به بهانه پخش «زمین دیگر» از سینما 4

تجربه زندگی در «زمین دیگر»

کارگردان: مارک کاهیل ‌ فیلمنامه: برت مارلینگ و مارک کاهیل ‌ محصول 2011 زمان فیلم: 92 دقیقه بازیگران: بریت مارلینگ در نقش رودا ویلیامز، ویلیام ماپورتر در نقش جان بوروژ
کد خبر: ۴۶۷۲۰۱

تازه‌ترین اثر پخش شده در سینما 4 که پنجشنبه این هفته شاهد تکرار آن نیز خواهیم بود فیلم سینمایی «زمین دیگر» است.

داستان زمین دیگر اگرچه ممکن است علمی ـ تخیلی به نظر برسد، اما در اصل فیلمی روانشناختی و فلسفی در ارتباط با شناختن خویشتن است. یک روایت بظاهر ساده و البته نه‌چندان سرراست از زندگی آدم‌هایی که سرنوشتشان به سبب آسیب‌هایی که ناخواسته به آنها وارد شده در شرف نابودی است، اما رویارویی با منطق و فلسفه زندگی و آنچه باید در مقام انسان باشد، باعث می‌شود دوباره آنها به زندگی برگردند.

در زمین دیگر، زندگی 2 انسان که از هر نظر با هم متفاوتند روایت می‌شود. یکی دختری بسیار باهوش و آینده‌دار به نام رودا که قصد دارد در رشته فیزیک ادامه تحصیل دهد و به علم نجوم نیز بسیار علاقه‌مند است و بتازگی در دانشگاه معروف ام‌آی‌تی پذیرفته شده و دیگری موسیقیدانی به نام جان که هم در حرفه‌اش موفق است و هم در زندگی خانوادگی روندی رو به رشد دارد. او یک همسر خوب و فرزندی خردسال دارد و منتظر به دنیا آمدن فرزند دومش نیز است.

آنچه زندگی آنها را به هم پیوند می‌زند شامل 2 اتفاق است. یک اتفاق بسیار ناگوار و بعد از 4 سال اتفاقی خوشایند و بهتر بگویم روند و اتفاقی که اگر خوشایند هم نباشد در نهایت آرامش‌دهنده است. 4 سال قبل از این، توسط دانشمندان از وجود و کشف زمینی دیگر خبر داده شده بود. زمینی مثل سیاره خودمان که اندازه‌اش 4 برابر ماه است و به دلیل شباهت زیست‌محیطی تقریبا مثل زمین واقعی است. رودا که شیفته چنین موضوعاتی است بدقت پیگیر این کشف جدید است و از طرفی در یک پروژه اینچنینی از سوی دانشگاه به همکاری دعوت می‌شود. این دعوت به منزله تباه شدن زندگی روداست.

او پس از پذیرفته شدن در این طرح یک شب را به مهمانی دادن به دوستانش می‌گذراند و در تمام طول شب نمی‌تواند این زمین زیبای تازه کشف شده را نبیند و چشمش را روی آن ببندد. رودا در راه منزل بازهم چشمش به این سیاره زیبا می‌افتد و غرق در زیبایی آن است که ناگاه با ماشینی تصادف می‌کند که جان و خانواده‌اش در آن بودند. همسر باردار و کودک جان درجا می‌میرند و جان نیز مجروح می‌شود. رودا محکوم به تحمل 4 سال حبس می‌شود و موقعیت و آینده‌اش رو به نابودی می‌گذارد؛ روندی که برای جان نیز قابل پیش‌بینی است.

روایت زمین دیگر، از نوع زندگی انسان‌ها، منظم و منسجم و در قالب‌های واقعی است. داستان اگرچه گاهی دارای تنش‌های فزاینده‌ای است، اما روایت منطقی و منسجم آن داستانک‌ها را بسیار دلنشین کنار هم قرار می‌دهد و تماشاگر را همراه می‌سازد. همین داستانک‌ها موقعیت‌های اخلاقی و فلسفی و اجتماعی زیبایی را روبه‌روی چشم تماشاگر می‌آفریند، در حالی که نمی‌توان در مورد آنچه پیش‌رو خواهد بود، به درستی حدس زد، همچنان که نمی‌توان نسبت به آدم‌های ماجرا ابتدا قضاوت کرد.

رودا در لحظه تصادف تمام هم و غمش پذیرفته شدن در پروژه تحصیلی‌اش بوده، اما به هرحال او مست هم بوده است. لحظه‌ای که او در حال رانندگی بوده، زمین شماره 2 در نزدیک‌ترین حالت به زمین قرار داشته و برای ثانیه‌ای رودا محو این سیاره زیبا شده بود که آن اتفاق غم‌انگیز روی داد. در حقیقت تمام اتفاقات خوب و بد به همین سیاره جدید زیبا مربوط است؛ اما در روند پیشرفت داستان تمام بدی‌ها به شکلی منطقی جایشان را به خوبی‌ها و امید‌ها می‌دهد.

رودا 4 سال تمام در زندان به سر می‌برد و لحظه‌ای از این اتفاق دردناک و کشته شدن مادری باردار و طفلی خردسال غافل نیست و بشدت خودش را مسوول می‌داند. پس از آزادی، رودا به شغلی روی می‌آورد که هرگز پیش از این تصورش را هم نمی‌کرده است. او نظافتچی یک دبیرستان می‌شود و در یکی از روزها جان را می‌بیند و محل زندگی‌اش را شناسایی می‌کند. او به عنوان مستخدم به منزل جان می‌رود و استخدام می‌شود، در حالی که جان اصلا نمی‌داند این دختر همان راننده‌ای است که باعث شده خانواده‌اش کشته شوند.

از اینجا به بعد، دیگر تماشاگر رازی را می‌داند که دیگر قهرمان فیلم از آن خبری ندارد و هرآن درصدد این مهم است که کی قرار است جان از موضوع خبردار شود و پس از آن رفتارش با رودا چگونه خواهد بود. این ادراکات انسانی و بسیار خوب و زیبا در داستانک‌ها قرار داده شده است. 2 نفر که در اوج استیصال و بدبختی روحی و روانی قرار داشتند و بظاهر همه چیزشان را باخته‌اند و یکی مسبب این بدبختی‌ها هم بوده حالا سر راه هم سبز می‌شوند. به همه اینها، وجود سیاره دیگر یا همان زمین دیگر را نیز اضافه کنید.

در این گیرودار، تلویزیون و چند شرکت تبلیغاتی مسابقه‌ای بزرگ درباره زمین دیگر به راه می‌اندازند که به نفر برنده جایزه ویژه‌ای داده می‌شود؛ رفتن به کهکشان و فرود به همان سیاره تازه کشف‌شده و به عبارتی همین زمین دیگر. رودا در این مسابقه مقاله‌نویسی شرکت کرده و نفر اول می‌شود، اما هنوز یک چیز باقی است؛ او خودش را به جان معرفی نکرده است...

در زمین دیگر از حرف‌های سنگین و فاخر و همچنین از الفاظ شعاری و کلیشه‌ای درباره انسانیت و وجدان خبری نیست و این برگ برنده آن است. در عوض با نشان دادن رفتار و روایت قصه‌ای غریب، وجدان و انسانیت و رابطه وجدان و انسان و محبت و امید رونمایی می‌شود.

وقتی جان به هویت رودا پی می‌برد بسیار سخت و عصبی با قضیه روبه‌رو می‌شود و رودا را از خانه‌اش بیرون می‌اندازد. این اتفاق جان را واقعا از پا می‌اندازد، چرا که او واقعا به رودا علاقه‌مند شده بود و حالا در این موقعیت خودش را بازنده می‌پندارد. از اینجاست که دیگر فیلم بار فلسفی فزاینده‌ای به خود می‌گیرد. رودا جایزه‌ای را که برده به جان می‌بخشد تا او بتواند به زمین دیگر برود تا شاید همسر و فرزندانش را آنجا زنده ببیند. از اینجا به بعد در هر فریمی هر جا که رودا هست در پس‌زمینه تصویر بزرگ همان زمین دیگر نیز مشاهده می‌شود و گویی زمین دیگر مدام توجهش به روداست. مدتی بعد از این، ناگهان رودا گویی خویشتن خویش را روبه‌رویش می‌بیند. یک رودای دومی حالا در کار است. یک رودای واقعی که حرف می‌زند، از همه چیز خبر دارد، از اخلاق، گناه، وجدان، انسان، آینده و خیلی چیزهای دیگر سخن می‌گوید، به نوعی که گاهی تماشاگر جای رودای واقعی با رودای شماره 2 را اشتباه می‌گیرد. تمام اینها روایت‌های فلسفی زمین دیگر است؛ روایاتی که با ذات انسانی گره خورده و دیالوگ‌های اینچنینی‌اش (منظورم گفت‌وگوهای رودا با خودش در قالب یک رودای متعلق به زمین شماره 2 است) بار معناشناختی و فلسفی را بیشتر جلوه می‌دهد. در همه این دیدار‌ها بحث اخلاق محور اصلی است. رودا در مواجهه با خویشتن خویش مدام درباره اخلاق و گناه و وجدان صحبت می‌کند و از رودای شماره 2 جواب می‌شنود. حالا اگر این دو در واقع یک نفر هم باشند باز هم نتیجه یکی است و دیالوگ‌های اخلاق‌محور آنها بدون این که شعاری و کلیشه‌ای باشد قابل دریافت است و به دل می‌نشیند.

در کنار اینها جای یک سوال و جواب خالی است. رودا هروقت درباره سرنوشت و تقدیر می‌پرسد جواب‌ها قانعش نمی‌کند. حتی وقتی درباره کارکرد اختیار می‌پرسد و وجود عقل و وجدان را چاره‌ساز نمی‌داند بازهم جوابی درخور به دست نمی‌آورد، تا جایی که سرانجام درمی‌یابد وقتی وجدان محور اخلاق باشد و مناسبات انسانی تحت تاثیر آن قرار بگیرد ممکن است در بهترین حالت انسان به تعاریف کاملی در این باره برسد.

اگر بخواهید «زمین دیگر» را به مثابه یک فیلم علمی ـ تخیلی دنبال کنید از دیدنش لذت نخواهید برد. زمین دیگر یک فیلم جمع و جور و سرراست درباره فلسفه وجود و زندگی انسان است و داستانی تخیلی نیز دارد؛ داستانی که می‌تواند گاهی باورپذیر هم باشد. برای مثال وقتی رودا جایزه‌اش را به جان می‌دهد و او به فضا سفر می‌کند دیگر خبری از او ندارد. یعنی سرنوشتی که برای دیگری و به سبب خیرخواهی انتظار داشته حالا برای خودش پیش آمده است. او جان را به کره‌ای دیگر می‌فرستد تا بتواند خانواده از دست داده‌اش را بیابد و حالا خودش در همین زمین خودمان با خویشتن خویش روبه‌رو شده است. اینها همگی المان‌های زیبای این فیلم کوچک است، سرنوشت و تقدیر، قضا و قدر، گناه و وجدان و... .

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها