در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سکوت بر بالین زهرا(س) پهنای امید را در دل کودکان جاری میکند، هر چند مادر خسته است و زخم دیده و زخمخورده نامرد مردمان روزگار خویش است اما آغوش باز میکند و در واپسین لحظههای زندگی، کودکان خویش را زیر چتر محبت قرار میدهد.
سال یازدهم هجرت، شاید مثل چنین روزی، آسمان مدینه رنگ غروب به خود میگیرد، هر چند مادر جامه نو به تن میکند، هر چند کودکان فاطمه نگاهی سرشار از امید به مادر دارند، اما غروب مدینه انکارناپذیر است. فاطمه در بستر درد و رنج زمانه، در سکوت همیشه خانه، در فراق جانسوز رحلت پیامبر(ص)، در دلهره معصومانه حسن و حسین و زینب، مظلومتر از هر زمان، با رواندازی به سمت قبله خستهتر از همیشه آهنگ وداع با اهل خانه دارد، آن هم به دور از چشمان همسر خود، آن هم در خلوت خود، تنها چشمان اشکبار کودکان و اسماء گواه پرواز فاطمه به سوی آسمان میدهد، آنگاه که زمین را تب میگیرد، غباری از غم خانه را در خود فرو میبرد. وقتی کودکان زانوی غم در بغل میگیرند.
وقتی علی(ع) با پای لرزان وارد خانه میشود، وقتی که خبر میدهند اهل مدینه دیگر گریههای فاطمه شما را آزار نخواهد داد! شاید مثل امروز، مدینه در غروب خورشید خود برای همیشه گریست...
محمد خامهیار / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: