در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اتهامی که حالا نیما و سروش در دادگاه رد میکنند، اما نماینده دادستان شیراز که کیفرخواست را در دادگاه کیفری استان فارس خوانده است میگوید، دلایلی در پرونده وجود دارد که نشان میدهد نیما و سروش با هم مرتکب قتل شدهاند و مقتول را هنگام قتل غافلگیر کردهاند.
او میگوید: یک سال قبل به پلیس خبر دادند که مرد جوانی در خانهاش و در مقابل چشمان خانواده و دوستانش به قتل رسیده است. وقتی ماموران به محل رسیدند متوجه شدند که مقتول توسط 2 مرد نقابدار مورد حمله قرار گرفته است. جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت و بررسیها ادامه یافت؛ یافتهها نشان میداد که حسین قربانی یک انتقامگیری شخصی شده است؛ چون مهاجمان علاوه بر اینکه سعی کردند مقتول را غافلگیر کنند، به سمت مقتول شلیک کردند آن هم نه یکی 2 شلیک، بلکه او را به رگبار بستند. مهاجمان آنقدر به سمت حسین شلیک کرده بودند که تقریبا بدنش جای سالم نداشت. آنها گلولههای زیادی هم به در و دیوار خانه حسین شلیک کرده بودند. این موضوع نشان میداد مهاجمان با خشم زیادی به خانه حسین حمله کردهاند و با کینهای که داشتند آنقدر به سمت او شلیک کردند که مطمئن باشند این مرد حتما میمیرد.
بنابراین بازپرس رسیدگیکننده به این پرونده تحقیقات خود را روی روابط شخصی مقتول متمرکز کرد و متوجه شد حسین چند ماه قبل از مرگش با جوانی به نام نیما درگیری داشته است؛ البته آنچه ظن پلیس را برانگیخت فقط درگیری نبود. تحقیقات نشان داد که نیما چند ماه قبل برادرش را از دست داده است. برادر نیما کشته شده بود و چون اختلافاتی با حسین داشته است نیما نسبت به حسین مظنون بوده و فکر میکرده که حسین برادرش را به قتل رسانده است. درگیریهایی که حسین و نیما داشتند به همین دلیل بوده است. بازپرس پرونده به این نتیجه رسید که انگیزه نیما برای قتل بسیار قویتر از افراد دیگر است که با حسین اختلاف داشتهاند، بنابراین او را به دادسرا احضار کرد و وقتی نیما نتوانست به سوالات بازپرس جواب دهد، او را بازداشت کرد.
نماینده دادستان شیراز در ادامه توضیحاتش میگوید: نیما بعد از چند روز بازجویی بالاخره تصمیم گرفت اعتراف کند و گفت که حسین را کشته است؛ چون میخواسته انتقام برادرش را بگیرد.
نیما در دادسرا گفت: من اطمینان داشتم که حسین عامل قتل برادرم است، ولی نمیتوانستم آن را ثابت کنم. دادگاه هم از من مدرک میخواست. حسین خیلی حرفهای کار کرده بود، او هیچ مدرکی باقی نگذاشته بود به همین خاطر هم مجبور شدم خودم انتقام بگیرم. اینکه زندگی من و خانوادهام به خاطر مرگ برادرم اینطور بههم ریخته بود، خیلی آزارم میداد. به دوستم سروش گفتم که میخواهم انتقام بگیرم. 2قبضه سلاح خریدم، یکی برای خودم و یکی برای دوستم، حسین را چند روزی تحت نظر گرفتیم و متوجه شدیم که چه زمانی به خانهاش رفت و آمد دارد و بهترین زمان را انتخاب کردیم. نقاب به صورت زدیم و وارد خانه شدیم و حسین را به گلوله بستیم و بعد به سرعت فرار کردیم.
نماینده دادستان ادامه میدهد: این اعترافات دقیقا همان چیزی است که اتفاق افتاده است، بنابراین نیما خودش شخصا دست به این کار زده است. او همه جزئیات را توضیح داد، حتی وقتی دوستش را بازداشت کردیم او هم اعتراف و همه آنچه نیما گفته بود را تکرار کرد. همه اینها نشان میدهد این دو جوان دست به قتل زدهاند. آنها صحنه قتل را هم بازسازی کردند؛ اما با توجه به این که بعد از مدتی بازداشت در بازداشتگاه به زندان منتقل شدند تحت آموزههای زندان در آخرین دفاعیات قتل را انکار کردند؛ اما مدارکی که ما برای صدور کیفرخواست و ارائه به دادگاه جمعآوری کردیم، قانونی و کامل است.
این دو نفر تصور میکنند با این کار میتوانند از مجازات فرار کنند در حالی که اینطور نیست. آنها باید بدانند که نجات در راستی است و اگر واقعیت را میگفتند اولیایدم هم چهره پشیمان این دو نفر را میدیدند، شاید رضایت میدادند، دروغ هیچ وقت نجاتدهنده نیست.
تحت فشار بودم
گفتههای نماینده دادستان در حالی است که نیما ادعا میکند آنچه اعتراف کرده دروغ بوده و تحت فشار چنین حرفهایی را زده است. نیما به سوالات ما در مورد روز حادثه و اختلافش با حسین توضیح میدهد.
تو با مقتول آشنایی داشتی؟
نه آنطور که بخواهم با او درگیر شوم؛ البته از قبل او را میشناختم، اما مرگ او ربطی به من ندارد.
اینکه تو فکر میکردی برادرت به دست او کشته شده درست است؟
چون آنها با هم اختلاف داشتند من فکر میکردم که آنها با هم درگیر شده باشند، اما من هیچوقت آدمی نبودم که بخواهم خودم انتقام بگیرم. اگر مطمئن بودم که حسین برادرم را کشته است حتما شکایت میکردم؛ اما من مطمئن نبودم.
تو بعد از بازداشت به قتل اعتراف کردی. چرا؟
هرچه گفتم تحت فشار بود، من این قتل را مرتکب نشدم.
اگر قتل کار تو نبود، پس چطور جزئیات را میدانستی و همه آن را توضیح دادی؟
هرچه به من گفته بودند، انجام دادم. چند روز هم مقاومت کردم، اما نتوانستم و مجبور شدم اعتراف کنم.
ماموران جزئیاتی را که تو گفتی نمیدانستند؟
من نمیدانم چه بگویم اما باورکنید این قتل کار من نبود.
در مورد همدستت چه میگویی، او هم اعتراف کرد که با تو در این قتل همدست بوده؟
من مجبور شدم اعتراف کنم که کس دیگری هم با من بوده است. دوستم را هم بیدلیل درگیر این ماجرا کردم، او نقشی در قتل نداشت همانطور که من این کار را نکردم.
اگر تو در قتل نقشی نداشتی چطور توانستی صحنه قتل را بازسازی کنی؟
من از قوه تخیلم استفاده کردم.
در مورد برادرت صحبت کن. چرا او کشته شد؟
یک ماه قبل از مرگ حسین بود که برادرم کشته شد. ما نمیدانیم چه کسی او را کشت و چرا این اتفاق افتاد.
به کسی هم مظنون نبودید؟
پلیس داشت در این خصوص تحقیق میکرد که من بازداشت شدم و نمیدانم بعد از آن، تحقیقات به کجا رسید. اما میدانم هنوز هم قاتلش دستگیر نشده است. چون احتمال میرفت که حسین قاتل باشد یا قاتلان را بشناسد، پلیس من را بازداشت کرد. اگر حسین زنده بود خیلی میتوانست به ما در کشف قتل برادرم کمک کند. من دیوانه نبودم که او را بکشم.
تو در دادگاه قتل را انکار کردی. فکر میکنی اولیایدم حرفت را قبول کردند؟
من این قتل را مرتکب نشدم، شخص نقابداری که فرزند آنها را کشته است من نیستم. اعترافاتم هم دروغ است. آنها باید به دنبال قاتل واقعی باشند. حسین دشمنان زیادی دارد شاید کس دیگری این کار را کرده باشد. از آنها خواهش میکنم بیشتر از این پافشاری نکنند و من را در زندان نگه ندارند.
تو و همدستت با هم به قتل اعتراف کردید و با هم انکار؛ این نشان میدهد شما خیلی هماهنگ هستید، شما در زندان با هم هستید؟
با هم نیستیم اما همدیگر را میبینیم. اینکه با هم اعتراف و با هم انکار کردیم به این دلیل است که شرایطمان یکسان بوده، ما هیچ کدام در این قتل نقشی نداشتیم.
نیما قاتل است
یکی از شاهدانی که در صحنه قتل بوده است، میگوید آنچه او دید با آنچه نیما و سروش در اعترافاتشان گفتهاند هیچ فرقی ندارد.
او میگوید: ما در خانه بودیم و داشتیم شام میخوردیم که یکدفعه 2 نفر نقاب به صورت وارد اتاق شدند. آنها به سمت حسین رفتند دقیقا میدانستند که چه میخواهند و برای چه آمدهاند. هر دو نفر سلاحشان را به سمت حسین گرفتند و قبل از اینکه او حرکتی نشان دهد، شلیک کردند. او را گلولهباران کردند. ما اصلا نمیدانستیم که باید چه کار کنیم. خیلی ترسیده و ناراحت بودیم.
او ادامه میدهد: حسین درجا جان داد، حتی فرصت نشد که او را به بیمارستان برسانیم. اصلا نمیتوانستیم کاری بکنیم حتی وقتی میخواستیم به پلیس خبر دهیم هم نتوانستیم سریع عمل کنیم. مثل فیلمهای خارجی اتفاق افتاد.
این مرد میگوید اطمینان دارد که آن دو نفر نیما و سروش هستند. او میگوید: وقتی آنها را دیدم فهمیدم که خودشان بودند. هیکل و قد و لباسهایشان، همگی نشان میداد که آنها خودشان هستند.
آنها دیوانهوار به سمت حسین شلیک کردند در حالی که او داشت شام میخورد و ما هم گناهی نداشتیم. آنها حالا میخواهند با این حرفهایشان خودشان را تبرئه کنند، اما ما دیدیم چطور به سمت حسین حمله کردند. مثل دیوانهها شلیک میکردند. اگر ما حرکتی میکردیم ما را هم میزدند، آنها خیلی خشن هستند، باید مجازات شوند.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: