مسافران سرد

در فیلم «جنگل سنگ شده» همفری بوگارت در اولین نقش منفی خود، در مقابل لسلی‌ هاوارد بازی کرد که یک شاعر انگلیسی فقیر مصیبت‌زده و مهاجر بود. با این فیلم یکی دیگر از شمایل‌های موجود در ژانر فیلم جاده‌ای پدیدار شد: خانه کنار جاده.
کد خبر: ۴۶۶۳۰۱

جاده‌های غبار گرفته هنوز وجه اصلی بزرگراه‌ها بودند و خانه‌های کنار جاده ـ که معمولا تک‌ افتاده بودند ـ حکم پناهگاهی تنها را در یک فضای متخاصم داشت. اینجا می‌توانست سایه، پناهگاه، غذا و بنزین باشد. جنگل سنگ شده مثل یک استعاره شسته رفته و تمیز برای یک دنیای گمشده بود.

اینجا محلی است که دوک ماتنی در دل یک توفان گرد و غبار بر علیه پلیس‌ها می‌ایستد. آدم بد ماجرا کنترل خانه کنار جاده را در دست می‌گیرد و یک بحث عمیق فلسفی بین کاراکتر، جاده و جنایتکار و آدم احمق درمی‌گیرد. این جنایتکار است که در طول راه و آنچه پدید می‌آید، سود اصلی را می‌برد.

در اینجا، تماشاچی حداقل با یک فیلم جاده‌ای روبه‌رو می‌شود که قلب آنچه را اساس استخوان‌بندی ماجرا را شکل می‌دهد، می‌شکافد و به نمایش می‌گذارد.

سفر دشوار و پرالتهاب بوی امید و پلیس سرسخت و خشن، واقعیتی را به کاراکتر مرکزی نشان می‌دهد که در جستجوی آزادی است و اینجاست که جستجوگر آزادی علیه دشمنان موضع می‌گیرد. یک فیلم جاده‌ای خیلی کم اتفاق می‌افتد که درباره خود جاده یا حتی سفر باشد.

اکثر مواقع، مضمون آن درباره امید و ناامیدی است. فیلم دیگری که قلب تاریکی را می‌شکافد و هویت اصلی خانه کنار جاده را به نمایش می‌گذارد همان فیلم معروف «پستچی دو بار زنگ می‌زند» است. در این فیلم، وقتی یک کارگر غریبه از راه می‌رسد، همسر مالک این خانه کنار جاده که از وضعیت موجود خود و ازدواج با یک مرد مسن ناراضی است، احساس می‌کند می‌تواند شانس خود را دوباره امتحان کند. حضور این غریبه برای او مثل یک فرصت تازه است.

حس همراهی با غریبه به شکل اجتناب‌ناپذیری به یک قتل ختم می‌شود. اگر «جنگل سنگ شده» به اندازه کافی به تماشاچی خود خط نمی‌دهد، «پستچی» این نکته را به شکلی روشن و واضح مورد بحث قرار می‌دهد و آن را ویترین می‌کند.

فیلم جاده‌ای مثل یک پدیده است که همیشه قصد دارد حکم نوعی مقاله در باب مسائل جامعه را داشته باشد.

این ژانر می‌خواهد انعکاسی از واقعیت‌ها و بیان صادقانه آنها باشد. قلب سرد و بی‌روح برخی از مسافران فیلم‌های جاده‌ای در این نوع سینما نمایان می‌شود و حقیقت مربوط به آن به تصویر کشیده می‌شود.

می‌توان در این باره بحث کرد که فیلم جاده‌ای باید به کلیت ژانر خود وفادار و متعهد باشد و جاده را با تمام کم و کاستی‌هایش در برگیرد.

با این حال، هنوز بخشی از اجزا و عناصر ضروری فیلم جاده‌ای با «وسترن» عجین و همراه بوده و هستند و آن را در بر می‌گیرند. «جستجو‌کنندگان» (در ایران: در جستجوی خواهر)‌ اثر جان فورد، شاید درباره مردی باشد که به دنبال برادرزاده خود است، ‌اما قصه این فیلم همچنین در ارتباط با مردی سوار بر اسب است که در طول سفر و راه خود، با عناصر متخاصم ملاقات می‌کند و حاصل و نتیجه کار الزاما همان چیزی نیست که خواسته پروتاگونیست قصه است. از این اثر کلاسیک جان‌فورد تا «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «جوسی ولز یاغی» کلینت ایستوود، قصه با مردانی سر و کار دارد که سوار بر اسب هستند و در طول راه داوطلبانه و پیشگامانه خود همیشه با چیزهایی بیشتر از آنچه که می‌خواهند ـ و در پی آن هستند ـ برخورد می‌کنند، پیشگام بودن ممکن است همیشه آنها را به غرب نرساند، اما در همه این موارد آنها امیدوارند بتوانند به ال‌دورادو (کعبه آمال خود)‌ برسند.

می‌توان حتی برای شوخی هم که شده Way out west لورل و هاردی و «رنگ‌پریده» باب هوپ (که هر سه آنها بیشتر به عنوان کمدین شناخته شده‌اند)‌ را در ژانر فیلم‌ جاده‌ای قرار داد، حتی اگر دقیقا حال و هوای محصولات این ژانر را نداشته باشند. اما اکثر عناصری که فیلم‌های این ژانر دارند را در خود دارند: محل وقوع رخدادها، جاده‌های پرگرد و غبار، شهر کوچک با ساکنان محدود، رویارویی با جنبه‌های مختلف خصم و توانایی برای رویارویی با تمام موانع. فیلم‌های جاده‌ای در پایان کار، درباره جستجو برای اتوپیا (ناکجاآباد و مدینه فاضله)‌ هستند و معمولا سر آخر به ویستوپیا می‌رسند. سفر به غرب ـ هم روی پرده سینما و هم در عالم واقعیت ـ با این جستجو مترادف و هم‌معنی است و تشابهات زیادی دارد.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها