یک لحظه ترنم

تو را دوست دارم

کد خبر: ۴۷۲۴۰۲

سرودیم نم نم؛ تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همآواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم.

قیصر امین‌پور

دستان مادرم

​شعری از: «بلاگا دیمیتروا»، شاعر اهل بلغارستان​

دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده‌ است:

بافتن شب‌های بلند زمستان با کلاف آرامش

شستن و رفوکردن پیراهن روز

پختن مربای زردآلوی دوران کودکی من

بستن در به روی تاریکی شب

و آکندن بالش‌ام از رویاهای زیبا

دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده‌اند

تنها کاری که دستان مادرم به یاد دارند

نوازش است مثل گذشته

لرزان

چهره‌ام را نوازش می‌دهد

و حلقه‌های کبود زیر چشمانم را می‌زدایند

دیگر بار او مادرم می‌شود

و من، کودکش

دستان مادرم نوازش را از یاد نمی‌برند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها