با حسین فرحبخش کارگردان فیلم «زندگی خصوصی»

سینما جای سیاست ‌بازی نیست

«زندگی خصوصی» روایت زندگی فردی به ظاهر متعصب این است که در ابتدای انقلاب جزو افراد تندرو بوده و زنان بدحجاب را مورد ضرب و شتم قرار می‌داده. همین فرد طی گذر زمان دچار دگردیسی‌های اعتقادی و در نهایت اخلاقی می‌شود و همین تغییرات روند فیلم را تشکیل می‌دهد. به بهانه همین فیلم که اکران عمومی آن با حواشی و جنجال‌های زیادی همراه بود، با حسین فرحبخش کارگردان آن به گفت‌وگو نشسته‌ایم. فرحبخش پس از 30 سال سابقه در عرصه تهیه‌کنندگی این بار دومین فیلم خود را در سمت کارگردان ساخته است.
کد خبر: ۴۶۴۹۱۲

هر فیلمی که ساخته می‌شود،‌ موجی از نظرات گوناگون را به دنبال خواهد داشت. «زندگی خصوصی» نیز از این قاعده مستثنی نیست و منتقدان درباره آن نظرات گوناگونی ارائه کرده‌اند. همان طور که مستحضرید شدیدترین انتقادی که به فیلم شما وارد است، این است که بدآموزی دارد و مناسب همه اقشار سنی نیست. خودتان هم به این مساله اعتقاد دارید؟

باید برای هر ادعایی دلیلی آورد. همانند این که من بی‌مورد بگویم فلانی انسان بدی است و هیچ توجیهی برای این حرفم نداشته باشم. دلیل این بدخوانی‌های منتقدان برایم روشن نیست!

مثلا یکی از دلایلشان این است که یک خانواده به همراه فرزندانشان نمی‌توانند به تماشای فیلم شما بنشینند.

اگر این صحبت درست باشد هم در دایره نظردهی روزنامه‌نگاران و منتقدان نیست. ماخذ این تصمیم‌گیری وزارت ارشاد است و بس. مضاعف بر این که من معتقدم خانواده‌ها می‌توانند این فیلم را با فرزندانشان تماشا کنند. من فقط بخشی از واقعیت‌های اجتماع را در این فیلم مطرح کرده‌ام و گمان می‌کنم مشکل از نگاه منتقدان است نه از فیلم من.

من به عنوان یکی از اهالی رسانه شما را قضاوت نکردم! فقط جمع آرای منتقدان را انتقال دادم.

بله درست می‌گویید، من هم منظورم شما نیستید. اما مشکل اینجاست که آرای منتقدان هم از نظر من مرجع کارشناسی ندارد و بیشتر ریشه در حسادت‌های فردی دارد. من می‌توانم با جرات بگویم که 90 درصد منتقدان ما اصول اولیه نقد را هم نمی‌دانند چه برسد به این که شیوه نقدنویسی را رعایت کنند. من منتقدان بسیاری را می‌شناسم که افراد دیگر برای آنها مطلب می‌نویسند و به نام آنها منتشر می‌کنند. به نظر من یک منتقد 20 ساله هنوز به آن حد نرسیده است که خوب و بد را از هم تشخیص دهد و بگوید این فیلم خوب است یا بد! وزارت ارشاد مسوولان و کارشناسان متخصصی دارد که فقط آنها ماخذ تصمیم‌گیری در سینما هستند.

شما به عنوان یک ایرانی که در این جامعه زندگی می‌کنید،‌ بهترین معیار را برای قضاوت درباره یک اثر هنری چه می‌دانید؟

من و شما نمی‌توانیم بد و خوب را تعریف کنیم. تعیین‌کننده اصلی فقط شرع است. حتی قانون هم در مرحله بعدی قرار دارد. زیرا اگر در موضعی شرع با صراحت وارد شده باشد، قانون نمی‌تواند هیچ نقشی داشته باشد و باید از شرع تبعیت کند. شرع یعنی دستور الهی و در برابر دستور الهی، بشر هیچ کاره است. در مواقعی که شرع سکوت کرده است، با تکیه بر عرف جامعه قانون را تعریف می‌کنند و اصطلاحا نام آن را خط قرمز می‌گذارند.

پس به نظر شما چون وزارت ارشاد فیلمتان را پذیرفته است، برای این که اعضای خانواده کنار هم به تماشای آن بنشینند مناسب است؟

اولا باید بگویم اگر منظور شما از فرزندان یک خانواده بچه‌های 10 یا 12 ساله است، که اصلا مشکلی نیست، چون آنها خیلی از مسائل را نمی‌دانند و متوجه برخی نکات فیلم نمی‌شوند. در ثانی چرا این دوستان منتقد اصل فیلم را نادیده گرفته‌اند و تمام افکار را به سمت ماجرای دراماتیک قصه برگردانده‌اند؟! به نظر من زندگی خصوصی یک فیلم اجتماعی ـ‌ سیاسی است که بحث افراط و تفریط را بیان می‌کند و اتفاقا برای جوانان بسیار آموزنده است. این فیلم به ما می‌گوید که اساس اسلام، اخلاق است و احکام در مرتبه بعدی قرار دارد. شما اگر اخلاق نداشته باشید، احکام را هم اجرا نخواهید کرد. این منتقدان اصل به این بزرگی را از فیلم پاک می‌کنند و به دلیل هجوم فیلم به برخی هم افکارهای سیاسی آنها، چنین هجمه‌هایی بر فیلم وارد می‌کنند.

ظاهرا شما خیلی به تبعیت از قانون معتقدید. پس اگر اشتباه نکنم برای انجام اصلاحات و دریافت مجوز پخش هیچ مشکلی نداشتید.

ما باید تحت هر شرایطی از قانون تمکین کنیم. درباره اصلاحات فیلم هم اگرچه بعضی از آنها را شخصا قبول نداشتم، اما جر و بحث نداشتیم و حذفیات را عینا اجرا کردم.

اما این بحث بر سر اصلاحات می‌توانست توجه همگان را به فیلم شما جلب کند. چرا این کار را نکردید؟

شاید. اما من مثل افرادی نیستم که قانون را تا زمانی محترم می‌دانند که با حرف‌هایشان موافق است و در غیر این صورت جار و جنجال به پا می‌کنند و همه را متهم به جانبداری و برخورد سلیقه‌ای می‌کنند.

البته اجرای اصلاحات سریع به نفعتان هم بود و باعث شد زودتر مجوز بگیرید و بتوانید در جدول اکران نوروزی جایگاهی برای فیلمتان داشته باشید.

دقیقا. تبعیت از قانون همیشه به نفع خود ما خواهد بود.

هنوز هم معتقدید فیلمتان گزینه مناسبی برای این فصل اکران است؟

شاید شما چهلمین نفری باشید که این سوال را از من می‌پرسید و من شک ندارم که این ماجرا دسیسه‌ای برای تلقین اشتباه بودن انتخاب‌های ارشاد در مورد این 5 فیلم است! اما می‌خواهم از طریق رسانه شما به مخاطبان بگویم که به دانایی خودشان اتکا کنند و فریب بازی‌های سیاسی منتقدان را نخورند.

چطور؟

انتخاب فیلم‌های نوروزی هیچ ارتباطی به وزارت ارشاد و شورای نمایش ندارد. آنها فقط اسامی فیلم‌های مجوزدار را اعلام کردند و این سینمادارها بودند که این 5 فیلم را انتخاب کردند. بعد از سینمادارها این مردم هستند که کاملا حق انتخاب دارند و می‌توانند از بین این فیلم‌ها به تماشای فیلم مورد علاقه‌شان بروند و درباره آن قضاوت کنند، اما یادمان باشد که هر فیلمی یا کتابی اشتباه‌های مخصوص به خود را دارد.

درباره این پیشنهاد منتقدان که روی تبلیغات فیلمتان می‌نوشتید این فیلم مناسب افراد فلان گروه سنی نیست، چه نظری دارید؟

ارشاد از ما چنین درخواستی نداشت وگرنه حتما لحاظ می‌کردیم. تا وزارت ارشاد به ما دستوری رسمی ابلاغ نکند ما اجازه چنین چیزی نداریم و تبلیغات شهری و بنرهای سردر سینماها از دایره اختیارت ما خارج است و باید طبق دستور وزارت ارشاد طراحی شود. هیچ سینماداری بدون مهر و امضای ارشاد نمی‌تواند تابلویی را روی سردر سینمای خود بزند.

حالا از همه این انتقادها که بگذریم، از دیدگاه شما به عنوان سازنده این اثر، زندگی خصوصی در پی گفتن چه حرفی است؟

در این فیلم می‌خواهم بگویم که افراط و تفریط انسان را نابود می‌کند. متاسفانه مملکت ما دچار افراط و تفریط است یا از این سوی پشت‌بام می‌افتیم یا از آن سو. زمانی برای مقابله با بدحجابی پونز در پیشانی مردم می‌کنیم و زمانی دیگر همین گره دراماتیک زندگی خصوصی را رقم می‌زنیم. نکته اینجاست که من از گفتن خیلی حرف‌ها پرهیز کردیم، شک نکنید اگر می‌خواستم اعمال واقعی افرادی ازجمله ابراهیم کیایی را به تصویر بکشم، اتفاق خوبی نمی‌افتاد!

در یکی از دیالوگ‌های فیلم می‌شنویم که سعید نیکپور به فرهاد اصلانی می‌گوید، «شنیدم در روزنامه‌ات نوشتی که امام عسکری اصلا پسر ندارد». این جمله در جهت همین افراط و تفریط است؟

دقیقا. نمادی از افراط و خارج شدن از دین است. این ادعا که که امام عسکری پسر ندارد هم دقیقا از آن سوی پشت بام افتادنی است که حرفش را زدیم.

شما در این فیلم نسبت به جزئیات حساسیت زیادی نشان دادید. چرا؟

زیرا من شخصیت‌های فیلمم را از روی افراد کاملا حقیقی ساختم. کسانی که روزی در جلد دین پونز در پیشانی مردم فرو می‌کردند و اکنون در شبکه‌های ماهواره‌ای می‌گویند امام زمان وجود خارجی ندارد و ساخته ذهن روحانیون است. به عنوان یک مسلمان کوچک‌ترین وظیفه شخصی من است که به این مسائل رسیدگی کنم، چهره آنها را که روزی دچار افراط بودند و حالا دچار بیماری تفریط شدند، به مردم نشان دهم. برای همین زندگی خصوصی برای من یک فیلم کاملا اعتقادی است.

منظورتان را از اعتقادی بودن فیلم توضیح می‌دهید؟

فرحبخش: وقتی فضای اجتماعی سینما باز شود سیاست هم خواه ناخواه وارد می‌شود. این که در جشنواره فجر سی‌ام تعداد زیادی فیلم‌های سیاسی داشتیم هم موید همین آزادی فضاست

منظورم این است که به آن ایمان دارم و دغدغه مذهبی من است. در ابتدای فیلم یکی از حکمت‌های نهج‌البلاغه را نوشتم و 30 ثانیه هم روی آن مکث کردم. این حکمت دقیقا درباره افرادی مانند «ابراهیم» است و امام به آنها نصیحت می‌کند که دروغ نگویید در حالی که مردم را از دروغ بازمی‌دارید، مردم را به نیکوکاری فرانخوانید در حالی که خودتان از نیکوکاران نیستید و امثال این. ابراهیم در این فیلم دائم دروغ می‌گوید. به زنش، به زن دومش، به جامعه‌اش، حتی به شرع و دینش، در حالی که خودش روزی ادعای اصلاح مردم و دعوت به دین داشته است. از ویژگی‌های دیگر ابراهیم، خودسری است زیرا بدون توجه به اصل و ماهیت دین اقدام به شکنجه می‌کند. همین خودسری‌ها و ابراهیم‌ها مملکت را به این روز انداخته‌اند. آن وقت منتقدان توقع دارند از کنار چنین مساله‌ای آرام بگذرم و فیلم‌های به اصطلاح روشنفکری بسازم.

پس با همه این اوصاف، آرای مخالف منتقدان را چه کنیم؟

منتقدان پوشیدنی‌اند یا خوردنی؟!

جدی می‌فرمایید یا شوخی می‌کنید؟

جدی می‌گویم. وقتی از تمام فیلم اجتماعی، اعتقادی و سیاسی من فقط جنبه دراماتیک آن را استخراج کردند و نقض غرض می‌کنند تنها جمله‌ای که می‌توانم بگویم این است که منتقدان پوشیدنی‌اند یا خوردنی! نقدهای این افراد فقط در حد خنده و مسخره است. منتقد اگر واقعی باشد نزد ما از ارزش بسیار بالایی برخوردار است. همان طور که یکی از آقایان عزیز در جشنواره پیشنهادی مبنی بر تغییر پایان‌بندی فیلم داد و اتفاقا ما نظر ایشان را اجرا کردیم.

به بحث اصلی‌مان بازگردیم. از دیگر انگیزه‌هایتان برای ساخت این فیلم بگویید.

اخلاق. حاج داوود در یکی از سکانس‌ها اشاره می‌کند که ما انقلاب کردیم که دین را زنده نگه داریم، اما یادمان رفت که اسلام بیشتر دین اخلاق است تا دین احکام. ما اخلاق را بالای طاقچه گذاشتیم و فقط به احکام چسبیدیم.

معضل زندگی خصوصی، معضل همه جامعه ماست یا قشر خاصی را در بر می‌گیرد؟

فیلمساز مکلف نیست که معضل همه جامعه را در 2 ساعت به تصویر بکشد. این فیلم ممکن است معضل همه مردم نباشد اگر ملموس است و حس همذات‌پنداری را در انسان برمی‌انگیزد و تبعات و حواشی‌اش به همه مردم برمی‌گردد.

زندگی خصوصی معضل چه طیفی از جامعه است؟

افرادی که فقط خودشان را نماد درستی می‌دانند. مثلا در دنیای سینما کسی می‌گوید من تابع ولایتم. امام صادق(ع) می‌فرمایند کسی اگر یک قدم از ما جلو بیفتد می‌سوزد. امروزه ولایت فقیه مصداق امام صادق است. ولایت فقیه می‌فرمایند کلید مشکلات این مملکت، دست سینماگرهاست، اما یک نفر می‌گوید سینماگرها فاسدند. ایشان می‌خواهند از ولایت جلو بیفتند یا به عبارت دیگر ولایت فقیه را تا جایی قبول دارند که با ذهن و نظر شخصی‌شان همخوانی داشته باشد. درست مثل ابراهیم کیایی که زمانی می‌خواست از امامان جلو بزند و زمانی امام دوازدهم را منکر می‌شود. تمرکز فیلم من روی همین قشری‌گراهایی است که قانون را مطابق آن چیزی که دوست دارند، تعریف می‌کنند.

چرا ابراهیم کیایی فیلم شما روزنامه‌نگار است؟ تعمدی در این انتخاب داشتید؟

بله، قطعا. چون ما در جامعه روزنامه‌نگاران بیشتر تراکم روشنفکرنماها را مشاهده می‌کنیم. نفس روشنفکر بودن سراسر خیر و برکت است و قرآن محضر روشنی است، اما این روشنفکر نماها نه تنها خودشان در مسیر گمراهی‌اند بلکه به دلیل نوع شغلشان تصاویر نادرستی از حقیقت نشان می‌دهند و عده‌ای از مردم بی‌آگاهی را هم به اشتباه می‌اندازند. در واقع آدم‌هایی که دیندار نیستند خودشان را به شکل انسان‌های مذهبی درمی‌آورند و جامعه را از دین، ‌زده می‌کنند.

همین دغدغه‌ها و ظرایف فکری باعث شد که 11 بار این فیلمنامه را بازنویسی کنید؟

دقیقا. مدام آن چیزی که می‌خواستیم درنمی‌آمد و بالاخره با همکاری‌ها و مشورت‌های بنیاد فارابی، به نسخه نهایی رسیدیم.

این بازنویسی شامل چه مواردی می‌شد؟

پایان‌بندی فیلم به کلی تغییر کرد. در یکی از نسخه‌ها زن و فرزند کاراکتر اصلی هم درگیر قصه می‌شدند، اما حذفشان کردیم. در نسخه‌های نهایی‌تر به دلیل توجه به اخلاقیات شخصیت‌های سردار (امیر آقایی) و حاج داوود (سعید نیکپور) را بیشتر کشف کردیم و پررنگ‌ترشان کردیم.

در مورد انتخاب بازیگران هم همین وسواس را داشتید؟

در سینمای امروز ما سوپراستارشدن خیلی سخت است و باید ارزش زیادی برای یک سوپراستار قائل شد، اما بنابر تصمیم من و عبدالله علیخانی برای نقش ابراهیم نباید از یک سوپراستار استفاده می‌کردیم. فرهاد اصلانی از این جهت گزینه خوبی بود که هم به کارش مسلط بود، هم مخاطب پیشینه سینمایی خاصی از او نداشت و اتفاقا آنقدر این گزینه درست بود که هیات داوران جشنواره فجر هم آن را پسندید. درباره هانیه توسلی و لعیا زنگنه هم خیلی زود به توافق رسیدیم و بیشترین محل اختلاف بر سر نقش‌های پسیانی و نیکپور و آقایی بود.

اما اینها که هیچ کدام کاراکترهای اصلی فیلم نبودند!

دقیقا، چون نقش‌ها کوتاه و غیراصلی بود، نیاز به افراد حاذقی داشتیم که در همان زمان کوتاه بهترین بازی‌ها را ارائه دهند و حقیقتا هم این افراد بر سر ما منت گذاشتند و با پذیرش این نقش‌های کوتاه به کلیت اثر، کیفیت دادند.

جایی از شما شنیده بودم که تهیه‌کننده مهم‌ترین رکن یک فیلم است و اوست که مولف اصلی محسوب می‌شود. یعنی الان شما فقط یک اجراکننده بودید و این فیلم را متعلق به عبدالله علیخانی می‌دانید؟

بله. در هالیوود و تمام کشورهای صاحب سینما، تهیه‌کننده مولف اصلی اثر است، اما متاسفانه در ایران از آنجا که هیچ وقت دولت به فکر تربیت تهیه‌کننده حرفه‌ای سینما نبوده، تهیه‌کننده را با سرمایه‌گذار هم‌معنی کردند، اما در مفهوم حقیقی تهیه‌کننده کسی است که سناریو را سفارش می‌دهد، کارگردان انتخاب می‌کند، عوامل را انتخاب می‌کند و... کارگردان بدون حضور تهیه‌کننده چگونه می‌تواند اقدام به ساخت یک فیلم کند؟! تمام عوامل از کارگردان تا دستیار خدمات اجراکننده‌های خط فکری تهیه‌کننده هستند. البته باز هم تاکید می‌کنم اگر به تهیه‌کننده به عنوان یک پست تخصصی بنگریم، نه صرفا کسی که مقداری پول آورده است.

اما فضای کلی سینمای ما این طور فکر نمی‌کند. ما عموما کارگردان‌محوریم، درست است؟

بله. چون فضای کلی سینمای ما تعمدا نمی‌خواهد تهیه‌کننده ‌محور باشد.

چرا؟

فرحبخش: شخصیت‌های فیلمم را از روی افراد کاملا حقیقی ساختم. کسانی که روزی در جلد ‌دین، پونز در پیشانی مردم فرو می‌کردند و اکنون در شبکه‌های ماهواره‌ای می‌گویند امام زمان وجود خارجی ندارد

چون اگر تهیه‌کننده ایرانی قدرت تهیه‌کننده‌های جهانی را پیدا کند هیچ مسوولی نمی‌تواند به او دستور بدهد که چه کار بکند و چه کار نکند. همان‌طور که در هالیوود و بالیوود رسمی به نام سفارش فیلم با تمام جزئیات نداریم. این ماجرا از همان دهه 60 شروع شد و در واقع با از بین بردن تهیه‌کننده برای نابودی سینما تلاش کردند. کارگردان به دلیل مساله مالی خیلی زود در برابر مقامات دولتی تسلیم می‌شود در صورتی که اگر مسوولیت کار با تهیه‌کننده باشد و تهیه‌کننده هم مستقل و قوی باشد هرگز در برابر خواسته مسوولان یا جو عمومی جامعه عقب‌نشینی نمی‌کند و تسلیم نمی‌شود.

این طور که از اظهارات شما برمی‌آید، بین سینمای دولتی و خصوصی تفکیک قائلید و معتقدید که سینمای دولتی به سینمای بدنه آسیب می‌رساند؟

صددرصد. شک نکنید که حضور دولت در سینما به ضرر بخش خصوصی است و کمرنگ شدن بخش خصوصی به ضرر صنعت سینمای ما. دولت فقط باید در زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کند. دولت باید به سمت سالن‌سازی برود که متاسفانه کم‌کاری می‌کند.

یعنی حوزه هنری و بنیاد فارابی و سازمان‌هایی از این دست دارند به ضرر سینما فعالیت می‌کنند؟

به نظر من هر گونه مشارکت دولتی غیر از یکسری فیلم‌های فاخر و خاص، به سینما آسیب می‌رساند که فکر نمی‌کنم تعداد این فیلم‌ها به بیشتر از سالی 2 فیلم تجاوز کند.

به نظر شما تهیه‌کننده‌های خصوصی ما در حال حاضر با توجه به هزینه‌های بالای تولید و عدم بازدهی توسط مخاطب، توان اداره سینما را دارند؟

در ابتدا کمی مشکل است و ممکن است اگر دولت پایش را از سینما بیرون بکشد دچار یک رکود چندساله بشویم، اما وقتی بخش خصوصی اعتماد پیدا کند و دچار امنیت شود با قدرت ظاهر خواهد شد.

این قدرت الان کجاست؟

به صورت بالقوه وجود دارد، اما چون توان مقابله با دولت را ندارد وارد نمی‌شود.

راهکار چیست؟

همین سازمان سینمایی که تشکیل شد. شمقدری یک چارت‌هایی را تنظیم کرده است که بخش خصوصی قوی شود و طی یک پروسه چندساله دولت کم‌کم پایش را کنار بکشد.

اما فکر نمی‌کنید که تشکیل این سازمان، خودش یک مهر دولتی روی سینما باشد؟

سازمان سینمایی به همین هدف جایگزین معاونت سینمایی شده است که بتواند بخش خصوصی را قوی‌تر کند.

لابد شما هم شنیده‌اید که می‌گویند «زندگی خصوصی» نسخه سیاسی شده از شوکران است. نظر خودتان چیست؟

چرا شوکران! از این مدل قصه طی سال‌های اخیر بیش از 20 مورد ساخته شده است. کما این که خود شوکران هم اورجینال نبود و از یک داستان آمریکایی اقتباس شده بود و بالاتر از آن، ما حتی قبل از انقلاب هم چنین موضوعی در سینمایمان داشتیم. اگر بخواهیم از منظر روایتی بررسی کنیم، صراحت لهجه فیلم ما ده‌ها برابر شوکران و امثال آن است. شوکران فیلمی بسیار خوش ساخت و درخشان و ماندگار در تاریخ سینماست، اما به نظر من پختگی و چندوجهی بودن شخصیت‌هایش بسیار کمتر از «زندگی خصوصی» است. مهم‌تر از همه این که کاراکتر اصلی من سیاسی است.

از سیاست گفتید. بحثی که این روزها داغ‌ترین مبحث سینمای ماست. اصلا به نظر شما ورود سیاست به سینما آن هم با این شدت و کثرت درست است؟

سینما جای سیاست هست، اما جای سیاست بازی نیست. به نظر من یکی از اقدامات مهم وزیر ارشاد و آقای شمقدری باز کردن فضای اجتماعی است. وقتی فضای اجتماعی سینما باز شود، سیاست هم خواه ناخواه وارد می‌شود. این که در جشنواره فجر سی‌ام تعداد زیادی فیلم‌های سیاسی داشتیم هم موید همین آزادی فضاست و در حقیقت سال 90 را می‌توان سرآغاز سینمای سیاسی جدیدی در تاریخ سینمای ایران دانست.

سینما جای آموزش یک مساله سیاسی است؟

هدف اصلی سینما هدایت و روشنگری نیست. بدون تعارف باید گفت که اصل سینما سرگرمی است و غیر از این هر گونه بیندیشیم منطقی و علمی نخواهد بود، اما سینما جای هدایتگری، روشنگری، فرهنگ، دانش و همه اینها هست به شرط آن که در قالبی سرگرم‌کننده باشد. یکی از عواملی که ما خیلی از سینمای دنیا جا ماندیم این است که مسوولان ما سرگرمی را نوعی جرم می‌دانند.

محک این سرگرم‌کننده بودن چیست؟ اگر بگوییم فروش فیلم میزان استقبال مردم را نشان می‌دهد پس موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما سه‌گانه اخراجی‌هاست؟

به نظر من درباره اخراجی‌ها باید به تفکیک صحبت کرد. اخراجی‌ها 1 فیلم بسیار خوبی بود و در کنار سرگرم‌کنندگی سایر ویژگی‌های لازم را هم داشت. اخراجی‌ها 2 یک سرگرم‌کننده معمولی بود و اخراجی‌ها 3 واقعا فیلم بدی بود. اگر بخواهیم این فیلم‌ها را افتخاری برای سینمایمان بدانیم، فقط می‌توانیم روی حضور مردم و فروش بالای فیلم مانور بدهیم و مولفه‌های دیگری در دست نداریم.

در فیلم خودتان چطور؟ چقدر این وجه سرگرم‌کنندگی را لحاظ کردید؟

کاربرد دراماتیکی که ما در قصه ایجاد کردیم فقط به خاطر همین سرگرم‌کنندگی است وگرنه فیلممان تبدیل به یک سخنرانی یا یک کتاب می‌شد.

بد نیست کمی جزئی‌تر به فیلمتان بپردازیم و کاراکترهای اصلی آن را قشربندی کنیم. مثلا می‌توانیم بگوییم که زن‌های «زندگی خصوصی» از چه طبقه خاصی هستند؟

لعیا زنگنه نماینده یک نسل است و از طبقه زجر کشیده و صبور و عامه جامعه ماست. زنی که حتی گاهی به تخلف‌های شوهرش پی می‌برد و اما بنابر سنت و کلیشه با لباس سفید آمدن و با کفن رفتن، سکوت می‌کند. در مقابل او هانیه توسلی نماینده نسلی از اینجا رانده و از آنجا مانده است. نسلی میانه که نه با رفتن به آن سوی آب‌ها به کام خود می‌رسد و نه عرف ایران باب طبعشان است. نسلی سردرگم و روان پریش که در نهایت هم به دلیل همین سادیسم فکری، جان خود را از دست می‌دهد.

مردها چطور؟ مثلا ابراهیم که یک کاراکتر خاص است چرا باید محور اصلی این فیلم باشد؟

ابراهیم یک کاراکتر خاص است، اما متاسفانه از آن دست خواصی است که در مسند قدرت است و تاثیرش از هزاران مرد عامی بیشتر است. همیشه خواص قدرتمند جامعه بیشترین آسیب‌ها را می‌رسانند. در ماجرای کربلا این خواص بودند که سر امام را بریدند وگرنه مردم عامه چه کاره بودند.

سایرین؟

امیر آقایی (سیدحسن) از نسل عامه معتدل مردم است و در واقع اگر بخواهیم با زن‌های فیلم مقایسه کنیم، هم‌نسل لعیا زنگنه است. آتیلا پسیانی هم از خواص جامعه است و تفاوت چندانی با فرهاد اصلانی ندارد، مگر این که ضربه بیشتری به دین و جامعه وارد می‌کنند، اما سالم‌ترین مرد فیلم سعید نیکپور (حاج داوود) است که دقیقا به دلیل همین خوب بودن تعداد کمی دارند و جزو خواص هستند.

کمی وارد بحث فنی فیلم شویم. به نظر شما کدام یک از بخش‌های فنی فیلم از بقیه قوی‌تر شد و به دل خودتان بیشتر نشست؟

از همه عوامل راضی بودم و نمی‌توانم فقط یک فرد یا یک بخش را اسم ببرم، اما فرج حیدری بعد از 30 سال سابقه فیلمبرداری منت بر سر من گذاشت و فیلم را با این کیفیت فیلمبرداری کرد. مستانه مهاجر این فیلم را در زمان یک تله فیلم تدوین کرد و اگر هرکسی جز او کمی کندتر کار می‌کرد نه تنها به جشنواره بلکه به اکران نوروز 92 هم نمی‌رسیدیم. هنر حجت اشتری هم که طراح دکور خانه هانیه توسلی بود. این خانه یک اتاق خالی بود و تمام فرم‌ها و حجم‌ها دست‌ساز ایشان بود. سرآمد همه هم دوست قدیمی و استاد بنده عبدالله اسکندری بود. ایشان سالیان سال است گریمی را با دست‌های خودشان انجام نداده‌اند و فقط مدیریت و طراحی گریم پروژه‌های مختلف را بر عهده داشته‌اند، اما تمامی گریم‌های اولیه «زندگی خصوصی» هنر دست ایشان بود.

فکر می‌کنید بزرگ‌ترین رقیبتان «قلاده‌های طلا» است؟

همه فیلم‌های اکران نوروزی فیلم‌های قوی و خوبی هستند، اما در مورد قلاده‌های طلا باید بگویم که حقیقتا فکر نمی‌کردم آقای طالبی توانسته باشد چنین فیلمی ساخته باشد و آنقدر این فیلم سخت بود و کارگردانی فوق‌العاده‌ای داشت که شگفت‌زده شدم. از نظر محتوا هم به طالبی تبریک می‌گویم که درگیر منجلاب افراط و تفریط نشده بود و فیلمش را کاملا عادلانه ساخته بود. من احساس می‌کنم که مردم از این فیلم بدشان نمی‌آید و استقبال خوبی از آن می‌کنند.

بعد از «زندگی خصوصی» آخرین کاری که در دست دارید چیست؟

در تعطیلات نوروز «سیزده بدر» قدکچیان را کلید زدیم و امیدواریم تبدیل به اثر موفقی بشود.

مریم اکبرلو / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها