در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مدیریت هنری در ایران بیشتر متکی به افراد است. یعنی با تغییر مدیران فرهنگی برنامهها نیز عوض میشود و شاهد اعمال سلیقه هستیم و طرحها و برنامهها ناتمام میماند، نظر شما دراین باره چیست؟
طبیعی است که با تغییر هر مدیری، اتفاقات جدیدی در هر مجموعه به وجود آید؛ امکان دارد مدیری جای مدیر قبلی بیاید که تواناتر باشد و عملکرد بهتری داشته باشد یا برعکس. اعمال سلیقه هم که شما به آن اشاره کردید،
به این علت است که ما چشمانداز نداریم. به همین خاطر در خانه هنرمندان ایران، اولین کاری که من به محض ورود انجام دادم، تشکیل تیمی بود که به نگارش چشمانداز 5 ساله بپردازند تا در شورای عالی خانه هنرمندان تصویب شود. چون دوره مدیریت هر مدیرعامل درخانه هنرمندان ایران، 2 سال است. پس از نگارش سند چشمانداز میبایست برنامههایی متناسب با آن برای رسیدن به هدف تدوین و اجرا شود.
من معتقدم مدیر نباید اینقدر دستش باز باشد که همه چیز را به هم بزند. بلکه باید در کیفیت اجرا، موثرتر و بهتر عمل کند؛ اما چون در کشور ما چنین سندی وجود ندارد، مدیر وقتی میآید، بلاتکلیف است. درعین حال، مشکل این نیست که مدیران سلیقهای رفتار میکنند. مدیران چارهای جز این ندارند. مثلا شما به من بگویید فلانی سلیقهای برخورد نکن. من هم به شما میگویم چطور باید رفتار کنم؟ براساس چه هدفی باید کار کنم؟ در حالی که اگر هدفی برای مدیران فرهنگی هنری وجود داشته باشد، مدیران هم نمیتوانند تخطی کرده و سلیقهای برخورد کنند. مهمتر اینکه معیاری برای سنجش عملکرد هر مدیر وجود دارد که همان تلاش و برنامهریزی هر مدیر برای رسیدن به هدف است، اما واقعا امروز چطور میتوان یک مدیر فرهنگی را مورد قضاوت قرار داد و گفت که او در طول مدیریت خود، عملکرد درستی داشته است. امروز ملاک مدیریت این شده است که اگر همه را راضی و خوشحال نگه دارید، به عنوان مدیر خوب از شما یاد میشود. اما به محض این که یک مدیر بخواهد قانونمند عمل کند طبعا این مساله موجب ناراحتی عدهای میشود.
فکر میکنید صرفنظر از این موارد بزرگترین آسیبی که هماکنون در حوزه مدیریت فرهنگی ما وجود دارد، چیست؟
امروزه از واژه صحیحتری به نام «مهندسی فرهنگ» استفاده میشود. برون داد مهندسی فرهنگ به طور خلاصه نقشهای کلان خواهد بود که راهبردهای اساسی و راهکارهای کاربردی برای اصلاح و ارتقای فرهنگ را ترسیم میکند و برای دستیابی به نتیجه فرآیند کار مداخلات فردی و سازمانی را باید مشخص کرد، به نظر من بزرگترین آسیب، نبودن نقشه راه است.
مهندسی فرهنگ به فرموده رهبر معظم انقلاب یک ضرورت انکارناپذیر و از مهمترین تکالیف ما در کشور است.
حالا سوال اینجاست که چنین برنامهای باید از سوی چه نهاد یا ارگانی نوشته شود؟ یعنی میتوان گفت برای تدوین برنامههای هنری صرفا نهادی مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید دست به کار شود؟
به نظر میرسد حداقل درحوزه سیاستهای کلان فرهنگی، کشورهایی توانستهاند به توسعه فرهنگی دست یابند که فرهنگشان را از جریانات سیاسی جدا کرده باشند؛ یعنی فارغ از این که چه دولتی و چه وزیری سر کار است
به کارشان بر مبنای فرهنگ ادامه میدهند. تصور میکنم باید جایی باشد که برای فرهنگ مملکت به تصمیمگیری بپردازد و فرهنگ نیز نباید تابع شرایط سیاسی باشد. درعین حال فرض را بر این بگذاریم که در این ارتباط، اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به نوشتن چشمانداز بپردازد به سازمان تبلیغات اسلامی یا شهرداری یا... برمیخورد، یا به یک ارگان دیگر. به نظر من جای راهاندازی یک مجموعه که زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی اداره شود، در این زمینه خالی است. مجموعهای که ویژگی شمول نیز داشته باشد. یعنی در این ارتباط، کمیتهای متشکل از نخبگان تشکیل شود و مجموعهای از مدیران، نخبگان و هنرمندان برجسته باشند که به تدوین یک چشمانداز درحوزه فرهنگ و هنر با تمام جزئیات بپردازند یا به عبارتی، یک نقشه راه ترسیم کنند و در این نقشه برنامه همه ارگانها مثل صدا و سیما، شهرداری، آموزش و پرورش، کانون پرورش، سازمان تبلیغات و... برای رسیدن به هدف نهایی مشخص باشد و برای این نهادها مثل اجرای تئاتر یک نقش تعریف شود، یعنی تیم تدوینکننده به مثابه کارگردان عمل کنند و بازیگران نیز همین ارگانها باشند. این مساله باعث میشود تمام این نهادها برای یک هدف مشخص نقش ایفا کنند.
راهکاری که شما دراین ارتباط ارائه میدهید، چیست؟
به نظر میرسد باید یک بازنگری در حوزههای فرهنگی به دور از گرایشهای سیاسی صورت گیرد و همانطور که اشاره کردم، کمیتهای درباره کلیت فرهنگ به تصمیمگیری بپردازد. این باعث میشود تا از موازیکاری نهادهای فرهنگی نیز جلوگیری شود.
درحوزه سیاستهای کلان فرهنگی کشورهایی توانستهاند به توسعه فرهنگی دست یابند که فرهنگشان را از جریانات سیاسی جدا کرده باشند یعنی فارغ از این که چه دولتی و چه وزیری سر کار است به کارشان بر مبنای فرهنگ ادامه میدهند
از نظر من، هیچ ارگانی رقیب ارگان دیگر نیست. همه داریم در حوزه فرهنگی هنری در ایران زندگی میکنیم و رقابت معنایی ندارد. ما باید در جهت کاملکردن یکدیگر بکوشیم. به عنوان مثال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیکاری را انجام دهد که ارگان دیگری مثل شهرداری کاملش کند. این ارگانها درواقع تکههای پازل هستند که در یک تابلو قرار گرفتهاند، واقعیت این است که این پازل زمانی معنا میدهد که تمام این تکهها درکنار یکدیگر فعالیت کنند.
برخی براین باورند که دلیل بروز مشکلات در حوزه فرهنگ و هنر به دلیل عدم ورود بخش خصوصی است. چون در دیگر کشورها، بخشخصوصی به این حوزهها ورود میکند، نظر شما چیست؟
به نظر من بخش خصوصی یکی از حوزههایی است که اتفاقا میتواند موثر باشد. ما به اشتباه فکر میکنیم ورود بخش خصوصی یعنی ضدیت با بخش دولتی! این تعبیر در هیچ جای دنیا چنین معنایی نمیدهد. بخش خصوصی در واقع شامل NGO یا سازمانهای مردم نهاد است که در سطح کشور به کمک بخش دولتی میآیند. به بیان سادهتر، بخش خصوصی به کمک مرتفع ساختن ناهنجاریهای جامعه میآید و میتواند کنار بخش دولتی در توسعه فرهنگی یک کشور نقش اساسی داشته باشد.
و جالب این است که ورود بخش خصوصی در حوزههای صنعتی اتفاق افتاده اما در زمینه فرهنگی نه؟
شاید اطمینانی که باید در بخش خصوصی از منظر فرهنگی حاصل شود، هنوز به وجود نیامده است. درعین حال، عدهای هم در بخش خصوصی به افراط و تفریط پرداختهاند و این عملکردها باعث شده تا این مساله برداشت شود که بخش خصوصی همواره دارای چهرهای معترض بوده است. در حیطه صنعت، بخش خصوصی به کمک دولت میآید، اما در بخش فرهنگ و هنر به خاطر این جنس فرهنگ و هنر اساسا با صنعت متفاوت است و با اندیشه سر و کار دارد که موجب ایجاد حساسیتهایی میشود. به هرحال، اگر بخواهیم به توسعه فرهنگی بپردازیم، باید شرایط را برای گفتمان بخش خصوصی و دولتی مهیا کنیم.
با توجه به این که یکی از دغدغههای شما تئاتر بوده و طی سالهای گذشته تا امروز توجه ویژهای به این بخش داشتهاید، فکر میکنید بزرگترین مشکل تئاتر کشورمان چیست؟
به نظر میرسد بزرگترین دغدغهای که در این عرصه وجود دارد، سردرگمی حوزه تئاتر است. اگر توجه کنید میبینید که طی سالها، فعالیتهای زیادی در حیطه تئاتر انجام شده، اما متاسفانه با این همه، هنوز نمیدانیم که تئاتر ما به چه سمت و سویی میرود.
به نظر شما آشفتگی موجود در عرصه تئاتر در مقایسه با سایر هنرها ناشی از چیست؟
این مساله به سیاستگذاران و متولیان امر برمیگردد؛ از آن طرف میبینیم که امکانات برای تئاتر به اندازه کافی وجود ندارد. ما امسال 180 تقاضا برای اجرا در تماشاخانه ایرانشهر داشتهایم. در حالی که در طول یک سال ما فقط میتوانیم 17 یا 18 نمایش را در این تماشاخانه اجرا کنیم. این یعنی از هر ده نفر، یک نفر میتواند به اجرای کار خود در ایرانشهر بپردازد. بنابراین نداشتن سالن، بودجه کافی، حمایتنشدن از گروههای حرفهای هم از نکاتی است که تئاتر ما را تحتالشعاع خود قرار داده است.
آیا میتوانیم به حل بخشی از این مشکلات در زمان مدیریت شما امیدوار باشیم؟
در حد و توان و اختیارمان هر کاری را که لازم باشد. انجام میدهیم. در عین حال در سال 91، بحث گسترش سالنهای تئاتر و همین طور بحث گسترش سالنهای تمرین برای اجرای تئاتر را نیز داریم. ضمن این که به حمایت جدی از گروههای تئاتری میپردازیم و برای جذب اسپانسر نیز تلاش میکنیم.
همچنین در نظر داریم امسال یک جشنواره نمایشنامهخوانی برگزار کنیم تا از این رهگذر به تولیدات ادبی توجه بیشتری داشته باشیم. به هرحال ما برنامههای زیادی در این عرصه داریم، اما واقعیت این است که ما فقط بخش کوچکی هستیم و طبعا در اندازه و توان خود میتوانیم به رونق تئاتر کمک کنیم و در این مسیر ضرورت دارد که حتما یک حرکت جمعی انجام دهیم.
آزاده صالحی/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: