در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوار بر موتور از منزل خود که در بالای گورستان روستای حمیده است به طرف شهر راه افتاد. جاده خاکی را که در روزهای بارانی شدیدا گلآلود میشد پشت سر گذاشت تا به جاده اصلی برسد و از آنجا راهی بجنورد شود.
ساعت دو نیمه شب به سر کار رسید. چند کوچه را جارو زده بود که در یکی از کوچهها چشمش از دور شیء سیاهی را دید. نزدیکتر که شد کیفی را دید که وقتی درش را باز کرد با مقدار زیادی پول، طلا و اسناد روبهرو شد.
در صندوقچه طلاییرنگ را که گشود، چشمش به انگشتری افتاد که آن را خیلی دوست میداشت؛ فورا در صندوقچه را بست و به خود تشر زد که مال حرام است، طمع نکن!
اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که کیف را به صاحبش برساند که نکند وقتی متوجه گم شدن کیفش میشود دچار سکته شود و خانواده او بیسرپرست شوند.
این ترس باعث شد سریعتر وارد عمل شود، موبایلی را که در کیف بود برداشت، اما نتوانست آن را روشن کند با مسوول خودش تماس گرفت و تا صبح منتظر ماند. صبح با موبایل و خانهاش تماس گرفت، اما تلفن خانه را کسی برنداشت.
آدرس صاحب کیف را بهدست آورد و در آن شب بارانی به در منزل او رفت، اما هرچه زنگ زد و بر در کوبید کسی در را باز نکرد. بعدا فهمید صاحب کیف در حال جستجوی کیفش بوده. وقتی به خانهاش برگشت ساعت 7 صبح بود.
برای همسرش ماجرا را گفت و او خیلی خوشحال شد که شوهرش چنین رفتاری داشته است. حالا هم اگر قرار است هزینه سفر کربلا را به او بدهند، آن را به همسرش خواهد داد. او به گفته خودش چیزی در زندگی ندارد، اما همسر خوبی دارد.
احمد مسجدجامعی - عضو شورای شهر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: