خطی

شبیه راننده خطی صنعت ـ بوستان است که یک بار با افتخار درباره پسر دانشجویش ـ که چند لحظه پیش از تاکسی پیاده شده بود ـ برایم حرف زد. چشمانش چه برقی می‌زد. وقتی می‌گفت: «پسره همون سال اول زد تو گوش دانشگاه دولتی ـ‌ اینجا را با یک کیفی می‌گفت ـ حالا بگو چی؟»
کد خبر: ۴۷۱۳۱۸

ـ چی؟

ـ کامپیوتر! می‌دونی چقدر باس درس بخونی تا دانشگاه دولتی کامپیوتر قبول شی؟ ها؟

ـ خیلی

ـ آره خیلی

بعد می‌زند روی دنده و سرش را با یک حالتی تکان‌تکان می‌دهد. کاش خانه‌مان کمی دورتر بود. «مرسی آقا پیاده می‌شم.»

با این‌که فردایش هر چه یک جور آشنایی نگاهش کردم و هی سعی کردم چشمانم برق بزنند به نشانه یک راز مشترک و حتی لبخندهای کمرنگ تحویلش دادم، پاک فراموش کرده بود مرا...

از: دو من

2taman.persianblog.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها