هیچ‌وقت شانس نیاوردم

نام: دریا ـ ح، مجرد سن و تحصیلات: 34 سال ـ ابتدایی اتهام و مکان: قتل ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۶۳۳۶۰

دریا ادعا می‌کند بی‌گناه است، اما شواهد و مدارکی وجود دارد که این حرف او را نادرست نشان می‌دهد. او متهم شده با همدستی یکی از دوستانش شوهر او را به قتل رسانده است. رویا علاقه زیادی به حرف زدن درباره خانواده‌اش ندارد و از دست آنها ناراحت است. او می‌گوید: من فقط سواد خواندن و نوشتن دارم. پدرم نگذاشت مدرسه بروم و درس بخوانم، بعد هم در 14 سالگی به زور شوهرم داد. من اصلا نمی‌خواستم ازدواج کنم ولی پدرم نظرم را نپرسید. اصلا در خانه ما کسی جرات نداشت حرف بزند، همه باید به پدرم چشم می‌گفتند، من هم همین کار را کردم و به خانه شوهر رفتم.

همسر دریا در یک شرکت خصوصی کار می‌کرد، اما بعد از مدتی گرفتار اعتیاد شد و او را از محل کارش اخراج کردند. زن زندانی توضیح می‌دهد: ما 2 دختر و یک پسر داشتیم، اما شوهرم دست از اعتیاد برنمی‌داشت. روزگارمان را سیاه کرده بود، بعد هم به خاطر حمل مواد مخدر به زندان افتاد. 2 سال حبس بود. وقتی آزاد شد به او گفتم دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. پایم را در یک کفش کردم و طلاق گرفتم. دادگاه هم بچه‌ها را به من داد.

دریا مدتی بعد از طلاق با مرد دیگری آشنا شد. او می‌گوید: آن مرد را یکی از دوستانم به من معرفی کرد. مرد خوبی بود و در یک شرکت بزرگ کار می‌کرد. خودش هم قبلا ازدواج کرده و از زنش جدا شده بود. ما با هم ازدواج کردیم، اما زن اول شوهرم دست از سر ما برنمی‌داشت و مرتب به شوهرم گیر می‌داد. آنقدر زیرگوش شوهرم خواند تا دوباره با هم ازدواج کردند. شوهرم یک خانه برای من و بچه‌هایم و یک خانه هم برای زن دیگرش اجاره کرد. من می‌خواستم ساکت و بی‌صدا زندگی کنم، اما هوویم نمی‌گذاشت. خیلی اذیت می‌کرد، آخرش هم مجبور شدم طلاق بگیرم.

زن جوان در این مدت با خانواده‌اش ارتباط زیادی نداشت، چون به حمایت آنها امیدوار نبود و می‌دانست خودش باید از عهده مشکلاتش بربیاید و زندگی فرزندانش را تامین کند. او بعد از مدتی برای سومین‌بار ازدواج کرد. دریا توضیح می‌دهد: این دفعه صیغه شدم. این طور بهتر بود؛ دردسرهای ازدواج دائم را نداشت. مدت صیغه که تمام شد دیگر آن را تمدید نکردم. خودم نخواستم. شوهرم مرد بدی نبود، اما دلم نمی‌خواست صیغه را تمدید کنم. همان موقع‌ها بود که گرفتار شدم. پای من بی‌دلیل به این پرونده باز شد.

متهم به قتل ماجرای پرونده را این طور شرح می‌دهد: شوهر اولم در مشهد مغازه دارد. شوهر یکی از دوستانم رفته بود آنجا و به سفارش من از او زعفران و نبات خریده و 70 هزار تومان بدهکار شده بود. قرار بود پول را به من بدهد تا به حساب شوهر اولم بریزم، برای همین آن شب خانه دوستم رفتم. همان شب شوهرش مسموم شد. او را به بیمارستان بردیم اما مرد. بعد مادر ‌مقتول از دوستم شکایت کرد و ماموران اول او و بعد من را گرفتند و می‌گویند ما با هم همدستی کرده و او را کشته‌ایم. من اصلا در این ماجرا نقشی ندارم، بی‌خود گرفتار شده‌ام. شکر خدا بچه‌هایم بزرگ شده‌اند و از عهده کارهایشان برمی‌آیند وگرنه الان آواره کوچه و خیابان بودند.

دریا حرف‌هایش را این‌طور به پایان می‌رساند: در زندگی هیچ‌وقت شانس نیاوردم. آن از خانواده‌ام که من اصلا برایشان مهم نبودم. اگر پدرم گذاشته بود درس بخوانم الان برای خودم خانم مهندس بودم. بعد هم که مجبورم کرد شوهر کنم. نمی‌دانم مگر من چه خرجی داشتم که پدرم نخواست در خانه‌اش بمانم؟ اگر به زور شوهر نکرده بودم همه چیز خیلی فرق می‌کرد. 3بار ازدواج کردم اما هیچ‌وقت درست و حسابی سر و سامان نگرفتم. الان هم که در زندان بلاتکلیف هستم و نمی‌دانم کسی حرف‌هایم را باور می‌کند یا نه.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها