در مسیر

جاده با چشمان خواب‌آلود خمیازه می‌کشید و به افقی نامعلوم خیره شده بود. مدتی می‌شد که صدای پای عابری، سکوتش را نشکسته بود و یورتمه سواری، گرد و خاک از تن پیر و خسته‌اش نروفته بود. با خود می‌اندیشید: این همه انتظار در رهگذارِ کدام رهگذر آخر می‌شود؟
کد خبر: ۴۶۸۳۴۹

جای جای تن زخم خورده‌اش، رد پای خاطرات تلخ و شیرین در سال‌های دور و دورتر، به انتظار کدامین آغوش فراری لگدکوب می‌شد؟ صدای تیز و شاد 2 پرنده در آسمان آبی، نگاهش را به آن سو جلب کرد. با چشمان مغموم به عشق بازی 2 پرنده بازیگوش نگاه کرد : تا کی نگاه مشتاقم را در انتظار سوار سپیدپوش به افق پیوند دهم؟ آیا هرگز کسی رهسپار خواهد شد؟

... آن‌سوتر سواری در آخرین طبقه برجی عظیم فنجان قهوه‌اش را مزمزه می‌کرد و سفرهای درازی در فال خود می‌دید.

از: وبلاگ بدون مرز

borderlesss.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها