در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کسب طلای بازیهای آسیایی دوحه در کنار 2 برنز از رقابتهای جهانی گوانگجو و باکو به همراه طلای رقابتهای قهرمانی آسیا در دهلینو از رضا یزدانی، قهرمانی را ساخته که حالا یکی از امیدهای اصلی ایران برای المپیک 2012 لندن به حساب میآید.
این کشتیگیر به تناسب مدالهایی که به دست آورده، روزهای تلخ و شیرین زیادی را نیز پشت سر گذاشته و همین موضوع باعث شده تا برای این قسمت، حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد، اما از تمام این بحثها فاکتور میگیرد و فقط به یک موضوع میرسد؛ فوت پدرش. او میگوید: «با اصرار پدرم کشتی را شروع کردم. 12 سالم بود که به سالن کشتی رفتم و روی تشک پا گذاشتم. پدرم بسیار تشویقم میکرد. با هم مدام درباره قهرمانیهای من در آینده حرف میزدیم. آرزوهای زیادی برایم داشت. با همین شرایط تا 17 سالگی پیش رفتم که یک باره به من خبر فوت پدرم را دادند.» یزدانی، حال و هوای بعد از شنیدن این خبر را با این جملهها توصیف میکند: «شما تصور کنید که نوجوانی در سن و سال آن روزهایم، آن هم بعد از کلی برنامه که بین من و پدرم رد و بدل شده بود، یکباره ببیند که دیگر پدر نیست. پیش از این اتفاق همیشه آرزو داشتم مقابل چشم پدرم به مقامهای قهرمانی جهان و المپیک برسم. شاید باورتان نشود هر وقت که به مدالی میرسم، اولین چهرهای که به یادم میآید، چهره پدرم است و در اوج خوشحالیام، حسرت عجیبی را حس میکنم.»امید کاروان ورزشی ایران برای المپیک حرفهایش را اینطور به پایان میبرد: «حس عجیبی را بعد از تمام قهرمانیها و موفقیتهایم تجربه میکنم. خوشحالم و در عین خوشحالی، غمگینم به خاطر اینکه پدرم نیست تا خوشحالیام را ببیند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: