روز محاکمه فرا رسید، مسلما حرفهای متهم میتوانست در تصمیمگیری ما 5 نفرکه او را محاکمه میکردیم تاثیرگذار باشد. زن جوان که کودکی 6 ساله داشت گفت شوهرش را کشته و از کردهاش اصلا پشیمان نیست. معمولا قاتلان یا قتل را انکار میکنند یا ابراز پشیمانی میکنند اما این زن از کارش دفاع میکرد و میگفت که حق شوهرش مرگ بوده است.
از او خواستیم نحوه آشنایی با شوهرش را توضیح دهد و بگوید که چرا او را کشته است. این زن گفت: پدرم مرا به زور به شوهرم داد. من راضی به این ازدواج نبودم و از او خوشم نمیآمد. حتی روزی که عروس شدم با گریه به خانه این مرد رفتم. خیلی اذیتم میکرد. کتکم میزد و زجرم میداد اما چون در شهر ما طلاق گرفتن پسندیده نیست من از شوهرم جدا نمیشدم. تا اینکه بچهدار شدم. با وجود بچه اصلا نمیتوانستم کاری بکنم تا اینکه متوجه شدم شوهرم علاوه براینکه مرا اذیت میکند به من خیانت هم میکند با اینکه من همه رفتارهای او را تحمل و سعی میکردم کاری نکنم که اذیت شود. چندبار اول که به او گفتم چرا اینکار را میکند انکار کرد اما من کاملا حس میکردم وقتی که نیستم زنی را به خانه میآورد. تا اینکه یک شب قبل از قتل وقتی که طبق معمول برای سرزدن به خانه خواهرم رفته بودم و داشتم به خانه برمیگشتم دیدم زنی سوار ماشین شوهرم از کنارم گذشت. البته شوهرم هم در ماشین بود. من به سرعت خودم را به خانه رساندم. وقتی وارد شدم دیدم آن زن و شوهرم در خانه هستند. خیلی ناراحت شدم. نمیتوانستم تحمل کنم. گریه کردم و به او گفتم که باید به من توضیح دهد چرا اینکار را کرده حتی تهدیدش کردم که دیگر با او زندگی نمیکنم. آن زن از خانه بیرون رفت.
وقتی که رفت شوهرم با من دعوا کرد و گفت که چرا آبروی مرا جلوی او بردی. این حرفش خیلی ناراحتم کرد. چیزی به سمت شوهرم پرت کردم. یکدفعه حمله کرد و مرا زد، خیلی کتکم زد. آنقدر خشمگینم کرده بود که دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. آن شب در شامش داروی خوابآور ریختم و بعد که خوابید کشتمش.
اصلا از اینکارم پشیمان نیستم من انتقام همه کارهایی که با من کرده بود را گرفتم. او خیلی مرا زجر داد. البته از خانواده شوهرم عذرخواهی میکنم اما ازکارم پشیمان نیستم.
این زن آنقدر خشمگین بود که بعد از گذشت یک سال اصلا احساس پشیمانی نمیکرد. او هنوز هم از شوهرش ناراحت بود. خسته شده بود و رفتارهای شوهرش آزارش میداد. حکم قصاص در مورد این زن صادر شد، اما به نظر من مقصر اصلی این اتفاق پدر زن جوان بود. او نباید دخترش را به زور شوهر میداد و وقتی که دید دامادش دخترش را اذیت میکند باید از دخترش حمایت میکرد که از او جدا شود، اما خانواده او همه شرایط را برای اینکه زن جوان یک قاتل شود آماده کرده بودند. این زن اعدام شد و حتی زمانی که اعدام میشد گفت که از کردهاش پشیمان نیست. با اینکه او با خانواده شوهرش فامیل بود اما آنها حاضر نشدند او را ببخشند و وساطت بزرگان قوم هم تاثیری نداشت. آنها حتی تا لحظه آخر اجازه ندادند او فرزندش را ببیند و این زن با حسرت دیدار فرزندش قصاص شد.
غلامرضا بومی
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم