در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا شروع جامجهانی 2014، دو سال مانده است، اما بسیار نزدیک نشان میدهد. درباره این رقابتها چه میاندیشید؟
طبیعی است که این رویداد برای هر برزیلی و بخصوص من بسیار مهم باشد و این که مهمترین تورنمنت دنیای فوتبال بعد از 64 سال به برزیل برمیگردد بر اهمیت موضوع میافزاید و لزوم این را که میزبانان موفقی باشیم بیشتر میسازد. در ادوار اخیر جام جهانی و بویژه در سالهایی که در فرانسه (1998)، ژاپن و کره جنوبی (2002) و آفریقای جنوبی (2010) برگزار شد، از آن حمایت زیاد و با مجریان رقابتها همراهی کردهام و این بار سرانجام نوبت از نو به ما رسیده است و طبعا حمایت من باید چند برابر گذشته باشد. از این بابت بسیار هیجانزدهام و میخواهم تا سر حد امکان در این مهم دخیل باشم. هر چند کشورم سهم بزرگی را برای من در این ارتباط در نظر نگرفته است و مجبورم از دور برای هموطنانم هورا بکشم.
یعنی 12 استادیوم محل برگزاری این مسابقات آمادهاند؟
اکثر آنها آمادهاند و چند تایی هم که تا به حال تحویل داده نشدهاند بزودی و حداکثر تا بهار سال 2013 به مرحله بهرهبرداری میرسند. تسطیح و تعریض راههای ارتباطی و امکانات مسافرتی و اسکان مسافران نیز تا حد زیادی پیشرفت کرده است. خود من نیز تا یک سال پیش اعتراضاتی در این خصوص داشتم، اما احساسم در بهار 2012 این است که اوضاع بسیار مساعدتر شده است.
وظیفه اصلی برزیل در قبال این رقابتها چیست؟
جدای از این که باید خوب نتیجه بگیریم و قهرمان شویم تا مردم کشورمان شادمان شوند باید از این فرصت برای رشد بیشتر و بهتر اجتماعی و اقتصادی خود سود جوییم. میزبانی هر دوره جام جهانی و المپیک (که ما 2 سال بعد از جام جهانی میزبان آن نیز هستیم) موقعیت مناسبی است تا کشور برگزارکننده، خود را بیشتر به جهانیان نشان بدهد و هویت ملی خود را قویتر کند و رشد معنوی تازهای داشته باشد. اضافه بر سود مالی چشمگیری که معمولا پس از محاسبات نهایی و یکی دو سال بعد از اتمام رقابتها به دست میزبان میرسد، کشور برگزارکننده با قرار گرفتن در یک آزمون تاریخی، به درجات بالاتری از خودباوری و قدرت میرسد و نه فقط اقتصاد بلکه کل ساختار و بافتاش بازسازی یا حداقل تقویت میشود.
آیا برزیل هم به این امور که گفتید نائل میشود؟
اگر نشود که بهترین فرصت ممکن را از دست خواهد داد و کل فلسفه برگزاری و میزبانی این مسابقات توسط ما زیرسوال خواهد رفت.
مردم برزیل و حتی سایر کشورها و ملل جهان تیم ملی برزیل را تنها در صورتی موفق میدانند که فاتح جام شود. آیا میتواند؟
باید بتواند. همانطور که گفتید این یک الزام و اجبار است و حق انتخابی وجود ندارد و مساله، یک چیز اختیاری نیست.
اما همین الزامی که میگویید آیا بازیکنان عمدتا جوان برزیل را عصبیتر و تیم را دچار استرس و آن را از موفقیت دور نمیکند؟
اگر منظورتان از جوان امثال گانزو و نیمار با 20 سال سن یا پاتو با 22 سال سن است باید متذکر شویم که پاتو 3 سال است در اروپا بازی میکند و نیمار و گانزو بیش از 2 سال است که بازیکنان تقریبا فیکس برزیل هستند و در زمان برگزاری جام جهانی 22 ساله خواهند بود و نیلمار، الانو، آندره سانتوز و داوید لوئیس نیز به لحاظ تعداد بازیهای مهم و سالها استقرار در فوتبال اروپا بسیار باتجربهتر از سن حقیقیشان هستند. مگر خود من موقعی که اولین جام جهانیام را بردم بیش از 17 سال سن داشتم؟ اینها هم که نام بردید، اصلا بچه نیستند و برعکس بازیکنانی پرتجربهاند و همین حالا صحنهگردان تیمهای باشگاهی خود هستند که آن تیمها نیز باشگاههای کوچکی نیستند. این بازیکنان، هر سنی هم که داشته باشند، از ستارههای کنونی فوتبال جهان هستند و همین مساله از قدرت و کارایی آنها میگوید. اضافه بر این، نفرات فوق باید به خوبی پیوند بخورند و تبدیل به یک تیم هماهنگ و قوی شوند و در دنیای کنونی این مساله از مهارتهای فردی بازیکنان مهمتر است. البته برای این مهم هنوز 2 سال وقت باقی است و مانو منهزس باید از این فرصت به بهترین شکل استفاده کند.
آیا تیم ملی برزیل در 21 ماهی که از سپرده شدن امور به دست مانو منهزس میگذرد، واقعا خوب و در یک جهت درست و عقلایی هدایت شده است؟
پهله: مشکلات اخیر ما و فیفا تقریبا حل شده است و فکر میکنم تمامی استادیومها و امکانات ما برای میزبانی جامجهانی 2014 حداکثر تا سال آینده مهیا باشد
فکر میکنم منهزس موفقیتهایی در کارش داشته است، اما باید بر حجم این توفیق اضافه شود، حسن ماجرا این بوده است که بعد از ناکامیمان در جام جهانی 2010 همه پذیرفتند که جانشین دونگا (منهزس) جوانگرایی کند و به او فرصت لازم هم برای این مهم داده شود. یک مربی جدید با وظیفهای از این دست باید فرصت کافی برای تبلور کارش داشته باشد. البته قبول دارم که کار منهزس بسیار سخت و دستهایش تا حدی بسته است، زیرا او محکوم به فتح جام جهانی پیشروست و هر چیزی جز این با آتش خشم و نارضایتی مردم برزیل منجر به محو چند ساله وی از صحنه فوتبال این کشور خواهد شد و فاجعه مرتبه قبلی که میزبان جام جهانی بودیم و فاتح آن نشدیم، یعنی ماجرای ناگوار سال 1950 تکرار خواهد شد. میزان تخریب روحی آن واقعه به قدری بود که هرگز از حافظه تاریخی برزیل حذف نشده و به همین سبب آرزومندم که 2 سال بعد تکرار نشود.
آیا شما هم معتقد نیستید که در کنار جوانانی مانند نیمار، گانزو، لوکاس و میشل باسوتس، برخی مسنترهایی نیز که در 2 جام جهانی قبلی برای برزیل بازی کردند باید در جام جهانی بیستم مورد استفاده قرار گیرند؟
من نیز با این ایده موافقم و فکر نمیکنم که منهزس هم جز این بیندیشد. با این حال باید صبر کرد و در یک سال منتهی به برگزاری جام بهترین و آمادهترین افراد را از میان این قماش بازیکنان برگزید. در کنار آن باید زمینهای را فراهم آورد که بازیکنان کاملا باهم هماهنگ باشند. یک دلیل اصلی موفقیت تیمهای ملی اسپانیا، آلمان و هلند در سالهای اخیر این است که بازیکنان آنها 5 تا 8 سال است کنار هم بازی میکنند و چشم بسته یکدیگر را در زمین مییابند و اسپانیا با استفاده از 5، 6 بازیکن بارسلونا در ترکیب ثابتش، کار خود را از این بابت سادهتر هم کرده است.
ما نیز باید از یک زمان مشخص و حداکثر یک سال مانده به شروع جام ترکیب اصلی یا حداقل 23 نفر نهاییمان را بشناسیم و همانها آنقدر کنار یکدیگر بازی کنند که کاملا اخت شوند.
چون صحبت بارسلونا را وسط کشیدید، باید بپرسم آیا از آسانی و قاطعیت برد (4 بر صفر) این تیم در برابر سانتوز در فینال مسابقات جام باشگاههای جهان 2011 شگفتزده نشدید؟
خیر، تعجب نکردم زیرا چند سالی است کار بارسا را تعقیب و بازیهایش را پیگیری میکنم و مثل ترکیب سانتوز در دهه 1960 که خودم عضو آن بودم یا بنفیکای اواسط دهه 1960، میلان اواخر آن دهه و آژاکس نیمه اول دهه 1970 آرایشی هماهنگ و عالی دارد و مثل آن تیمها و دوران طلاییشان، عصری فوقالعاده را سپری میکند. راز موفقیت تمامی این تیمها همان طور که قبلا گفتم، داشتن ترکیبی یکسان در مدتی طولانی بوده که چون سالها با یکدیگر کار کردهاند از هر جهت هماهنگ و سریع و کارآمد هستند.
تکرار میکنم که بارسلونا اینک استخوانبندی اصلی تیم ملی اسپانیا را هم میسازد، همان طور که آژاکس سازنده اصلی ترکیب تیم ملی هلند در سالهای 1970 تا 1975 بود و دیدید که محصول آن روندها چه بود.
آیا روش بازی بارسلونا را به تمامی جهانیان توصیه میکنید؟
بازی زیبا و فنی و تهاجمی چیزی است که هر کسی از آن استقبال میکند و کسی را نمییابید که از آن بدش بیاید. اصولا من بازیهای فنی و مبتنی بر تکنیک را بر نمایشهای متکی بر فیزیک و آمادگی جسمانی ارجح میشمرم و مایلم تمام تیمهای دنیا همینگونه فنی و زیبا و رو به جلو بازی کنند و وجوه فیزیکی و خشونت چهره فوتبال را زشت نکنند، حتی آلمان که همیشه به تاکتیک و بازی منظم و دوری از مهارتهای فردی اعتقاد داشت، مدتی است فنی شده و بیش از گذشته به عنصر تکنیک بها میدهد و عنصر ظرافت به بازیهایش اضافه شده است. امیدوارم این دستور کار تمامی کسانی بشود که به فوتبال میپردازند.
بحث بر سر این که شما بهتر بودید یا دیهگو مارادونا و لیونل مسی آرژانتینی از شما فراتر رفتهاند، همچنان داغ است. حرف تازهای برای گفتن در این خصوص دارید؟
گفتنیها را گفتهام و فقط این را اضافه میکنم که فوتبال در بالاترین سطح آن یک استعداد خدادادی است که شامل حال من شد و کسانی که نامشان را آوردید در بر نمیگیرد. من زاده شدم تا فوتبال را به آن شکل بازی کنم و به سطح فعلی برسانم و سایرین چیزی را در فوتبال تغییر ندادهاند. نقاشی تنها یک میکلانژ دارد و فوتبال فقط یک پهله و این چیزها تکرار شدنی نیست.
سایت فیفا / مترجم: وصال روحانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: