قربون حواس جمع!

اطرافیان و دوستانم من رو آدم حواس‌جمع و تند و تیزی می‌دونند اما همین دوستان و اطرافیان می‌دونند که وقتی در موارد استثنا! گیج می‌زنم و حواس‌پرت می‌شم آنچنان سوژه‌هایی خلق می‌کنم که تا حواس‌پرتی بعدی و سوژه جدید باهاش حال می‌کنند و نقل محافلشونه!
کد خبر: ۴۷۱۳۱۷

دیروز سوژه حواس‌پرتی‌هام به‌روز شد! داستان از این قراره که دیروز تو اون هوای بارونی تصمیم گرفتم پیاده برم به کارام برسم. دم آسانسور فکر کردم بهتره چتر بردارم. برگشتم. اونقدر ذهنم مشغول بود که از همون دم در به جای چتر پاشنه‌کش بلند فلزی رو برداشتم و راضی از درایت و حواس‌جمعی خودم در رو بستم و پریدم تو آسانسور!

2 طبقه پایین‌تر همسایه‌ای سوار شد. با هم سلام و احوالپرسی کردیم و او گفت «عجب بارونیه» منم همینجور پاشنه‌کش رو بالا گرفتم که مثلن بگم «بعله. خوبه من چتر برداشتم...» که حرفم رو خوردم. من با تعجب به پاشنه‌کش و همسایه هم با تعجب به من نگاه می‌کرد که ببینه چی میخام در باب ارتباط بارون با پاشنه‌کش بگم!

اما از تند و تیزبودنم همان که بدون هیچ توضیحی دکمه آسانسور را فشرده همان طبقه پیاده شده و پله‌ها را دوتا یکی بالا رفته، در را باز کرده و پاشنه‌کش را گذاشته و چتر را برداشتم!

مدتیه حس می‌کنم دچار خودسانسوری شدم. فکرام رو، کارهام رو، نوشته‌های توی وبلاگم رو یه جورایی سانسور می‌کنم. سختگیر شدم. خودم نیستم. این خاطره گیج بازی‌م رو نوشتم تا دست گرمی باشه برای رها شدن...!

از: رنگینک

rangynak.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها