در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیلی از ما به اصل خودمان برگشتیم.خیلی از ما روزهایی را از ابتدای بهار امسال در شهرها و روستاهای خودمان سپری کردیم.
وقتی پا به شهرهای خود گذاشتیم. حال و هوای شهر آبا و اجدادی سرمستمان کرد. خوشحال بودیم. تهران در روزهایی که گذشت تنها شد.
در خود فرو رفت و با آدمهای اندکی که در گستره آن بودند بار دیگر آرامشی را حس کرد که باید منتظر بماند تا سال دیگر باز در چنین روزها و شبهایی سراغش بیاید.
تهران هم انگار به اصل خود باز میگردد در این روزهای تعطیل. شهری میشود خلوت و تر وتازه.
خاصیت بهار همین است که آدمها و شهرها و روستاها و کوه و دشت و صحرا تازه میشوند. نو میشوند. خیلی از ما دلمان میخواهد این روزهای اول سال و این روزهای بهاری و این روزهای تعطیل کش پیدا کند و بیشتر شود.
حالمان در این روزها بهتر است. هنوز نفسمان تنگی نگرفته است و هنوز سرخوشیم. نمینالیم. به زمین و زمان گیر نمیدهیم.
انگار که مهربانتر شدهایم. هی به خودمان میگوییم سال نو شده، کوتاه بیا. غر نزن. رفتارهایی را که از خودمان و البته بیشتر از دیگران، در روزهای کار و گرفتاری و خستگی به آستانه تحملمان لطمه میزند یا کمتر میبینیم یا ندیده و نشنیده میگیریم.
روزهای اول بهار بر سر 50 تومان کرایه اضافه با راننده تاکسی جر و بحث نمیکنیم. روزهای اول بهار دلمان میخواهد تا لنگ ظهر نخوابیم. روزهای اول بهار ترافیک کمتر اعصابمان را به هم میریزد.
در راهبندان خیابانها به جای لیچار بار آدمها کردن و از تنگی خیابانها نالیدن، چشممان را به شکوفههای بهاری میدوزیم.
روزهای تعطیل و عید که میشود یادمان میآید هنوز اصل و نسب داریم.یادمان میآید که زندگی زیباتر هم میشود اگر در کنار هم باشیم. روزهای تعطیل عید نوروز تلنگری حسابی برای بسیاری از ماست.
تلنگری برای به یاد خود و دیگران افتادن. تلنگری برای به یاد شهر و دیار و اصل خود افتادن. اما این روزهای حول حالنا که میگذرند باز همان جور دیگر میشویم انگار. باز کم کم که از فروردین و بهار فاصله میگیریم، از خودمان دور میشویم. آنقدر دور میشویم که بیحوصلگیها دوباره میآید.
آنقدر دور میشویم که خسته میشویم و باز دلمان هوای بهار میکند. باز دلمان برای روزهای بهار تنگ میشود و میشماریم که بهاری دیگر بیاید.
باز بر سر سفره هفتسین مینشینیم و به دلمان قول میدهیم که خوب باشیم. باز انگار روز از نو و روزی از نو. بهارها میآیند و میروند و ما هی یادمان میرود چقدر مثل روزهای بهاری بودن خوب است.
هی یادمان میرود میتوانیم دور هم جمع باشیم و خوشحال باشیم. هی یادمان میرود که میشود دیگران را خوشحال کرد و خوشحال شد. یادمان میرود که میتوان خصلتهای ناجور را کنار گذاشت. یادمان میرود که میتوان پوست انداخت. میتوان بهتر بود.
حالا که هنوز بهار هست، یادمان باشد در این روزهای پر طراوت بهار و آغازین روزهای سال چه قولهایی به خودمان دادیم.
یادمان باشد فهرست کارهایی که میکنیم و کارهایی که نمیکنیم و بایدها و نبایدهایمان را که ابتدای سال ردیف کردیم و نوشتیم گرد و غبار نگیرد. یادمان باشد سخت است اما میتوان و میشود که مثل روزهای بهار بود؛ خوب و پر سخاوت و آرام.
صولت فروتن - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: