در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بهار
به درختان سرایت کرده است
آسمان در زمین قدم میزند
از قبله
هزار ابر سیاه
به آسمان حمله کرده است
حالا باران تندی میبارد
بر سنگفرش خیابانها
بر سرازیری بیدهای مجنون
بر تنهایی من که بر سیاهی آسفالت پرپر میشود
بر درختان متواضع پیادهروها
باران تندی میبارد
آسمان هاشور میخورد
حالا آیههایی زلال
نازل میشوند و مسلمانترم میکنند
باران باش
تا اگر هم خواستی
نتوانی زلالی خود را
از سنگریزهها هم دریغ کنی
باران باش در بهار
تا هیچ چتری نتواند
تو را از مردم بگیرد
باران باش
در یک روز آفتابی و روشن
تا مردم مردد شوند
چتر برای خیسی باران بردارند
یا گرمای خورشید
حالا باران ها را نگاه میکنم
به چشمهایم میرسم
و انگشتانی که مسیر سیلهای روی گونهام را عوض میکند
تا کسی خانهاش خراب نشود
حالا باران
شهر را به خود مشغول کرده است
آسمان از پرنده تهی شده
و جویها
فقط زبالهها را به هم میرساند
حالا که تو
راه رفتن زیر باران را دوست داری
من باید ابر بمانم
حالا من میبارم
تو «ببار ای بارون ببار» میخوانی
و مردم
زندگی بیچتر را بیشتر دوست دارند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: