آنچه خواندید تنها نمونهای از یک رفتار اجتماعی برخی از ماست که انگار عادت کردهایم بعضی از معضلات و نابسامانیهای جامعه را که در شرایط عادی همگی از آن مینالیم ، در مواقعی دیگر به سود خودمان توجیه و تعبیر کنیم. نمونه بارز و ملموس این مساله موضوع ترافیک در شهری مانند تهران و شهرهای بزرگ دیگر است. اگر نگویم بسیاری از ما، به صورت قطع و یقین برخی از ما موضوعی مانند ترافیک را دستاویزی برای بسیاری از دیر رسیدنهای خود قرار دادهایم و انگار که همه هم میدانیم موضوع چیز دیگری است. بسیاری نه، اما دستکم برخی از ما عادت کردهایم که دیر برویم و در حین همین دیر رفتن کارهای دیگری را راست و ریس کنیم آنوقت بگوییم و بنالیم که: ای بابا امان از دست ترافیک.
نمونه دیگر چنین رفتاری، نحوه برخورد ما با موضوع تاخیرهای مربوط به ساعت حرکت اتوبوسهای شهری و بین شهری، قطارها و هواپیماهاست. آنگاه که خودمان سر وقت و طبق تعهد شرکت حمل و نقل مربوط در محل حاضر هستیم ، از تاخیر در حرکت شکایت میکنیم و در همان حال توجیه مسوولان مربوط را میشنویم که: ما چه کنیم؟ چند تا از مسافرها هنوز نیومدن. مسافرهای نیامده هم معمولا پیش خود فکر میکنند که: اتوبوس که تاخیر داره، پس بذار به کارای دیگه مون برسیم حالا با نیم ساعت تاخیر رسیدیم هم مشکلی پیش نمیاد. در همان حال مسوولان و متصدیان قطار یا اتوبوس یا حتی هواپیما هم با همین توجیه و دلیل که همیشه عدهای مسافر با تاخیر میآیند کارهایی را که باید زودتر انجام دهند در دقیقه 90 انجام میدهند و مثلا همان وقت یادشان میآید که فلان کار انجام نشده است.
انگار که همه ما هم دلمان میخواهد همه چیز سر وقت باشد و نظم حاکم باشد اما در همان حال بدمان هم نمیآید که برخی بینظمیها و تاخیرها و ترافیکها همیشه باشد تا ما هم برای بینظمی و تاخیر و بیاهمیتی خود به برخی تعهداتمان توجیهی داشته باشیم.
مخلص کلام اینکه:براستی اگر از فردا ترافیک شهری کاملا رفع شد، آن وقت بینظمیها و تاخیرها و بدقولیهای خودمان را باید با کدام مساله و چگونه توجیه کنیم؟ آیا تغییر برخی رفتارها بهتر از دستاویز قرار دادن برخی مشکلات برای توجیه رفتارهای نامناسب ما نیست. آیا در اصلاح رفتارهای نادرست اجتماعی به سهم ولو به ظاهر اندک خودمان فکر کردهایم؟
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم