بررسی عوامل بروز مشاجرات خانوادگی و راه‌های کاهش آن در گفت ‌وگو با دکتر بهرام بیات

نسخه دعواهایتان را بپیچید

کد خبر: ۴۶۷۷۳۰

به طور کلی منظور از مجادلات خانوادگی چیست؟ آیا درست است که هر اختلاف نظری در خانواده مجادله نامیده شود؟

​ زندگی خانوادگی اصیل‌ترین، کامل‌ترین و بنیادی‌ترین نهاد زندگی اجتماعی است. بویژه در فرهنگ ایرانی، نظام خانواده، کوچک‌ترین واحد تحلیل پدیده‌های اجتماعی محسوب می‌شود.

مانند هر واحد اجتماعی دیگر، در نظام خانواده نیز انواع کنش‌ها وجود دارد. این کنش‌ها و رفتارها می‌توانند کنش‌های هنجار، موافق و سازگار ​یا برعکس آن کنش‌های نابه‌هنجار، ناسازگار و نامتعادل باشد. شما در حالت ایده‌آل می‌توانید یک خانواده فارغ از هرگونه بحث و جدل را تصور کنید، اما اگر به واقعیت امر برگردیم و موارد تجربه شده را بررسی کنیم می‌بینیم اکثر خانواده‌ها دارای کنش‌های ناسازگاری هم هستند. یعنی وجود ناسازگاری‌ها و مجادلات طبیعی است. مساله‌ای که اهمیت دارد این است که این تنش‌های خانوادگی از کجا شروع شده و به کجا ختم می‌شود؟

چه موقع این تنش‌ها به بحران می‌رسد؟

این تنش‌ها تا زمانی که به نقطه بحرانی نرسد نگران‌کننده نیست. اتفاقا ما در ادبیات خودمان هم داریم که می‌گویند دعوای زن شوهر نمک زندگی است، اما اگر این مجادلات از حد بحرانی که نسبی است، گذشت باید به آن رسیدگی کرد.

البته نمی‌توان یک قاعده گذاشت و گفت این حد بحرانی است، چراکه بنا بر شخصیت افراد، سطح زندگی، تحصیلات، طبقه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها همچنین میزان اعتقادات و باورهایشان و بسیاری موارد دیگر سطح بحران می‌تواند برای افراد، متفاوت باشد.

یک مساله جدی اجتماعی که افراد زیادی را درگیر می‌کند زمانی ایجاد می‌شود که تنش‌ها قبل از رسیدن به نقطه بحرانی درمان نشود. مجادلات بعد از تبدیل شدن به یک مساله اجتماعی بتدریج روی کارکردهای نظام خانواده تاثیر می‌گذارد و در نهایت باعث بروز پدیده‌ای جامعه‌شناختی، به نام کج‌کارکردی نهاد خانواده می‌شود که اگر تداوم بیابد به سمت آسیب‌های اجتماعی میل می‌کند.

اساسی‌ترین این آسیب‌ها می‌تواند در حوزه نظام خانواده طلاق، بحران هویت و اختلال در فرآیند جامعه‌پذیری فرزندان و بسیاری از مشکلات دیگر باشد.

به نظر شما چه عواملی باعث می‌شود این مجادلات خانوادگی تشدید شود؟

به طور کلی 2 دسته عوامل مجادلات را تشدید می‌کند. برخی از آنها به مساله ازدواج یعنی بی‌توجهی در حوزه تشکیل خانواده و انتخاب همسر برمی‌گردد. در انتخاب همسر عوامل گوناگونی نظیر هم‌کفو و هم‌طبقه بودن در اولویت قرار دارد، اما امروزه عواملی نظیر بروز احساسات و بویژه شرایط کلان شهرها باعث شده دقت و حساسیتی که دختران و پسران در گذشته، در تشکیل زندگی به خرج می‌دادند، کاهش یابد.

از سوی دیگر همین شرایط موجب شده است تصمیم‌گیری‌های خانوادگی به سمت تصمیم‌گیری‌های فردی سوق پیدا کند.

این بدان معناست که امروزه دختران و پسران حق انتخاب همسر را کاملا یک حق فردی می‌دانند که هیچ‌کسی نمی‌تواند در آن مداخله کند. این به یک تعبیر درست است؛ یعنی اگر واحد تحلیل ما فرد باشد، بنابراین فرد آزاد است و اختیار این را دارد که شریک زندگی‌اش را خودش انتخاب کند اما چون به لحاظ جامعه‌شناختی واحد تحلیل ما خانواده در نظر گرفته می‌شود بنابراین تصمیم برای انتخاب همسر آینده تنها تصمیم فردی و شخصی نیست بلکه تا حدی تصمیم خانوادگی است. بنابراین خانواده‌های دو طرف باید در این زمینه ورود پیدا کنند.

خانواده دو طرف دعوا کی و تا کجا باید ورود پیدا کنند؟

البته در این زمینه که خانواده تا کجا باید وارد شود تا حدی اختلاف نظر وجود دارد. در گذشته بسیاری از پدر و مادر‌های ما نه تنها در مورد انتخاب همسر تصمیم‌گیرنده نبودند بلکه تا روز ازدواج هم همسرشان را ندیده بودند و این خانواده بود که همسر آینده فرزندش را انتخاب می‌کرد البته با توجه به شرایط آن زمان روش درستی هم بوده است.

این در حالی است که بسیاری از خانواده‌ها در شرایط امروزی تصورشان بر این است که همچنان باید این فرآیند تکرار شود. در صورتی که شرایط زمان و ویژگی نسل‌ها تغییر کرده است. در واقع خانواده‌ها امروزه نمی‌دانند تا چه حد باید در زندگی آینده فرزندانشان دخالت داشته باشند.

به عبارت دیگر خانواده‌ها بین دخالت و رعایت سرگردان هستند. بنابراین ما در حوزه ازدواج و شکل‌گیری زندگی خانوادگی بشدت فردی شده‌ایم و خانواده‌ها را وارد نمی‌کنیم و از طرف دیگر برخی از خانواده‌ها هم که وارد می‌شوند، به دلیل ناآگاهی‌هایشان کار را بیشتر با مشکل روبه‌رو می‌کنند.

مجادلات بین زن و شوهر از چه زمان و چگونه آغاز می‌شود؟

آمارهای رسمی نشان می‌دهند بخش قابل توجهی از ازدواج‌ها، سال‌های نخستین زندگی به طلاق ختم می‌شود. به عبارت دیگر اغلب مجادلات، بعد از ماه‌ها و سال‌های اول زندگی که دوره احساسی تمام شد​شروع می‌شود.

حوزه بعدی مشکل ازدواج، مسائلی است که در فرآیند زندگی پیش می‌آید. در این زمینه مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که به‌رغم بالا رفتن سطح سواد و آگاهی یا حتی سطح بلوغ جسمی و جنسی، ما با معضلی تحت عنوان بلوغ اجتماعی روبه‌رو هستیم. در گذشته، نسبت به دوره حاضر بلوغ جسمی و جنسی نوجوانان عقب‌تر بود، اما بلوغ اجتماعی آنها به دلیل حمایت و تربیت خانواده به طور قابل توجهی جلوتر بود. در نتیجه تمام این عوامل جوانان برای تشکیل خانواده در آینده آماده‌تر بودند. خانواده‌ها از روز اول تولد، فرزندشان را برای زندگی آینده آموزش می‌دادند اما امروزه دختران و پسران ما برای زندگی زناشویی و اجتماعی آموزش نمی‌بینند. ما آنها را برای این آموزش می‌دهیم که چگونه ماشین حافظه باشند و در زمینه‌های درسی و مهارت‌های مختلف نظیر رایانه یا زبان‌های خارجی، تجربه کسب کنند. چیزی که در این میان غایب است بحث آموزش زندگی خانوادگی است. همان‌طور که مشاهده می‌کنید در این میان یک شکاف ایجاد شده است. تبعات این کمبود و شکاف را شاید بسیاری از ما تجربه کرده باشیم. برای مثال می‌توان از درک نشدن تغییر شرایط و فرهنگ نسل‌ها، در نتیجه دلخوری‌ها و زودرنجی‌ها نام برد. در یک خانواده جوان که تازه تشکیل شده، تنها کافی است خانواده دختر یا پسر، انتقاد کوچکی از سبک زندگی آنها بکند تا به یک باره همه چیز در هم بریزد. در حالی که این فرزندان باید از قبل بدانند که تمام این صحبت از سر دلسوزی است. اگرچه شاید چندان به جا هم نباشد اما آنها باید مهارت روبه‌رو شدن با این گونه مسائل را بیاموزند و اجازه ندهند که آتش بحث و مجادله در زندگیشان روشن شود.

آیا نحوه تقسیم کار در خانواده و نوع همکاری می‌تواند عامل تنش باشد؟

همان‌طور که می‌دانید سبک و سیاق زندگی خانواده‌های امروزی از سنتی به مدرن تغییر شکل داده است. البته این فرآیند بیشتر در ظاهر و تنها در برخی از زمینه‌های اتفاق افتاده است.

نمونه آن را می‌توانید در بحث اشتغال زن و مرد مشاهده کنید که اگرچه زنان هم این روزها به سر کار می‌روند اما با این وجود، هم​چون سابق تمام مسوولیت‌های خانه و فرزندان روی دوش آنهاست. حتی در بعضی مواقع توقعات افزایش هم یافته است. تمام این عوامل می‌تواند زمینه برای یک مجادله عظیم را در فضای خانه ایجاد کند. عواملی که شما بیان کردید بیشتر مربوط به درون خانواده هستند.

آیا عوامل خارج از خانه هم می‌توانند زمینه‌ساز این مجادلات بشوند؟

بله در بیرون خانواده هم عواملی وجود دارند که باعث مجادلات خانوادگی می‌شوند که از مهم‌ترین آنها می‌توان نظام اقتصادی و الگویی که در رسانه‌ها از خانواده موفق ارائه می‌کنند را نام برد. برای مثال رسانه‌های مختلف ما باید سعی کنند مواردی مثل خیانت همسران را به عنوان یک مساله عادی در زندگی‌ها نشان ندهند. گاهی تکرار بی‌حد و حصر این مسائل هم می‌تواند آن را به مبحثی عادی در زندگی‌ها تبدیل کند. از دیگر موضوعاتی که هم به رسانه‌ها وابسته است هم به اقتصاد می‌توان به تجمل و اسراف‌کاری اشاره کرد، چراکه نمایش این تجملگرایی در سریال‌های مختلف ممکن است باعث باز تولید آن در زندگی افراد عادی جامعه شود. بارها دیده شده که والدین تنها به خاطر چشم‌ و همچشمی در مراسمی مانند عروسی باعث می‌شوند خانواده جدید از همان آغاز با کوهی از مشکلات اقتصادی روبه‌رو شود و به این ترتیب در این زندگی سنگ بنای مجادلات قبل از شروع زندگی گذاشته شده است. این مشکلات تنها متعلق به فضای زندگی شهری هم نیستند و متاسفانه وارد زندگی روستایی هم شده است.

پیامدهای این مجادلات برای اعضای خانواده بویژه زن و مرد چیست؟

اگرچه مجادله تا حدی جزو لاینفک زندگی است، اما باید توجه کرد که از حد طبیعی آن خارج نشود، چراکه در این صورت آرامش خانواده به طور کلی از بین می‌رود و بسیاری از کارکردهای خانواده تغییر می‌کند. خانواده معمولا نقش پشتوانه و حمایت فکری و عاطفی اعضای آن را به عهده دارد.

بنابراین وقتی فضای آرامش بخش حامی خانواده از بین برود طبیعی است که چه زن و مرد و چه فرزندان به جستجوی این کمبود‌ها در خارج از خانواده متمایل می‌شوند. تبعات این کمبودها می‌تواند خیانت همسران به یکدیگر یا افتادن فرزندان در ورطه‌های ناگواری باشد که گاهی آینده آنها را به نابودی می‌کشد.

نقش فرزندان در دعواهای خانوادگی چیست؟ آیا درست است که فرزندان از یکی از والدین طرفداری کنند؟

دعوا عرصه کنش غیرعقلانی است. زمانی که دو نفر با هم دعوا می‌کنند مهم نیست که چه کسی مقصر است و چه کسی مقصر نیست، بلکه واقعیت این است که هنگام مجادلات هر دو طرف برخلاف منطق عمل می‌کنند. اگر شما این تصور را داشته باشید که یک طرف دعوا، صد درصد مقصر است و طرف دیگر اصلا مقصر نیست کاملا در اشتباه هستید. تا به امروز در مجادلات خانوادگی موردی دیده نشده که یکی از طرفین کاملا بی‌گناه و طرف دیگر کاملا مقصر باشد که در این شرایط، عنصر سوم می‌تواند فرزندان، والدین زن و شوهر یا حتی مشاور باشد. این فرد اگر با پس‌زمینه و پیش‌فرض مقصریابی وارد این مجادلات شود، دقیقا مانند هیزم یک آتش عمل می‌کند. بنابراین فرزندان، پدر و مادر یا هر کس دیگری، نباید دنبال مقصر باشند. چراکه واحد مجادلات تنها طرفین نیستند بلکه کل خانواده است.

فرزندان حتی اگر به این حد و اندازه رسیده‌اند که می‌توانند کسی که بیشتر مقصر است را تشخیص دهند نباید دنبال این باشند که با بیان این‌که چه کسی باید مسوولیت اشتباهات را بر عهده بگیرد اوضاع را خراب‌تر کنند. این جریان در مورد مشاوران هم صدق می‌کند. به عبارت دیگر حتی اگر مشاور تشخیص داد که مثلا مرد مقصر است و آن را به صراحت بیان کرد در حقیقت کار بیهوده‌ای انجام داده است.

چراکه اگر مقصر اصلی آنچنان منطقی بود که می‌پذیرفت اشتباه کرده است نه تنها دعوایی اتفاق نمی‌افتاد بلکه خودش هم مساله را قبل از مراجعه به مشاور رفع می‌کرد. بنابراین صراحت داشتن در این زمینه تنها باعث مشتعل شدن آتش دعوا می‌شود. حتی ممکن است در ظاهر طرفین در دفتر مشاور، مقابل فرزندان یا کنار پدر و مادر دعوا نکنند اما در نهایت این ناراحتی‌ها جایی سر باز می‌کند و ممکن است به قیمت نابودی زندگی خانوادگی به پایان برسد. در این شرایط فرزندان باید سعی کنند بین پدر و مادر وصلت مجدد ایجاد کنند. آنها می‌توانند در آرام کردن خشم و ناراحتی والدینشان از یکدیگر گام‌های مثبتی بردارند.

این در حالی است که فرزندان در بعضی از موارد آتش بیار معرکه هستند. این اتفاق دلایل متعددی دارد. از آنجایی که اغلب فرزندان به سمت مادر متمایل می‌شوند شاید بتوان این اتفاق را با زمینه‌های عاطفی توجیه کرد. جبهه‌گیری فرزندان گاهی راه را برای هرگونه بازگشت و ترمیم روابط می‌بندد. در نهایت باز هم تاکید می‌کنم اگر این مجادلات به مرحله حادی رسید باید از کمک مشاور استفاده کرد.

آیا برای مدیریت این مجادلات قبل مراجعه به مشاور، کاری از دست افراد برمی‌آید تا از وخامت اوضاع کم کنند؟

همان‌طور که گفتم که زمانی که زن و شوهر وارد عرصه دعوا می‌شوند آن بخشی از وجود انسان که غیرعقلانی و غیرمنطقی است، مدیریت رفتار ما را به عهده می‌گیرد. در این شرایط بهتر است خود فرد به آن بخش عقلانی وجودش مراجعه کند. در این مورد عقلانی عمل کردن الزاما غیراحساسی عمل کردن نیست.

برای مثال ممکن است پدر یا مادری فکر کند توان ادامه زندگی با همسرش را ندارد، اما می‌تواند با توجه به احساس وظیفه و عاطفه‌ای که به فرزندان دارد این مساله را نادیده بگیرد.

این بدان معنی است که والدین باید افق‌های بالاتری را مد نظر قرار دهند. این افق‌ها می‌توانند وضعیت تربیتی، عاطفی و اخلاقی فرزندان باشد.

توجه‌کردن به اهداف والاتر در زندگی باید با چاشنی گذشت و فداکاری همراه باشد و فضای عفو و بخشش از جانب دو طرف ایجاد شود.این کار جز با کنارزدن خودخواهی‌ها و غرور بی‌جای طرفین ممکن نیست. بسیاری از مسائل و مشکلاتی که در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد بسیار ساده است، اما افراد با نامگذاری این مشکلات تحت عنوان نبود درک متقابل سعی می‌کنند این مسائل را بزرگ کنند و به آن اهمیت ببخشند.

البته نباید فراموش کرد گاهی نیز ادامه ندادن زندگی زناشویی است که می‌تواند به نفع همه اعضا باشد. در این گونه موارد جدی حتما باید از کمک‌ روان‌شناسان و مشاوران استفاده کرد.

تاثیرات این مجادلات روی بچه‌های کوچک‌تر چگونه است؟ برای مثال آیا درست است بچه‌هایی که در خانواده‌هایی با فضای متشنج هستند یادگیری کمتری دارند؟

ما در حقیقت با این دعواها در حال تربیت نسلی هستیم که شخصیتشان مدام در مجاورت با تنش‌ها شکل گرفته است. در واقع ما با رفتارهایمان کاری می‌کنیم که این افراد نمی‌توانند در آینده پدرها و مادر‌های خوبی برای فرزندانشان باشند، چراکه خشونت در عمق وجود آنها نهادینه شده است.

افرادی که در کودکی مدام شاهد دعوای پدر و مادرشان هستند در آینده همین مشکلات را با همسرشان خواهند داشت. در کنار این مساله اختلال در فرآیند جامعه‌پذیری است که برای این کودکان اتفاق می‌افتد.

این اختلال چگونه به وجود می‌آید؟

امروزه فرآیند جامعه‌پذیری مانند گذشته نیست که نهادهای مختلف دست به دست هم بدهند تا فرد جامعه‌پذیر شود، بلکه مسوولیت اصلی به عهده خانواده است. برای مثال در گذشته اگر والدین نمی‌توانستند از پس این مسوولیت برآیند پدربزرگ و مادربزرگ دست به کار می‌شدند و در تربیت فرزندان بخشی از کار را به عهده می‌گرفتند، اما این در حالی است که امروز سایر نهادها، تقریبا خانواده را تنها گذاشته‌اند. پس اگر خانواده فرآیند جامعه‌پذیری را به درستی انجام ندهد نهاد دیگری وجود ندارد که این وظیفه را انجام دهد. این‌که فرزندان امروز با انواع و اقسام مهارت‌ها رشد و پرورش می‌یابند اتفاق بسیار خوبی است اما اگر همین فرزندان به درستی مهارت‌های زندگی در اجتماع را نیاموزند امکان ابتلا به بسیاری از ناهنجاری‌ها از جمله ارتکاب کارهای خلاف قانون در آنها افزایش می‌یابد.

پریشاد احمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها