در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرودیم نم نم؛ تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم.
قیصر امینپور
دستان مادرم
شعری از: «بلاگا دیمیتروا»، شاعر اهل بلغارستان
دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده است:
بافتن شبهای بلند زمستان با کلاف آرامش
شستن و رفوکردن پیراهن روز
پختن مربای زردآلوی دوران کودکی من
بستن در به روی تاریکی شب
و آکندن بالشام از رویاهای زیبا
دستان مادرم همه چیز را از خاطر بردهاند
تنها کاری که دستان مادرم به یاد دارند
نوازش است مثل گذشته
لرزان
چهرهام را نوازش میدهد
و حلقههای کبود زیر چشمانم را میزدایند
دیگر بار او مادرم میشود
و من، کودکش
دستان مادرم نوازش را از یاد نمیبرند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: