در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میگوید بیگناه است اما مدارکی علیهاش وجود دارد. منیژه خودش را قربانی شرایط خانوادگیاش میداند و میگوید اصلا از خانواده خیری ندیده است: 12 سالم که بود پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند. آنها همیشه با هم دعوا داشتند، پدرم در یک کارخانه بزرگ کار میکرد و مادرم خیاط بود. با اینکه درآمدشان خوب بود اما با هم نمیساختند آخر هم مادرم، من و 2 خواهر و 2 برادرم را ول کرد و رفت. ما از آن به بعد با پدرم زندگی میکردیم و من بعد از اینکه دیپلم گرفتم، خیلی زود ازدواج کردم، شوهرم در واقع اولین خواستگارم بود.
منیژه میخواست با این ازدواج از شرایط سختی که در خانه پدرش داشت، نجات پیدا کند ولی در خانه همسر هم، رنگ آرامش را ندید. او توضیح میدهد: شوهرم تریاک مصرف میکرد. من هم چند بار امتحان کردم ولی معتاد نشدم. مشکلم با شوهرم هم سر مواد نبود، او قاتل بود. بعد از ازدواج ما معلوم شد با یکی از اقوامش دست به قتل زده، برای همین هم دستگیر شد. من وقتی موضوع را فهمیدم با داشتن یک پسر طلاقم را گرفتم و به خانه پدرم برگشتم اما خیلی احساس تنهایی میکردم و دلم میخواست دوباره ازدواج کنم.
زن جوان این بار به عقد یکی از دوستان پدرش درآمد. او ادامه میدهد:رضا همیشه به خانه ما میآمد تا با پدرم حال و احوال کند. آنها با هم در یک کارخانه کار میکردند و خیلی صمیمی بودند. وقتی پیشنهاد ازدواج داد، موافقت کردم اما مشکل آنجا بود که خانواده رضا با این وصلت مخالف بودند و هر چه تلاش کرد نتوانست رضایت پدر و مادرش را بگیرد برای همین هم عقد موقت کردیم و بعد از آن هم برای خودمان خانه مستقل نگرفتیم و در خانه پدرم زندگی میکردیم. نه من و نه پدرم خبر نداشتیم رضا معتاد است و مدتی بعد از ازدواجمان فهمیدم او هم تریاک مصرف میکند.
متهم در ادامه حرفهایش میگوید: رضا باعث شد باز هم من مواد مصرف کنم. میگفت کسی با یکی دوبار کشیدن معتاد نمیشود اما این دفعه معتاد شدم البته خیلی زود ترک کردم و خودم را نجات دادم تا اینکه به اتهام نگهداری و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر شدم.
منیژه قبول ندارد مواد مخدر برای خودش است، او توضیح میدهد: یک روز ماموران به خانهمان ریختند. آنها رد رضا را گرفته بودند ولی وقتی مواد را در خانه پیدا کردند، مرا گرفتند. روحم هم از آن مواد خبر نداشت ولی شوهرم نامردی کرد و همه چیز را گردن من انداخت. بعد هم یکی از دوستانش به دروغ شهادت داد از من کراک میخریده، اینطور شد که گرفتار شدم و در زندان ماندم. البته شوهرم را هم گرفتند اما زود آزادش کردند. حالا در زندان به من خیلی سخت میگذرد، همه فکرم پیش پسر و پدرم است.
زن زندانی ادامه میدهد: پدرم سرطان خون دارد، چند وقت قبل از اینکه دستگیر شوم، فهمیدیم مریضیاش چیست، میدانم که خوب نمیشود الان رضا دنبال زندگی خودش رفته و پسرم پیش پدرم است. او خودش حال خوبی ندارد و میدانم از پسرم نمیتواند مراقبت کند. امیدوارم هرچه زودتر آزاد شوم تا به زندگی و خانوادهام سر و سامانی بدهم. دیگر سراغ موادمخدر نمیروم. باز جای شکرش باقی است تریاک را ترک کردم وگرنه اگر معتاد بودم که هیچوقت نمیتوانستم خودم را از این فلاکت و بدبختی نجات بدهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: