در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای من هم خاطره خیلی از فیلمها از هامون و سارای مهرجویی گرفته تا از کرخه تا راین حاتمیکیا همراه با مزه ساندویجهای کالباس با نون اضافه 100 تومنی در سینما مرکزی (سینمای سربازها) ثبت شده است؛ سینمایی که وقتی چراغهایش را به نشانه پایان فیلم روشن میکرد زیر صندلیهایش مملو از پوست تخمه و چیپسهای « استقلال» بود! شاید این خاطره کارگردانی مثل داریوش مهرجویی هم باشد. شاید او هم بارها و بارها زیر صندلیهای سینما را نگاه کرده است و شاید برای همین است که وقتی «نارنجیپوش»اش را در جشنواره و همچنین در هنگام اکران عمومی در یک سینمای مردمی دیدم؛ ناخودآگاه نگاهی به زیر صندلیها انداختم که از همیشه تمیزتر بودند.
همان مردمی که پس از خارج شدن از سینما گاهی براحتی زبالهای را در کنار خیابان یا جوی آب رها میکردند به طور کاملا محسوس در جستجوی سطل زباله میگشتند تا آدامس یا کیسه خالی پفک و چیپس خود را به آن بسپارند. مهرجویی شاید آخرین ساختهاش فیلم خارقالعادهای نباشد، شاید فیلمش سفارشی باشد و شاید برای گروهی غیرقابل باور و تحمل بنماید و هزار شاید و اگر دیگر... اما مهرجویی همین که توانسته روی مخاطبش این گونه تاثیر بگذارد حتی به اندازه 10 دقیقه بازهم به مانند اکثر فیلمهایش موفق بوده است بویژه که او با مخاطبش تعارف ندارد و صادقانه از همان ابتدا میگوید که این یک فیلم سفارشی است.فقط میماند یک ای کاش، ای کاش! مهرجویی به جای پرداختن پُر رنگ به تئوریهای غربی (فنکشویی) گوشه چشمی هم به فرهنگ آیینی و اصیل خودمان در این فیلم داشت، همان حدیث عزیز که در کتابهای دوران خوب مدرسه بارها خوانده و به حافظه سپردهایم: النظافت من الایمان!
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: