در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از میان دندانهای یک درمیان و زرد شده مرد، کلمات، تند و بیمکث بیرون میریزد «حاجی فیروزم. یه کمکی، عیدی، چیزی...» بوی تند و تلخ سیگار و تریاک از شیشه ماشین، داخل میآید و به سرفه میاندازدم. دیدههایم را با خودم مرور میکنم: او حاجی فیروز است، تریاکی است، صورتش را با دوده سیاه کرده، زیر ناخنهای بلندش چرک نشسته است و لباس قرمز و چرک مردهاش بوی تند عرق و زباله میدهد و از مسافران ماشینهای پشت چراغ قرمز مژدگانی میخواهد.
پرده دوم، چهارشنبه سوری :
جنگی بود که هر دو طرفش خودمان بودیم. نارنجکها و ترقههای چینی امسال هم بینقص عمل کردند، 400 نفر زخمی و معلول، یک نفر کشته، دیوارهای سیاه شده از برخورد مواد منفجره، خانههای در آتش خاکستر شده، چشمهای از حدقه در آمده، تنهای تاول زده، صورتهای سوخته و انگشتان قطع شده. اینها حاصل جنگ ما بود، جنگی که پیشتر جشنی بود با مراسم قاشق زنی و کوزه شکستن، آجیل پخش کردن و پریدن از روی بتههای خار.پرده سوم، هفتسین :
فرمانده یگان حفاظت محیط زیست میگوید چند سالی است سمندر هم به یکی از «سینهای سفره هفتسین برخی مردم بدل شده است و این یعنی، کسانی میخواهند سر سفره هفتسینشان به جای سنبل یا سمنو، سمندر بگذارند.بیپرده از نوروز :
حاجی فیروزمان که قرمزپوش و متکدی باشد، سین هفتسینمان که سمندر باشد، چهارشنبهسوریمان که با ترقههای چینی بگذرد، دیگر چه میماند از نوروز؟ بیخیال شدهایم یا حواسمان پرت است؟در طول تاریخ، جشنها و آیینهایی که با گذشت زمان دستخوش تغییر شدهاند و به فراخور شرایط خاص، بخشهایی از آنها حذف یا اضافه شده کم نیست، اما نوروز ما پروانهای شده است که بار دیگر داخل پیله رفته و اگر دیر بجنبیم، شاید کرم بیرون بیاید، شاید تا چند دهه دیگر میراث ما برای فرزندانمان از نوروز، رسمی با بدعتهای تلخ، گزنده و دردناک شود و تاثر و خشم نسلهای بعد را از ما که نتوانستیم برای آنها حفظش کنیم، برانگیزد. پس بیایید تا دیر نشده کاری کنیم؛ باور کنید نوروز ما این نبود.
مریم یوشیزاده / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: