در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در برزخ حقیقت و دروغ؛ فکر کردم که دلم میسوزد برای دختر بچهای که نگاهش شیرین بود مثل آبنات چوبیهای گردی که کلی رنگ تویشان پیچ میخورد.. دختر بچهای که هر روز مینشست لبِ پنجره امیدهایش، گلدان آرزوهایش را آب میداد و برای فردا دستی تکان میداد اما قد که کشید فردا و تلخیهایش هوار شد روی زندگی..پشت پنجره هم دیواری بلند..سرد..آنوقت انتظار میکشید که برفی ببارد و او آدم برفی بسازد بگذارد لب پنجرهاش... تلخندی بزند و دستی تکان دهد.. آدم برفیها هم همه آب شدند...
در برزخ حقیقت و دروغ؛ فکر کردم به خستگی پلکهای دختری که اشک از چشمانش جوشید بیهوا... و او از خستگی تکرار چند ناله... چشمها را بست و خوابید. فردا که شد، اندیشید به حس رضایت درونی در آدمی و کشدار گفت: من خوبم.
از: وبلاگ بزرگراه
i-write.blogfa.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: