نبود آب در تمام مناطق همجوار بوضوح به چشم میخورد و کوهستانهایی که سراسر افق را پوشانده، در هاله غلیظی از مه پنهان شده است. به نظر میرسد پایتخت افغانستان در حالت سکون قرار گرفته و مردم شهر در انتظار برآمدن آفتاب یا بارش باران هستند.
در کنار تمام این مسائل، به نظر میرسد پیشرفت سیاسی قابل توجهی به وجود آمده است. دیماه، طالبان اعلام کرد با گشایش دفتر سیاسی خود در قطر موافقت کرده است؛ اقدامی که گامی مثبت در جهت مذاکرات آهسته و پیوسته تلقی میشود. اعلام این خبر اولین نشانه از مذاکرات جدی میان شبهنظامیان اسلامگرا و واشنگتن بود، اما با توجه به خروج اکثر نیروهای خارجی از افغانستان تا اواخر سال 2014 میلادی و عدم تمکین گروههای اصلی شبهنظامی از دولت مرکزی افغانستان، همچنان سوالات متعدد و فراوانی بدون پاسخ باقی مانده است.
بیاعتمادی به صلح
اگرچه توقف نبرد و درگیریها ممکن است، اما احتمال ناسازگاری و جنگ داخلی به مراتب بیشتر است. زیرا هیچکدام از گروههای اصلی تمایلی برای پایاندادن به خشونتها و خونریزیها از خود نشان ندادهاند و بیاعتمادی در میان تمام آنها بوضوح به چشم میخورد؛ این بیاعتمادی حتی در میان افراد و گروههایی رسوخ کرده که کار اصلیشان تشویق و ترغیب گروهها به آشتی و وفاق است. شورای عالی صلح که سال 2010 با حمایت بینالمللی شکل گرفت، قرار بود پیشقراول روند مذاکره با شبهنظامیان مسلح باشد. حال با گذشت زمان، برخی از اعضای آن نسبت به مسیر پیش روی این مذاکرات با دیده تردید مینگرند.
محمد اسماعیل قاسمیار، یکی از این افراد است. بنا به عقیده او، بازگشایی دفتر سیاسی در قطر یکی از دلایل بروز نگرانیها و اختلافات است. وی در این زمینه اظهار کرد: «ما در واقع از بازیهای سیاسی میترسیم. اگر آمریکا تمایل دارد با مردم افغانستان معامله کند، شما افغانها را میشناسید و تاریخ نیز شناخت خوبی نسبت به آنها دارد، این روند به هیچ نتیجهای نمیرسد.» قاسمیار که طی 3 دهه اخیر یا در تبعید بوده، یا در زندان یا در پستهای دولتی، بخوبی میداند که در افغانستان ماهیت زودگذر سیاست بسیار زیاد است. او که چند سال در ایران زندگی میکرد در سال 2002 به افغانستان بازگشت و عضو شورای ملی شد که حامد کرزای را به عنوان رئیسجمهور دولت انتقالی انتخاب کرد. اگرچه او از آشتی حمایت میکند اما مشخص نیست در ازای پایان درگیریها و نبرد، قرار است چه چیزی را ارائه کند. او هشدار میدهد که آمریکا تنها باید مذاکرات و گفتوگوها را تسریع بخشد. به اعتقاد او، اگر آمریکاییها با درخواست طالبان برای آزادی زندانیان در گوانتانامو موافقت کنند، این افراد باید به جای کشوری ثالث به افغانستان بازگردانده شوند.
شورای عالی صلح هیچ اظهارنظری در مورد اطلاعیه قطر نکرد و در واقع حقیقت این است که بسیاری از اعضای آن، نفرت شدیدی از طالبان دارند. قاسمیار، طالبان را بهبرداشت سطحی از قوانین اسلام به هنگام در دست داشتن قدرت، نادیده گرفتن و پایمال کردن حقوق زنان و کشتار شهروندان متهم میکند. او از عقبنشینی زودهنگام نیروهای ناتو میترسد، اما با هر طرح احتمالی برای واگذاری رسمی وزارتخانههای دولتی و برخی استانهای مشخص به نیروهای طالبان، کاملا مخالف است. وی در همین زمینه میگوید: «طالبان در موقعیتی نیستند که بار دیگر به عنوان رهبران افغانستان بر سر کار آیند. آن رویا از بین رفته و دیگر به حقیقت نمیپیوندد. اما متاسفانه درگیری، کشتار، حملات انتحاری و انفجارهای مهیب همچنان ادامه خواهد داشت.»
نکته: به نظر میرسد زمانی که زمستان به سر آید، شروع بهار سرآغاز فصل تازهای از نبردها و درگیریهای خونین باشد. در چنین شرایطی، گفتوگوها ادامه خواهد یافت، چرا که تمام گروهها بر لزوم آن آگاهی دارند، اما سهمخواهیها آنقدر زیاد است که بعید به نظر میرسد کسی کوتاه بیاید
البته قاسمیار تنها فردی نیست که راضی به کوتاه آمدن از اعتقادات اساسیاش نباشد. در میان عموم مردم افغانستان، کمتر کسی را میتوان یافت که راضی به مذاکره با طالبان باشد. واشنگتن و کابل همواره اصرار داشتهاند که طالبان باید قانون اساسی افغانستان را بپذیرند. از سوی دیگر هنوز تصمیم مشخصی در مورد سرنوشت درازمدت اشغال این کشور اتخاذ نشده است. آمریکا بتازگی اعلام کرده امیدوار است عملیات نظامی خود در این کشور را تا اواسط سال 2013 پایان دهد، یعنی یکسال بیشتر از آنچه قبلا تصور میشد.
صرفنظر از رخ دادن یا ندادن این اتفاق، نیروهای شبهنظامی بخوبی میدانند پیش از آنکه اکثر نیروهای آمریکایی و ناتو افغانستان را ترک کنند، فرصت بسیار اندکی برای صبر کردن در اختیار دارند و در این میان، دولت این کشور نیز بسیار ضعیفتر شده است. اگر پس از سال 2014 نیز تعداد اندکی از نیروهای نظامی برای ایفای نقش امنیتی و مشاورتی خود در کشور باقی بمانند، باز هم خواسته طالبان برای خروج تمام 130 هزار نیروی خارجی برآورده نمیشود. با توجه به این شرایط است که طالبان هیچ تمایلی برای مذاکره از خود نشان نمیدهد و هماکنون براحتی در حال خریدن زمان است.
بنبست مذاکرات
نگرانیها زمانی بیشتر شد که سپتامبر گذشته برهانالدین ربانی، رئیس شورای عالی صلح در خانهاش در کابل ترور شد. انتصاب او که یکی از مخالفان سرسخت طالبان از دهه 90 میلادی بود، به عنوان ریاست این شورا در سال گذشته باعث شد همگان در مورد جدیت دولت افغانستان برای پیشبرد مذاکرات تعجب کنند. هیچکس مسوولیت ترور او را به عهده نگرفت، اما امینالدین مظفری، یکی از اعضای اصلی شورای صلح بر این باور است که بدون شک طالبان در کشته شدن او نقشی اساسی داشته است. او اعتقاد دارد افغانها باید پیشگام تمام مذاکرات باشند، چرا که تنها آنها میتوانند طرز تفکر نیروهای شبهنظامی را درک کنند. وی در ژانویه اظهار کرد: «اگر رفتار و برخورد ما با شورشیان و دولت با صداقت همراه باشد، آنها نیز مجبورند در اقدامات خود صادق باشند. در صورت نبود صداقت میان طرفین، مذاکرات به هیچ وجه به نتیجه نخواهد رسید.»
حامد کرزای نیز نگرانیهای خود را نسبت به این قضیه پنهان نمیکند. وی بتازگی در دیداری از پاکستان، از مقامات اسلامآباد خواست باب مذاکره با رهبران طالبان را فراهم کنند. البته هنوز بسیاری معتقدند کرزای میتواند با یک گروه شبهنظامی دیگر، روند مذاکرات را پیش ببرد. حزب اسلامی یکی از احزاب فعال سیاسی است که در خط مقدم مبارزه با نیروهای شوروی در دهه 80 قرار داشت و هماکنون در اکثر مناطق شمالی و شرقی افغانستان فعالیت میکند. پس از حمله آمریکا به افغانستان، این گروه دچار دو دستگی شد، چرا که برخی از اعضای آن وارد روند دموکراتیک شده و برخی دیگر راه مبارزه را انتخاب کردند. این حزب که رهبریاش به عهده گلبدین حکمتیار، نخستوزیر اسبق افغانستان است، بارها در میدانهای جنگ با نیروهای طالبان وارد جنگ شده و نمایندگانش نیز طی سالهای گذشته چند بار با مقامات افغان و آمریکایی جلساتی داشتهاند. مظفری که تا سال 1992 یکی از اعضای حزب اسلامی بود، در این زمینه میگوید: «آنها انتخابات و پارلمان را پذیرفتهاند. تنها به این اطمینان نیاز دارند که نیروهای خارجی کشور را ترک کنند.»
در نهایت اینکه هر دوی آنها هم طالبان و هم حزب اسلامی باید احساس کنند از موضع قدرت در حال انجام مذاکرات هستند. اگر هوس و طمع قدرت تنها الهامبخش آنها بود، هرگز یک دهه در برابر نیروهای آمریکایی و ناتو مقاومت نمیکردند. اکثر نیروهای شبهنظامی معتقدند برای خدا مبارزه میکنند در غیر اینصورت، مدتها پیشگزینه سادهتر را انتخاب کرده و سلاحهای خود را زمین میگذاشتند. حال در چنین شرایطی، وادارکردن آنها به صلح بسیار دشوار است، چرا که هزینه فراوانی برای هدف خود دادهاند و بنا به اعتقادشان، پیروزی آنها قریبالوقوع است. اگر رهبران ارشد طالبان شرایط صلح را بپذیرند، آنگاه باید ایدههای اساسی شکلگیری این گروه را رد کنند و در صورت وقوع این اتفاق، آنها نمیتوانند این تضمین را بدهند که نیروهای رده پایینشان از این روند حمایت کنند.
انجام مذاکرات موفقیتآمیز با حزب اسلامی نیز لزوما به توقف درگیریها کمک نمیکند. خود حکمتیار پیشبینی سقوط دولت پس از سال 2014 را کرده و این احتمال وجود دارد پیش از این تاریخ و برای سبقتگرفتن از رقبای خود، دست به انعقاد پیمانی بزند. مردم عادی افغانستان میدانند که مشکلات متعددی بر سر راه روند صلح وجود دارد. آنها به چشم خود دیدهاند که تلاشهای انجام شده برای برقراری صلح در زمان شوروی به شکست انجامیده است. نتیجه آن تلاشها جنگ داخلی اسفناکی بود که کابل را ویران کرد. تنها زمان به ما میگوید که تاریخ در حال تکرار شدن است.
به نظر میرسد زمانی که زمستان به سر آید، طلوع بهار سرآغاز فصل تازهای از نبردها و درگیریهای خونین باشد. در چنین شرایطی، گفتوگوها ادامه خواهد یافت، چرا که تمامگروهها بر لزوم آن آگاهی دارند، اما سهمخواهیها آنقدر زیاد است که بعید به نظر میرسد کسی کوتاه بیاید.
منبع: لوموند دیپلماتیک / مترجم: حسین خلیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم