کارگاه

با سلام. یکی از دوستان شاعر از صفادشت شهریار نوشته‌اند: «شما به من گفتید: به نظر می‌رسد با اسلوب و شیوه سرایش شعر قدمایی ایران که همان غزل، قصیده، قطعه، مثنوی، رباعی و... باشد چندان آشنا نیستید و در به کارگیری عناصر مهمی چون وزن، قافیه، ردیف و آرایه‌های شاعرانه دیگر که در کتاب‌های مربوط تعریف مشخصی دارند سهل‌انگارید، ولی حرف‌هایی برای زدن دارید پس بهتر است همان حرف‌های زدنی و شنیدنی دل خود را فارغ از آن قانون‌ها و قیدها بیان کنید.
کد خبر: ۴۶۸۲۸۴

مثل شعر سپید اما نه قطعه ادبی که آن هم لوازم و ضروریات خود را دارد...» و در پایان و با استناد به حرف‌های من اضافه کرده‌اند: « از این پس دیگر شعرهایی مثل غزل نخواهم گفت و سعی می‌کنم شعر سپید بگویم...» من از نتیجه‌گیری‌ شما دوست عزیز چندان راضی نیستم و آن را ماخوذ از توصیه‌های خود نمی‌دانم. به قول منطقیون «اثبات شیء نفی ماعدی نمی‌کند» اگر من گفته‌ام شعر کلاسیک قواعد و قوانین شناخته شده خود را دارد نه به این جهت است که بگویم حتما شعر کلاسیک بگویید و یا نگویید، اما هنرها ـ‌ و طبعا شعر ـ ریشه در تاریخ خود دارند.

شما ـ و دیگر شاعران جوان ـ سعی کنید «شعر» بگویید چه عنداللزوم به صورت موزون و مقفی و مردف و فارغ از آنها و به قول مولانای بزرگ:

قافیه‌ اندیشم و دلدار من

گویدم مندیش جز دیدار من

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

تا که بی‌ این هر سه با تو دم زنم

یا باز به قول همان بزرگ:

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر

مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

اما خواهش می‌کنم به یاد داشته باشید که اگر حرف و صوت و وزن و قافیه و مراعات‌النظیر و... را رها می‌کنید حتما آن جوهره ارجمند رازآمیز جذاب پرفروغ شاعرانگی و آن دلشدگی و دلشوره «دم زدن با او» را در نظر داشته باشید.

سرودن شعر سپید هم باور کنید مثل شعر کلاسیک زحمات و مشقات خود را دارد. آن هم عرق‌ریزان روح را می‌طلبد.

شعر سپید موقعی سروده می‌شود که خودش در درون پرلیاقت شاعر به این صورت نازل شده، شکل گرفته و‌ آماده تولد شده است. می‌خواهم بگویم مقداری از بار شاعر را همان موسیقی‌های درونی و برونی و کناری شعر ـ در شعر کلاسیک ـ سبک می‌کند. در شعر سپید، این شاعر است که باید به تنهایی بار عاطفی واژگان، به کارگیری و استخدام هوشمندانه آنها،‌ جذابیت‌های صوری و معنوی، موسیقی تاثیرگذار در ذات کلمات و پیوند مناسب و مهربان‌آنها با همدیگر، هارمونیزاسیون شاعرانه و آمایش و ویرایش عبارات و جملات را به دوش بکشد.

گفتن شعر سپید، رسیدن به شهر یا واحه یا مقصدی آن سوی بیابانی درشتناک و پرسنگلاخ است. در این نوع از شعر این خود شاعر است که با هوشمندی و چابکی و نشاط طی طریق کرده و به نقطه دلخواه و رضایت‌بخش مورد نظرش می‌رسد. معماری که بخواهد خانه‌ای یا بنایی بسازد اگر نقشه مشخصی داشته باشد کارش به مراتب آسان‌تر خواهد بود.

از این که بخواهد بدون نقشه و پلان‌بندی مشخص به این کار مبادرت ورزد. همه غزل‌ها، قصیده‌ها، قطعه‌ها، رباعی‌ها، دوبیتی‌ها، ترجیع‌بندها، ترکیب‌بندها و... با هم وجوه اشتراکی دارند، شباهت‌هایی دارند، مولفه‌های مشترکی دارند، اما شعر سپید یعنی شعر بدون وزن و قافیه ... از ذهن و زبان شاعر به پایداری‌ای برمی‌خیزد که استقلال خود را نمایان می‌کند و با پرچم شعر سپید و شناسنامه شعر سپید از سوی گوینده به خواننده یا شنونده ارائه می‌شود. البته تکرار تاکید این حقیقت غیرضروری نخواهد بود که هرگز نباید شعر سپید با قطعه ادبی یا نثر به اصطلاح شاعرانه تخلیط شود.

دوست عزیز تیمور زمانیان از شاهین‌شهر اصفهان دو قطعه دلنوشته شاعرانه کوتاه برای ما فرستاده‌اند یکی مهرورزانه با عنوان «پنجره» و دیگری طبیعت‌گرایانه با عنوان «مداد رنگی» از این دوست عزیز می‌خواهم نوشته فوق را در مورد شعر سپید محل توجه خود قرار دهند. این هم شعر پنجره:

باتو/ بودن را/ آموختم/ و بی‌تو/ باختن را/ باتو/ من همیشه آباد می‌شوم/ و پشت پنجره همیشه بستة خیال‌ها شاید/ باتو/ آیا پنجره باز می‌شود؟

آقای حسن مسلمی قراقبه اهل تکاب آذربایجان غربی ساکن زنجان به همراه نامه محبت‌آمیزی سه قطعه شعر قدمایی در مدح حضرت حجت(عج)‌ فرستاده‌اند که توجه ایشان را نیز به پاسخنامه دوست شهریاری خود جلب می‌کنم. امیدوارم شعرهای و پخته‌تری از این عزیز به دستمان برسد. شاد باشید.

سید محمود سجادی / شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها