من و پدرم هیچ وقت رابطه خوبی نداشتیم

آستین جی، پسر 20 ساله‌ای است که به اتهام قتل پدر 52 ساله‌اش اریک دستگیر و دادگاهی شده است. این پسر جوان در دادگاه اعتراف کرد با نقشه قبلی که در ذهن داشته با استفاده از داروی خواب‌آور ابتدا پدرش را بیهوش کرده و سپس به قتل رسانده است.
کد خبر: ۴۷۱۱۵۴

«کودکی هر فرد مهم‌ترین بخش در زندگی او محسوب می‌شود. این را من نمی‌گویم، همه آن کتاب‌هایی می‌گویند که در زندان می‌خوانم و هرچه بیشتر خودم را توسط آنها می‌شناسم. نوع زندگی هرفردی در کودکی‌اش و رابطه‌ای که با والدینش برقرار کرده رکن اصلی رفتار آینده‌اش را تشکیل می‌دهد و معمولا هیچ کس از این قائده مستثنی نیست. خیلی از آدم‌های دنیا وقتی اسم پدرشان را به زبان می‌آورند درون‌‌ آنها شاد می‌شود. تقریبا بیش از نیمی از فرزندان، همیشه عاشقانه والدینشان را دوست داشته‌اند و این عشق عمیق حتی زمانی‌که آنان را از دست می‌دهند تا پایان عمر در وجودشان باقی می‌ماند، اما من هرگز چنین احساسی نداشتم.

حتی اکنون که پدرم از دنیا رفته و من به عنوان متهم شناخته شده‌ام و باید تا پایان عمر در زندان بمانم هم هیچ احساس خوشایندی نسبت به او ندارم. آنقدر در دوران کودکی و نوجوانی از او آزار و اذیت‌های روحی و حتی ضرب و شتم‌های جسمی دیدم که دیگر کوچک‌ترین علاقه‌ای از او در وجودم باقی نمانده است. او سال‌هاست برای من از دنیا رفته است و من حتی حداقل احساسی از عشق، دلتنگی یا حتی شرم در خودم نمی‌یابم. او بدترین پدر دنیا بود.»

آستین جی، پسر 20 ساله‌ای است که به اتهام قتل پدر 52 ساله‌اش اریک دستگیر و دادگاهی شده است. این پسر جوان در دادگاه اعتراف کرد با نقشه قبلی که در ذهن داشته با استفاده از داروی خواب‌آور ابتدا پدرش را بیهوش کرده و سپس به قتل رسانده است. مرگ غم‌انگیز آقای اریک جی که دوستانش از او به عنوان مردی بسیار آرام و خوشرو نام می‌برند برای همه اعضای خانواده جی ناگهانی و غیرمنتظره بود. پسرش آستین تنها چند ساعت پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی دستگیر و بازجویی شد و خیلی زود به قتل پدرش اعتراف کرد. قتل مردی که به گفته نزدیکانش هرگز کوچک‌ترین آزاری برای دیگران نداشت و همواره لبخند به لبانش بود.

او را نمی‌شناختم

«ارتباط من و پدرم هرگز رابطه نزدیکی نبود. انگار هیچ وجه مشترکی میان ما وجود نداشت و تنها از لحاظ خونی به هم مربوط می‌شدیم، ما هیچ‌ وقت رابطه خوبی با هم نداشتیم. از چند سال قبل که من به خاطر فشارهای شدید روحی رو به مواد مخدر و الکل آورده بودم این رابطه خراب‌تر هم شده بود. دوست نداشتیم حتی چند کلمه با هم حرف بزنیم، انگار دیواری بین ما کشیده شده بود که روز به روز هم قطورتر می‌شد. احساس می‌کردم که او هم به عنوان یک پدر کوچک‌ترین علاقه‌ای به من ندارد، گرچه این احساس را از سال‌ها قبل به من نشان داده بود و می‌دانستم به من به چشم یک فرد اضافی که تنها برایش هزینه در پی دارد نگاه می‌کند.

واضح بود که از من خوشش نمی‌آید و ترجیح می‌داد به جای من دختری داشته باشد که کمک حالش باشد و به او عشق بورزد؛ اما من آن آدمی که او می‌خواست نبودم. من انتظاراتی از او داشتم که چون برآورده نشده بود دیگر به طور کامل ناامید شده و رهایش کرده بودم. ما غریبه‌ترین پدر و پسر دنیا بودیم. او یک تعمیرگاه قدیمی داشت که سال‌های سال در آن مشغول به کار بود و همه وقتش را در این محل صرف می‌کرد.

مادرم زمانی که تنها 5 سال داشتم بر اثر سرطان جانش را از دست داد و من ماندم با پدری که کوچک‌ترین علاقه و مهری به من نداشت و مرا موجودی اضافی می‌دانست. او دو چهره داشت و این تنها من بودم که می‌دانستم دو شخصیت دارد.

آنچه دیگران از پدرم می‌دیدند با ‌آن کسی که من با او زندگی می‌کردم هزاران درجه فاصله داشت. چهره بیرونی او مردی بسیار مهربان و دوست‌داشتنی بود که همیشه لبخندی به لب داشت و از همه چیز و همه کس تعریف می‌کرد و چهره‌اش سرشار از محبت بود؛ اما آن کس که من با او زندگی می‌کردم تفاوت بسیاری داشت. اریک مردی بسیار خودخواه و یکدنده بود که کوچک‌ترین انعطافی از خودش نشان نمی‌داد و رفتارهای خشن او در سالیان سال تنها برای من خاطراتی از حبس‌های طولانی مدت در اتاق و کبودی‌های روی بدنم بود. او همه روزهای کودکی‌ام را با رفتارهای غیرعادی و بی‌رحمانه‌اش از بین برد و هرگز سعی نکرد به تنها فرزندش که یادگار همسر متوفی‌اش بود کوچک‌ترین مهری نشان دهد. ما دو غریبه بودیم که شناختی از یکدیگر نداشتیم و به ناچار در کنار هم زندگی می‌کردیم.»

کشف مواد مخدر

پس از کشف جسد مرد تعمیرکار که با ضربات متعدد چاقو از پا درآمده بود تحقیقات در مورد قتل او آغاز شد. طبق آنچه در پرونده قتل این مرد درج شده پسر معتاد آقای اریک جی که به مشکلات روانی و ازجمله بدبینی شدید مبتلاست با خوراندن ده‌ها قرص آرامبخش و خواب‌آور به پدرش، او را بیهوش کرده و سپس با چند ضربه چاقو وی را از پا درآورده است.

بنا به گفته پلیس، آستین پس از ارتکاب به قتل از منزل فرار کرده و به خانه یکی از دوستانش که همراه وی مواد مخدر مصرف می‌کرد، گریخت. ساعاتی بعد پلیس از طریق یکی از دوستان نزدیک آقای جی در جریان کشته شدن او قرار گرفت و در اولین اقدام، دستور بازداشت پسرش را صادر کرد.

آستین که بشدت اعتیاد دارد، به محض دستگیری به قتل پدرش اعتراف کرد و همه چیز را به گردن گرفت. او گفت برای جبران همه سختی‌هایی که در تمام طول عمر از پدرش کشیده بالاخره این مرد را از پا درآورده است. ادعایی که پلیس قبول ندارد و مدعی است او برای به دست آوردن پول‌های پدرش که بیمه عمر داشت نقشه قتلش را طراحی کرده و به خاطر مشکلات روحی و بدبینی که داشته داستان‌هایی را در مورد آزار و اذیت‌های پدرش در ذهن خود پرورش داده تا از اشد مجازات در امان باشد. آنچه تحقیقات نشان داده ادعاهای آستین در مورد ضرب و شتم‌ها و شکنجه‌ها همه دروغ است و این پسر بی‌رحم باانگیزه‌ای مادی اریک جی را از پا درآورده است.

باید تاوان می‌داد

«چه دلیلی دارد دروغ بگویم. مگر کسی هم هست که بخواهد در مورد رابطه بدش با والدینش حرف بزند و اصلا این موضوع را مطرح کند. من اگر بازداشت نمی‌شدم تا پایان عمر از سختی‌هایی که در زندگی با پدرم کشیدم حرف نمی‌زدم. همه رازهایم را با خود به گور می‌بردم. این‌که اطرافیان اریک از او تعریف می‌کنند به خاطر دو چهره بودنش است که فقط من می‌دانم حقیقت دارد.

از طرف دیگر حقیقت این است که همان رابطه بد و تیره و تاری که پدرم با من داشت، اطرافیان و خویشاوندانش هم با من داشتند. هیچ کدام از آنها هرگز روی خوشی به من نشان ندادند و این برایم کافی است که ثابت کند رای آنها هم نمی‌تواند شاهدی معتبر برای این پرونده باشد. کسی که هرگز از من خوشش نمی‌آمده علیه من شهادت می‌دهد و این یک موضوع کاملا واضح و روشن است.

اطرافیان پدرم و اعضای خانواده‌اش همگی مثل خودش از من تنفر داشتند و او را در کارهایی که می‌کرد تشویق می‌کردند. حساب بانکی که آنها مدعی هستند به خاطر آن اریک را کشتم متعلق به پدرم بود و هیچ وقت هم حرفی از آن به میان نیامد که من می‌توانم برای تحصیلات از آن استفاده کنم. پدرم به بهانه این که من از مواد مخدر استفاده می‌کنم و نمرات بالایی هم نداشتم مرا از درس خواندن در دانشگاه منع کرد و مدام اصرار داشت من هم در تعمیرگاه محل کارش مشغول به کار شوم، من از حرفه‌ای که پدرم در آن فعالیت داشت منزجر بودم، زیر بار نمی‌رفتم و این بود که دعواهای ما پایان نمی‌یافت.

او مردی مستبد و زورگو بود که با رفتارهایش طی سالیان سال سبب شد به جای آن که به او علاقه‌مند باشم و خودم بخواهم کنارش زندگی آرامی را تجربه کنم به ناچار رو به مواد مخدر آوردم تا سختی‌هایم را فراموش کنم. اطمینان دارم اگر مادرم زنده بود هرگز اجازه نمی‌داد او چنان رفتارهایی با من داشته باشد که با وجود گذشت 2 دهه هنوز وقتی آنها را به یاد می‌آورم زجر می‌کشم و گریه‌ام می‌گیرد. به من می‌گویند چرا جایی از آثار ضرب و شتم‌های کودکی روی بدنت وجود ندارد پس دروغگو هستی و حرفت قابل استناد نیست.

این احمقانه ترین پاسخی است که تا به حال در زندگی‌ام شنیده‌ام. اگر آثاری روی بدنم نیست به خاطر آن است که سال‌ها از دوران شکنجه‌های من گذشته و طی این مدت من رشد کرده‌ام و پوستم بازسازی شده است. لزومی به دروغگویی وجود ندارد و من کلمه‌ای غیر واقعی به زبان نمی‌‌آورم. من که به قتل اعتراف کرده‌ام پس باکی ندارم و باز هم می‌گویم کشتن اریک نه به خاطر پول‌هایش بلکه به خاطر تمام آزارهایی بود که به من رسانده و باید تاوانش را پس می‌داد.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها