مرگ خاموش ـ این ماجرا؛ قسمت پایانی

عشق نافرجام

مردی به نام جاوید در خانه‌اش به قتل می‌رسد؛ او مردی متاهل بود که همسرش فریبا قصد داشت طلاق بگیرد و برای همین خانه را ترک کرده بود. در این مدت یکی از دوستان و همکاران جاوید به نام قباد شب‌ها نزد وی می‌ماند اما او ادعا می‌کند، شب حادثه چون امتحان زبان داشت در خانه خودش مانده تا درس بخواند. قباد ایمیلی را از جاوید دریافت کرده که در آن متوفی نوشته قصد دارد به زندگی‌اش پایان بدهد.
کد خبر: ۴۶۸۱۷۵

قباد این نامه را شب قبل دریافت کرده بود اما به ادعای خودش به خاطر قطعی اینترنت، صبح بعد از مرگ دوستش توانست آن را باز کند. ستوان ظهوری در تحقیقات می‌فهمد اینترنت خانه قباد در شب حادثه قطع نبوده است.

از سویی معلوم می‌شود مقتول زنی را به نام معصومه فتوحی که از همکارانش بوده صیغه کرده بود و با او هم اختلاف داشت اما ثابت می‌شود معصومه زمان حادثه در خانه خود بود، وقتی کارآگاه آخرین نامه مقتول به قباد را بررسی می‌کند متوجه می‌شود جاوید همیشه قباد را با gh می‌نوشت ولی این بار آن را با q نوشته است. این موضوع مشکوک به نظر می‌رسد. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:

سرگرد شهاب و دستیارش ستوان ظهوری رودرروی قباد نشسته و در سکوت فرو رفته بودند، آنها می‌خواستند خود مظنون زبان باز کند و درباره علت تغییر املای اسمش در آخرین نامه جاوید توضیح بدهد. تا همین مرحله هم مدارکی علیه او وجود داشت، او درباره قطعی اینترنت خانه‌اش در شب حادثه دروغ گفته بود ضمن این‌که سعی داشت مرگ دوستش را خودکشی جلوه دهد. در حالی‌که کاملا واضح بود فردی به عمد شیلنگ گاز خانه جاوید را بریده بود تا او را خفه کند. قباد حاضر نبود حرفی بزند، کاملا آشفته و عصبی بود. انتظار نداشت کار تا اینجا کشیده شود و فکر می‌کرد بعد از پرسیدن یکی دو سوال عادی و معمولی آزادش می‌کنند؛ اما حالا 2 روز بود که در بازداشت به سر می‌برد.

شهاب وقتی دید قباد خیال حرف زدن ندارد از روی صندلی بلند شد و در حالی‌که دور میز با گام‌های استوار و محکم قدم می‌زد شروع کرد به شمردن سرنخ‌هایی علیه او.

قباد فقط گوش می‌داد. کارآگاه حرف‌هایش را این‌طور تمام کرد: خلاصه این‌که ما فکر می‌کنیم تو خودت آن نامه خودکشی را نوشته و برای خودت فرستاده‌ای اما حواست نبود املای اسمت را همان‌طور که جاوید می‌نوشت بنویسی برای همین هم مچت باز شد.

مظنون هنوز حرفی نزده بود که یک سرباز در زد و در گوش ستوان ظهوری حرفی زد. ستوان از اتاق بیرون رفت یکی از بچه‌های رایانه پشت در بود همانی که متوجه تفاوت املای انگلیسی قباد در نامه‌های الکترونیکی شده بود. او کشف تازه‌ای کرده بود و هیجان‌زده به نظر می‌رسید. یک برگه پرینت را به ظهوری نشان داد و گفت: شما به تاریخ ارسال این ایمیل آخر دقت کرده‌اید؟

تاریخ به میلادی بود و ستوان از آن چیزی دستگیرش نشد. مامور به او توضیح داد: این ایمیل روز بعد از قتل جاوید فرستاده شده. ظهوری جاخورد مدرک اصلی را گیر آورده بود و دیگر شکی وجود نداشت که قباد قاتل است او از همکارش تشکر کرد و با توپ پر وارد اتاق بازجویی شد وقتی در را پشت سرش بست قباد داشت آسمان و ریسمان می‌بافت و دلایل الکی می‌آورد که ثابت کند بی‌گناه است. ظهوری وسط حرفش پرید و گفت: خیال کردی خیلی زرنگی؟

شهاب چشمانش را تنگ کرد و با تردید به دستیارش نظر دوخت. در فکر ظهوری چه می‌گذشت؟ او خبر نداشت و نمی‌دانست دستیارش در زمان غیبت با چه کسی صحبت کرده و چه اطلاعاتی به دست آورده است.

ستوان برگه پرینت را روی میز جلوی متهم سر داد و گفت: چرا تاریخ ایمیلی که جاوید برایت فرستاده یک روز بعد از مرگش است. بعد با کنایه اضافه کرد: نکند آن دنیا هم اینترنت ای‌دی‌اس‌ال دارد.

بازی برای قباد تمام شده بود.کارآگاه از این موضوع عصبانی شده بود که چرا خودش زودتر این موضوع را بررسی نکرده بود. اگر همان اول دقت می‌کرد راز قتل خیلی زود فاش می‌شد و دیگر به این همه دوندگی و بازجویی‌های اضافی و مظنون شدن به دیگران نیازی نبود. نگاه قباد دور تا دور اتاق چرخید. رنگش پریده بود و به‌سختی نفس می‌کشید چاره‌ای جز اعتراف نداشت بدجوری بند را آب داده بود و حالا هیچ راه فراری برایش وجود نداشت سرش را پایین انداخت و گفت: حق با شماست.

شهاب تشر زد: بلندتر حرف بزن بشنوم چه می‌گویی.

ـ جاوید را من کشتم.

ستوان گفت: این را که خودمان می‌دانستیم چرا او را کشتی، شماها که رفیق صمیمی بودید.

ماجرا عشق و عاشقی بود. متهم با صدایی لرزان همه چیز را از سیر تا پیاز تعریف کرد: من معصومه را دوست داشتم اما قبل از این‌که به خودم جرات بدهم و پا پیش بگذارم باخبر شدم جاوید او را صیغه کرده است. منتظر ماندم تا مدت عقدشان تمام شود و بعد جلو بروم اما این دفعه متوجه شدم معصومه اصرار دارد با جاوید عقد دائم کند، همه‌اش تقصیر جاوید بود.

اگر او را از بین می‌بردم دیگر مانعی برای رسیدن من به معصومه وجود نداشت و خیلی راحت می‌توانستم به خواسته‌ام برسم. قبل از آن یک بار با جاوید حرف زدم تا ببینم چه می‌گوید، او خودش از دست معصومه کلافه بود اما می‌گفت معصومه دست‌بردار نیست. به این نتیجه رسیدم که بهترین راه همان چیزی است که فکر کرده‌ام. برای همین در آن شب‌ها که به خانه جاوید می‌رفتم تا تنها نباشد نقشه‌ام را کشیدم و شب حادثه بعد از این‌که جاوید خوابید شلنگ گاز را بریدم و خودم مخفیانه از خانه بیرون زدم.

حرف‌های متهم به اینجا که رسید به گریه افتاد و بعد از چند دقیقه مکث گفت: وقتی به خانه رسیدم از کاری که کردم پشیمان شدم، می‌خواستم برگردم و جاوید را نجات بدهم اما می‌دانستم این کار فایده‌ای ندارد و او حتما تا حالا مرده است. تا صبح خوابم نبرد. ممکن بود گیر بیفتم برای همین باید کاری می‌کردم تا خودم را نجات بدهم، من رمز ایمیل جاوید را داشتم.

او دو سه روز قبل وقتی از شرکت بیرون رفته بود رمزش را به من داد تا چیزی را برایش چک کنم. به ذهنم رسید نامه خودکشی بنویسم و این کار را هم کردم، اصلا حواسم به این نبود که او همیشه اسم من را با gh می‌نویسد. اشتباه بزرگی انجام دادم آن موقع البته حواسم به تاریخ ارسال نامه هم نبود و فکر می‌کردم نقشه‌ام بی‌عیب و نقص است.

سرگرد نفس عمیقی کشید. او نمی‌توانست معنی این عشق را بفهمد، اصلا عشقی که نتیجه‌اش قتل و جنایت باشد دیگر عشق نیست یک جور احساس هیجانی و کاذب است که بعضی‌ها نمی‌توانند خودشان را از شر آن نجات بدهند و کارشان به اینجا می‌رسد.

متهم همه اظهاراتش را نوشت و امضا کرد بعد در حالی‌که همچنان اشک می‌ریخت به بازداشتگاه بازگردانده شد. شهاب وقتی به اتاقش برگشت فریبا را دید که برای پیگیری پرونده قتل شوهرش آمده بود. با این‌که با جاوید اختلاف داشت و می‌خواست از او طلاق بگیرد ولی راضی به مرگش هم نبود و این اتفاق او را به شدت اندوهگین کرده بود و حتی ته‌دلش احساس عذاب وجدان می‌کرد و به این فکر افتاده بود که اگر با جاوید می‌ساخت و او را تنها نمی‌گذاشت کار به اینجا کشیده نمی‌شد. کارآگاه با حوصله نتیجه تحقیقات را به فریبا اطلاع داد و سعی کرد او را دلداری بدهد. این پرونده نیز به پایان رسیده بود و شهاب احساس می‌کرد، قبل از رخ دادن اتفاق و جنایتی تازه باید کمی خودش را آرام کند تا تمرکزش را موقع تحقیقات از دست ندهد.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها