم جواب مثبت دادم یعنی الان 2 برادر با هم باجناق هستند و همکار هم هستند هر دوشان هنوز در کارخانه ... کار میکنند.
حالا چه کار میکنی؟
به هر بدبختی بود خودم را از آن گرفتاریها نجات دادم. بعد از بچهدار شدن 2 سال خانهنشین شدم و بعد دوباره دنبال کار گشتم و الان هم در یک مانتوفروشی مشغولم و شکر خدا اوضاع خودم و خانوادهام خوب است.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: